دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٤٢ - بیعت
بیعت
نویسنده (ها) :
احمد رضوانی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بِیعَت، شیوهای رایج در فرهنگ اسلامی برای پیمان بستن مردم با حاكمان كه برپایۀ آن به وفاداری گردن مینهند. بیشتر بیعتها در عصر پیامبر(ص) و خلفا از طریق دست دادن با حاكم صورت میگرفته است. البته بیعت حضوری بدون دست دادن (نک : ابن سعد، ٨ / ٥ بب ) و بیعت غیرحضوری با نمایندۀ حاكم، یا با فرستادن نامه (ابن عبدالبر، ١٦ / ٣٤٧) نیز شناخته بوده است. این شیوه در سدههای متمادی از تاریخ اسلام، از جانب عموم مردم برای مشروعیت داشتن حاكم در اعمال حاكمیت، ضروری دانسته میشده است. دربارۀ شرایط و لوازم آن نیز از سوی متكلمان سدههای نخست، و پس از آن در فقه اسلامی بحثهایی شده است.
عرب پیش از اسلام برای پذیرش حاكمیت از فردی و تعهد به فرمانبرداری از وی بیعت میكرده است (برای نمونه، نک : طبری، ١ / ٥٠٦). با آمدن اسلام این شیوه همچنان رایج ماند و كسانی كه مسلمان میشدند، در پذیرش اسلام و دوری از محرمات (نک : ابن منده، ٢ / ٥٧٨ بب ) و گاه در مواردی چون بیعت رضوان (نک : ه د، حدیبیه، صلح)، برای وفاداری و همراهی هنگام سختیهای جهاد، با پیامبر (ص) بیعت میكردند، در قرآن كریم از بیعت مسلمانان با پیامبر(ص) پیش از وقوع یك جنگ، همچون مایۀ آرامش مؤمنان و پیروزی آنها یاد شده است (فتح / ٤٨ / ١٠).
نخستین بیعت پس از ظهور اسلام را «بیعت عشیره» دانستهاند كه در سال سوم بعثت صورت گرفت. پیامبر (ص) ٤٠ تن از نزدیكان خویش را دعوت كرد و خواستار بیعت ایشان شد (طبری، ١ / ٥٤٢ -٥٤٣). از بیعتهای مهم دیگر در صدر اسلام، بیعت عقبۀ اول و دوم و بیعت رضوان است (نک : همو، ١ / ٥٦٢، ٢ / ١٢١-١٢٢).
انتخاب ابوبكر به خلافت با به كار بستن همین روش صورت گرفت (نک : الامامة...، ١ / ٢٤ بب )، اما گروهی از مهاجران و انصار با او بیعت نكردند. گزارشهای تاریخی حاكی از آن است كه برای بیعت گرفتن از برخی از مخالفان به زور متوسل شدهاند (نک : همان، ١ / ٣٠-٣١؛ طبری، ٢ / ٢٣٣).
عمر به موجب مكتوبی كه ابوبكر پیش از درگذشت املا كرده بود، به خلافت رسید. در دورههای بعد، بیعت همگانی با وی و پذیرش خلافتش گونهای رضامندی به پیشنهاد خلیفۀ اول دانسته شد و شیوۀ انتخاب او به استخلاف موسوم گردید (خالدی، ١٥٧). عمر تعیین خلیفۀ پس از خود را به شورایی ٦ نفره سپرد تا از میان خویش یكی را برگزینند (نک : طبری، ٢ / ٥٤٨ بب ). ویژگی همۀ این بیعتها آن بود كه از جانب نخبگان جامعه، یك فرد به عنوان خلیفۀ پیامبر (ص) و حاكم اسلامی برگزیده میشد. در مرحلۀ بعد، مردم مدینه (پایتخت جهان اسلام) با او بیعت میكردند و آنگاه، مردمان مناطق دیