دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٩٨ - اسماعیل (ع)
اسماعیل (ع)
نویسنده (ها) :
فرامرز حاج منوچهری
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِسْماعيل (ع)، فرزند ابراهيم خليل (ع)، پيامبري الهی كه ميان مسلمانان به عنوان ذبيح شناخته میشود و نسب پيامبر اكرم(ص) بدو میرسد. نام وي در منابع اسلامی غالباً عجمی و مركب از دو واژۀ «اسمع» و «ايل» (به معناي «خدايا بشنو») دانسته شده است و گفتهاند كه ابراهيم(ع) به هنگام درخواست فرزند از خدا با اين كلمهها آغاز سخن میكرد (نك : بغوي، ١/ ١٥٣). آرتور جفري با پژوهشی دربارۀ اين نام، ريشهاي كهن براي آن ياد كرده، و نظاير آن را در منابع عبري، حبشی و ديگر زبانهاي سامی نشان داده است (ص ٦٤ ؛ نيز نك : گزنيوس، ١٠٣٥ ؛ برايت، ٩٠).
نام اسماعيل ١١ بار در قرآن كريم ياد شده است كه موضوعاتی همچون بناي كعبه توسط ابراهيم و اسماعيل(ع) (بقره/ ٢/ ١٢٧)، نزول وحی به وي و نيز ياد او در كنار ديگر پيامبران الهی (بقره/ ٢/ ١٣٣، ١٣٦، ١٤٠؛ آل عمران/ ٣/ ٨٤؛ نساء/ ٤/ ١٦٣؛ انعام/ ٦/ ٨٦)، تولد او به عنوان عطيهاي خدايی به ابراهيم (ابراهيم/ ١٤/ ٣٩) و نيز ذكر صفات نيك وي (انبياء/ ٢١/ ٨٥؛ ص/ ٣٨/ ٤٨) از جملۀ اين ياد كردهاست. در آيۀ ٨٥ از سورۀ انبياء، اسماعيل در كنار پيامبرانی چون ادريس و ذوالكفل، از صابران دانسته شدهاست و برخی از مفسران سر نهادن اسماعيل براي ذبح را يكی از نشانههاي آشكار صبر او دانستهاند (مثلاً نك : فخرالدين رازي، ٢٢/ ٢١٠).
شايان ذكر است كه برخی از مفسران، «اسماعيل صادق الوعد» (مريم/ ١٩/ ٥٤) را اسماعيل بن ابراهيم دانسته، در توضيح صدق او در وعد، داستانی آوردهاند (نك : بغوي، ٣/ ٦٢٤؛ راوندي، ١٨٩؛ طبرسی، ٥/ ٨٠٠؛ نيز نك : فخرالدين رازي، ٢١/ ٢٣٢).
در منابع روايی، در تفصيل داستان زندگی اسماعيل آمده است كه ساره همسر ابراهيم (ع)، چون سترون بود و شوهرش را خواهان فرزندي يافت، كنيز خود هاجر را به همسري بدو داد تا شايد بتواند، صاحب فرزندي شود. هاجر از ابراهيم بار برداشت و فرزندي آورد كه او را اسماعيل نام نهادند ( طبري، تاريخ، ١/ ٢٥٦-٢٥٧؛ قس: پيدايش، بابهاي ١٥ و ١٦). در بسياري از روايات، بشارت الهی دربارۀ تولد فرزندي «عليم» و «حليم» براي ابراهيم را كه در آياتی از قرآن كريم ذكر شده است (حجر/ ١٥/ ٥٣؛ صافات/ ٣٧/ ١٠١)، مژده به تولد اسماعيل دانسته، و او را دارندۀ اين صفات شمردهاند (نك : كرمانی، ١٦٣-١٦٤؛ مجاهد، ٥٤٣؛ طبرسی، ٨/ ٧١٠). اگرچه در روايات مختلف، دربارۀ تولد اسماعيل به هنگام پيري پدر، اتفاق رأي وجود دارد، اما در بارۀ سن ابراهيم(ع) در آن زمان اختلاف به چشم میخورد و گروهی وي را به هنگام ولادت اسماعيل ٩٩ ساله دانستهاند (نك : بغوي، ٣/ ٣٨٦؛ زمخشري، ٢/ ٣٨١؛ قس: ابنسعد، ١(١)/ ٢٥).
پس از تولد اسماعيل، ساره كه خود فرزندي نداشت، بر هاجر و فرزند او رشك میورزيد، ولی او نيز مدتی بعد با بشارت الهی در سن پيري فرزندي آورد كه او را اسحاق ناميدند. در روايات آمده است ابراهيم كه اسماعيل را بسيار دوست میداشت، يك بار كه اسحاق را بر دامان خود داشت، با ديدن اسماعيل او را به جاي اسحاق نشاند (نك : مسعودي، اثبات...، ٣١، كه سن اسحاق را در اين زمان ٣ سال ذكر میكند). اين امر آتش غضب ساره را برانگيخت و از حضور هاجر و فرزندش نزد ابراهيم(ع) اظهار دلتنگی كرد و شوهر را واداشت تا آنان را از منطقۀ شام دور سازد؛ آنگاه از سوي پروردگار ابراهيم را فرمان آمد تا هاجر و اسماعيل را به مكه برد (نك : ازرقی، ٢/ ٣٩؛ طبري، همان، ١/ ٢٥٣-٢٥٤). در مقام مقايسه بايد گفت كه در روايت عهد عتيق از فرستادن آنان به بيابان فاران(؟) سخن رفته است (نك : پيدايش، ٢١: ٢١). بر پايۀ منابع، به هنگام هجرت، اسماعيل دو ساله بوده است (ابنسعد، ١(١)/ ٢٤؛ بلعمی، ١/ ٢٠٧) و از سويی فاصلۀ سن اسماعيل و اسحاق را ٥ سال آوردهاند (نك : طبرسی، ٨/ ٧١٠؛ مسعودي، همان، ٣١، ٣٥؛ قس: مقدسی، ٣/ ٥٣، كه اين فاصله را به ١٠ سال میرساند). به هر حال در اين روايات، اعداد و ارقام و زمانبنديها آشفتهاند و تلاش براي يافتن سير تاريخی دقيق، بینتيجه به نظر میرسد. بر پايۀ روايات اسلامی، ابراهيم(ع) خود هاجر و اسماعيل را با خود برد و براي نمودن راه، خداوند جبرئيل را راهنماي آنان قرار داد، تا آنكه به سرزمينی بیآب و علف رسيدند كه همان مكه بود و سپس جبرئيل، ابراهيم را آگاهاند كه وعدهگاه خداوندي همانجاست.
ابراهيم(ع)، همسر و فرزند را آنجا در امان پروردگار بگذاشت و راه بازگشت سوي شام پيش گرفت. در ادامۀ داستان آمده است كه چون آزوقۀ آن دو تمام شد، تشنگی بر كودك چيرگی يافت و هاجر در پی يافتن آبی كه عطش فرزند را فرو نشاند، به هر سو دوان گشت و ٧ بار، مسير صفا تا مروه را پيمود و هيچ نيافت. بار آخر از پيرامون اسماعيل صدايی شنيد و از ترس آنكه حيوانی درنده كودك را بدرد، سوي او شتافت، اما با نهايت شادمانی متوجه شد كه در زير پاي كودك آبی جاري است؛ چشمهاي كه بعدها با نام زمزم شناخته شد (نك : طبري، تاريخ، ١/ ٢٥٤- ٢٥٨؛ بيهقی، ١/ ٤٨؛ قمی، ١/ ٦٠ -٦١؛ مقدسی، ٣/ ٦٠ -٦٢). در برخی منابع، آن آب را، «چاه اسماعيل» نيز خواندهاند (مثلاً نك : ابنهشام، ١/ ١١٦؛ طبري، همان، ٢/ ٢٥١).
از مجموع روايات مختلف، چنين بر میآيد كه اسماعيل ظاهراً در ٢٠ سالگی مادرش را از دست داد (ابن سعد، ١(١)/ ٢٥). چندي نگذشت كه دختري را از قبيلۀ جرهم به همسري برگزيد (نك : بلعمی، ١/ ٢٦٠، كه نام او را «ليا» گفته است). در اين زمان ابراهيم (ع) كه در شام میزيست، موافقت ساره را براي رفتن به مكه و ملاقات اسماعيل جلب كرد و ساره از او خواست تا نزد اسماعيل درنگ نكند و حتی از مركب خويش نيز فرود نيايد. ابراهيم چون به منزل اسماعيل در مكه رسيد، فرزندش را در خانه نيافت و همسر جرهمی با او به احترام رفتار نكرد. چون پس از بازگشت پدر، اسماعيل از آنچه گذشته بود، آگاهی يافت، از آن زن جدا شد و از ميان همان جرهميان همسري ديگر برگزيد كه در منابع از او با نامهاي سيده، حيفا و رِعله ياد شده است (نك : ابن سعد، همانجا؛ ابن هشام، ١/ ٥؛ يعقوبی، ١/ ٢٧؛ ثعلبی، ١٠٠). آنگاه كه ابراهيم(ع) ديگر بار به ديدار اسماعيل آمد، باز امكان ملاقات دست نداد، ولی با همسر دوم او ديدار كرد و اين زن با رويی گشاده از ابراهيم(ع) پذيرايی كرد (نك : بغوي، ١/ ١٥١-١٥٢؛ يعقوبی، ١/ ٢٦-٢٧؛ ثعلبی، ٨٣).
از حوادث مهم در داستان زندگی اسماعيل، همدستی او با ابراهيم(ع) در ساختن خانۀ كعبه است. دربارۀ آيات ١٢٥ تا ١٢٧ از سورۀ بقره كه به برپايی بيت خدا و پيراستن آن از پليديها توسط ابراهيم و اسماعيل(ع) اشاره دارد، روايات اسلامی به تفصيل اين داستان پرداختهاند. در منابع آمده است كه ابراهيم(ع) براي به جايآوردن فرمان الهی در بارۀ برپايی كعبه به مكه آمد و اسماعيل به همراه پدر دست به كار بناي كعبه شد (طبري، همان، ١/ ٢٥٩-٢٦٠؛ بخاري، ٤/ ١١٦، ١١٧؛ ازرقی، ٢/ ٣٢؛ بلاذري، ١/ ٨). دربارۀ اين موضوع روايات مختلفی وجود دارد كه گاه در جزئيات به قصهپردازي گراييدهاست (مثلاً طبري، همان، ١/ ٢٥٢؛ ابوالفتوح، ١/ ٣٢٩-٣٣٠). در برخی از روايات، حركت ابراهيم، هاجر و اسماعيل از شام به مكه اساساً به انگيزۀ بناي كعبه دانسته شده است (نك : طبري، همان، ١/ ٢٥٣). بر پايۀ آياتی از سورۀ بقره (١٢٧- ١٢٩)، در جريان ساختن خانۀ كعبه، اسماعيل همراه پدر دست به دعا برداشته، در طلب هدايت ذريۀ خود و درخواست برانگيختن رسول اكرم (ص) از ميان آنان، مشاركت داشته است (نيز نك : اخفش، ١/ ٣٣٦؛ تنوير...، ١٨؛ بخاري، ٤/ ١١٦؛ طوسی، ١/ ٤٦١-٤٦٢؛ فخرالدين رازي، ٤/ ٦٣ به بعد؛ براي تفسير «طَهَّرا بَيْتی» در آيۀ ١٢٥ سورۀ بقره، نك : همو، ٤/ ٥٧؛ قرطبی، ٢/ ١١٤).
در تفسير رؤياي ابراهيم(ع) مبنی بر قربانی كردن فرزندش (صافات/ ٣٧/ ١٠٢)، غالب منابع تفسيري و روايی اسلامی - بر خلاف نظر مشهور در ميان اهل كتاب - ذبيح را اسماعيل دانستهاند. اما از آنجا كه در قرآن مجيد به نام ذبيح تصريح نشده است، در كنار نظر مشهور، گاه قول به ذبيح بودن اسحاق نيز در منابع روايی متقدم، مطرح شده است. برخی از نويسندگان، درستی ذبيح بودن اسماعيل را با تمسك به قراينی تأييد كرده، يادآور شدهاند كه چون اسحاق در شام میزيسته، و هرگز در مكه نبوده است، و نيز چون قربانگاه، محلی در نواحی مكه بوده است، اسحاق به طبع نمیتوانسته است، ذبيح بوده باشد (نك : طبري، تفسير، ٢٣/ ٥٥؛ مسعودي، مروج...، ١/ ٥٨؛ كلينی، ٤/ ٢٠٥-٢٠٦). از سوي ديگر چنين استدلال شده كه با توجه به نص قرآن كريم (هود/ ١١/ ٧١) مبنی بر بشارت ابراهيم(ع) به تولد اسحاق و فرزندي از او به نام يعقوب، چگونه میتوان بين اين بشارت الهی و امر به ذبح، الفتی ايجاد كرد (نك : طبرسی، ٨/ ٧٠٧- ٧٠٨؛ طوسی، ٨/ ٥١٨؛ فخرالدين رازي، ٢٦/ ١٥٤؛ ابن خلدون، ٢(١)/ ٦٨). شاهد ديگر در اين زمينه حديثی مشهور از رسول اكرم(ص) است كه در آن، حضرت خود را «ابن الذبيحين» (اشاره به اسماعيل و عبدالله بن عبدالمطلب) خواندهاند (مثلاً نك : ابن بابويه، ١/ ٥٦؛ نيز براي اثري با عنوان مسألۀ الذبيح از مكی بن ابیطالب، نك : ابنخير، ٤١).
در تفصيل روايی داستان ذبح چنين میيابيم كه پس از بناي كعبه، ابراهيم(ع) پس از دريافت فرمان الهی به ذبح در رؤيا، آن را با فرزند مطرح میسازد و او نيز به امر الهی گردن مینهد (يعقوبی، ١/ ٢٦٤- ٢٦٧؛ طبرسی، ٨/ ٧١٠-٧١١). در پرداخت داستان در روايات آمده است كه ابليس چون آگاه شد كه ابراهيم، همراه فرزند براي انجام دادن فرمان راه كوه ثبير را در پيش گرفتهاند، سعی در فريفتن اسماعيل كرد و چون توفيقی نيافت، نزد هاجر رفت و تلاشی بیفرجام كرد تا او را فريب دهد (قس: رواياتی حاكی از وفات هاجر در ٢٠ سالگی اسماعيل در سطور پيشين). ابراهيم و اسماعيل (ع) بر فراز كوه رسيدند و آنگاه كه اسماعيل پدر را در آن كار نگران ديد، نگرانی را از دل او برد و رضاي خود به اطاعت فرمان الهی را گوشزد كرد. پس هنگامی كه ابراهيم كارد را بر گلوي اسماعيل نهاد، آواي غيبی او را از ادامۀ كار بازداشت. فرمان آمد كه خداوند در مقابل صبر و صدق ايشان، گوسفندي را فديه نهاده است و ابراهيم را مأمور ساخت تا گوسفند را به جاي اسماعيل، قربانی كند (طبري، تاريخ، ١/ ٢٧٤- ٢٧٥؛ طبرسی، همانجا).
گفتنی است كه آداب ذبح در مناسك حج، به مفهوم قربانی كردن عزيزترين تعلقات دنيوي، سنتی برگرفته از همين پيشينه دانسته شده است. همچنين بنابر روايتی، لباس اسماعيل به هنگام ذبح، پوششی سفيد بوده است كه تلويحاً اشاره به لباس احرام در مراسم حج دارد (نك : احمد بن حنبل، ١/ ٢٩٧). داستان ذبح اسماعيل(ع) از آن جهت كه وي وجود خود را در راه خدا بر كف اخلاص نهاده بود، در ادب فارسی از مضامين الهامبخش بوده است و پرداخت اين بخش از داستان زندگی اسماعيل، در شعر شاعرانی چون معزي (ص ٧٧)، ناصرخسرو (ص ١٨٦، ٣٦٢)، سنايی (ص ٢٩، ٧٩٥) و مولوي (١/ ١٦) ديده میشود.
اسماعيل (ع) به تصريح قرآن كريم در زمرۀ انبياي الهی بود و دين او را در راستاي دعوت توحيدي ابراهيم(ع) و در مقابل شرك و بتپرستی قرار دادهاند (ابن هشام، ١/ ٧٩؛ ازرقی، ١/ ١١٦). نام او بارها به عنوان يكی از پيامبران در قرآن ذكر شده است (نك : بقره/ ٢/ ١٣٦؛ آل عمران/ ٣/ / ٨٤؛ نساء/ ٤/ ١٦٣). مطابق روايات، او نبوت يافت تا به هدايت جرهميان، و نيز قبايل يمانی و عماليق بپردازد. او در مدت ٥٠ سال، در ميان ايشان به اداي رسالت الهی پرداخت و آنان را به نماز و زكات فراخواند و از پرستش بتان بر حذر داشت؛ اما آنها بجز گروهی اندك، در كفر خود پا برجاي ماندند (نك : بغوي، ٣/ ٦٢٤؛ مسعودي، اخبار...، ١٠٣؛ طوسی، ٧/ ١٣٣؛ ابن اثير، ١/ ١٢٥).
منابع روايی، عمر اسماعيل را ١٣٠ سال و حتی بيشتر نوشتهاند و آوردهاند كه پس از مرگ، پيكر او در ناحيۀ حِجر در كنار مدفن مادرش هاجر به خاك سپرده شد (نك : ابن هشام، ١/ ٦؛ يعقوبی، ١/ ٢٢٢؛ مسعودي، همان، ١٠٤؛ مقدسی، ٣/ ٦١)؛ اسماعيل پيش از مرگ وصيت كرد تا دخترش با عيصو (عيص) فرزند اسحاق ازدواج كند و نيز نبوت را به برادرش اسحاق سپرد (مسعودي، اثبات، ٣٥؛ ثعلبی، ١٠٠). اسماعيل كه در طی سالها عهدهدار امور خانۀ كعبه بود، ولايت كعبه را به فرزندش نابت سپرد (ابن اثير، ٢/ ٤٢). در روايات، از پسران دوازدهگانۀ اسماعيل قيدار، مدين و ادبيل نامبردارترند. مدين به سرزمينی در شمال كه به نام خود او به سرزمين مدين شناخته شد، كوچيد و از فرزندان او شعيب به پيامبري برگزيده شد (نك : دينوري، ٩؛ ثعلبی، همانجا؛ قس: پيدايش، ٢٥: ١٣- ١٥).
در منابع عربیاسلامی نكتهاي كه سرنوشت اسماعيل را با سرنوشت مردم عرب پيوند زده است، همراه شدن با قبيلۀ جرهم از اعراب بائده و «مستعرب» شدن اوست كه شخصيت اسماعيل را به عنوان يك «مهاجرِ عربی شده» مطرح میسازد. مطابق روايات با گذشت چندگاهی از مهاجرت اسماعيل به مكه، از بركت وجود چشمۀ زمزم، آن منطقۀ خشك، قابل زيست گرديد و جرهميان كه در مسير كوچ خود، از آن حوالی میگذشتند، يا به روايتی در آن روزگار درنزديكی مكه سكنی داشتند، پس از آگاهی يافتن بر وجود آب، با كسب اجازه در آن مكان اقامت گزيدند (نك : طبري، تاريخ، ١/ ٢٥٨؛ ابنقتيبه، ٣٤؛ قمی، ١/ ٦١؛ طبرسی، ١/ ٣٨٣؛ مقدسی، ٣/ ٦٠). در روايات چنين آمده است كه اسماعيل در جوار جرهميان، زبان عربی را بياموخت (بخاري، ٤/ ١١٥؛ بيهقی، ١/ ٤٩) و حتی آنگاه كه به هنگام بناي كعبه با پدر خود سخن میگفت، ابراهيم به زبان خويش خطاب میكرد و اسماعيل به عربی پاسخ میداد و تفاهم حاصل میشد (ثعلبی، ٨٨؛ ابوالفتوح، ١/ ٣٣٠؛ قس: مسعودي، اثبات، ٣٢). عرب زبانی اسماعيل در روايات به اندازهاي مورد توجه بوده كه گاه نخستين كسی دانسته شده كه به زبان عربی تكلم نموده است (ابن سعد، ١(١)/ ٢٤؛ جاحظ، ٣/ ١٤٤- ١٤٥؛ مسعودي، التنبيه...، ٧٠؛ بلاذري، ١/ ٦؛ قس: ابننديم، ٨). در برخی روايات حتی نخستين كتابت عربی را نيز به او نسبت دادهاند (ابن فارس، ١٠؛ ابنعبدربه، ٤/ ١٥٧).
در منابع ياد شده، همچنين اسماعيل به عنوان يكی از اجداد اصلی عرب به شمار آمده است و نسب عدنان، نياي بخش وسيعی از قبايل عرب، بدو باز میگردد؛ در حالی كه اقليتی از منابع كهن نسبشناسی، نسب تمامی قبايل، حتی اعراب قحطانی را بدو رسانيدهاند و اسماعيل را ابوالعرب خواندهاند (مثلاً نك : ابن هشام، ١/ ٨؛ مسعودي، اثبات، ٣٤؛ مقدسی، ٤/ ١٠٥).
بر پايۀ روايتی چند، اسماعيل در كنار هود، صالح، شعيب و رسول اكرم(ص) يكی از ٥ پيامبر عرب معرفی شده ( الاختصاص، ٢٦٤- ٢٦٥؛ ابن قتيبه، ٥٦؛ نيز نك : ابن عبدربه، ٣/ ٤٠٥) و رسول اكرم(ص) به عنوان فرد برگزيده از ذريۀ او شناخته شده است (نك : ابن هشام، ١/ ٤؛ ابن سعد، ١(١)/ ٢؛ احمد بن حنبل، ٤/ ١٠٧؛ ترمذي، ٥/ ٥٨٣؛ طبري، تاريخ، ٧/ ١٦٥؛ براي نسب متصل آن حضرت، نك : ابن عبدربه، ٥/ ٨٩؛ ابن عنبه، ٥٩). گفتنی است افزون بر تأليف آثاري مستقل دربارۀ نسب فرزندان اسماعيل (مثلاً نك : ابن نديم، ١١٣، ذكر اثري از ابوالبختري)، برخی كسان در آثار خود در حين پرداختن به انساب عرب، بخشی را به اولاداسماعيلاختصاصدادهاند (ابوالفدا،١/ ١٣١-١٣٢؛نيز نيكلسن، ٦٤ ؛ گلدسيهر، I/ ٩٦).
مآخذ
ابن اثير، الكامل؛
ابن بابويه، محمد، الخصال، به كوشش علیاكبر غفاري، قم، ١٤٠٣ق/ ١٣٦٢ش؛
ابن خلدون، العبر؛
ابن خير، محمد، فهرسۀ، به كوشش فرانسيسكو كودرا و تاراگو، سرقسطه، ١٨٩٣م؛
ابن سعد، محمد، كتاب الطبقات الكبير، به كوشش زاخاو و ديگران، ليدن، ١٩٠٤- ١٩١٨م؛
ابن عبدربه، احمد، العقد الفريد، به كوشش احمد امين و ديگران، بيروت، ١٤٠٢ق/ ١٩٨٢م؛
ابن عنبه، احمد، الفصول الفخريۀ، به كوشش جلالالدين محدث ارموي، تهران، ١٣٦٣ش؛
ابن فارس، احمد، الصاحبی، به كوشش احمد صقر، قاهره، مطبعۀ عيسی البابی؛
ابن قتيبه، عبدالله، المعارف، به كوشش ثروت عكاشه، قاهره، ١٩٦٠م؛
ابن نديم، الفهرست؛
ابن هشام، عبدالملك، السيرۀ النبويۀ، به كوشش مصطفی سقا و ديگران، قاهره، ١٣٥٥ق/ ١٩٣٦م؛
ابوالفتوح رازي، حسين، تفسير، به كوشش ابوالحسن شعرانی، تهران، ١٣٨٢ق؛
ابوالفدا، المختصر فی اخبار البشر، بيروت، ١٣٧٥ق/ ١٩٥٦م؛
احمد بن حنبل، مسند، قاهره، ١٣١٣ق؛
الاختصاص، منسوب به شيخ مفيد، به كوشش علی اكبر غفاري، قم، جماعۀ المدرسين؛
اخفش، سعيد، معانی القرآن، به كوشش عبدالامير محمد امين الورد، بيروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛
ازرقی، محمد، اخبار مكۀ، رشدي صالح ملحس، بيروت، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛
بخاري، محمد، صحيح، استانبول، ١٩٨٢م؛
بغوي، حسين، معالم التنزيل، بيروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛
بلاذري، احمد، انساب الاشراف، به كوشش محمد حميدالله، بيروت، ١٩٥٩م؛
بلعمی، محمد، تاريخ، به كوشش محمدتقی بهار، تهران، ١٣٥٣ش؛
بيهقی، احمد، دلائل النبوۀ، به كوشش عبدالمعطی قلعجی، بيروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛
ترمذي، محمد، سنن، به كوشش احمد محمد شاكر و ديگران، قاهره، ١٣٥٧ق به بعد؛
تنوير المقباس، منسوب به ابن عباس، بيروت، دارالفكر؛
ثعلبی، احمد، قصص الانبياء، قاهره، ١٤٠١ق/ ١٩٨١م؛
جاحظ، عمرو، البيان و التبيين، بيروت، دارالكتب العلميه؛
دينوري، احمد، الاخبار الطوال، به كوشش عبدالمنعم عامر، قاهره، ١٩٦٠م؛
راوندي، سعيد، قصص الانبياء، به كوشش غلامرضا عرفانيان، مشهد، ١٤٠٩ق؛
زمخشري، محمود، الكشاف، قاهره، ١٣٦٦ق/ ١٩٤٧م؛
سنايی، مجدود، ديوان، به كوشش مدرس رضوي، تهران، ١٣٤١ش؛
طبرسی، فضل، مجمع البيان، به كوشش هاشم رسولی محلاتی و فضل الله يزدي طباطبايی، بيروت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛
طبري، تاريخ؛
همو، تفسير؛
طوسی، محمد، التبيان، به كوشش احمد حبيب قصير عاملی، بيروت، ١٣٨٣ق؛
عهد عتيق؛
فخرالدين رازي، التفسير الكبير، ، قاهره، المكتبۀ البهيه؛
قرآن كريم؛
قرطبی، محمد، الجامع لاحكام القرآن، بيروت، ١٣٧٢ق/ ١٩٥٢م؛
قمی، علی، تفسير، به كوشش طيب موسوي جزائري، قم، ١٤٠٤ق؛
كرمانی، محمود، البرهان فی توجيه متشابه القرآن، به كوشش عبدالقادر احمد عطا، بيروت، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٦م؛
كلينی، محمد، الكافی، به كوشش علیاكبر غفاري، تهران، ١٣٨٩ق/ ١٣٤٨ش؛
مجاهد، ابوالحجاج، تفسير، به كوشش عبدالرحمان طاهر بن محمد سورتی، قطر، ١٣٩٦ق/ ١٩٧٦م؛
مسعودي، علی، اثبات الوصيۀ، نجف، كتابخانۀ حيدريه؛
همو، اخبار الزمان، بيروت، ١٣٨٦ق/ ١٩٦٦م؛
همو، التنبيه و الاشراف، قاهره، ١٣٥٧ق/ ١٩٣٨م؛
همو، مروج الذهب، به كوشش يوسف اسعد داغر، بيروت، ١٣٨٥ق/ ١٩٦٥م؛
معزي، محمد، ديوان، به كوشش عباس اقبال، تهران، ١٣١٨ش؛
مقدسی، مطهر، البدء و التاريخ، به كوشش كلمان هوار، پاريس، ١٩١٦م؛
مولوي، مثنوي، به كوشش نيكلسن، تهران، ١٣٦٣ش؛
ناصر خسرو، ديوان، به كوشش نصرالله تقوي، تهران، ١٣٣٩ش؛
يعقوبی، احمد، تاريخ، بيروت، ١٣٧٩ق/ ١٩٦٠م؛
نيز:
Bright, J., A History of Israel, London, ١٩٦٧;
Gesenius, W., A Hebrew and English Lexicon of the Old Testament, Boston/ New York, ١٩٠٦;
Goldziher, I., Muslim Studies, London, ١٩٦٧;
Jeffery, A., The Foreign Vocabulary of the Qur'ān, Baroda, ١٩٣٨;
Nicholson, R. A., A Literary History of the Arabs, Cambridge, ١٩٦٦.
فرامرز حاجمنوچهري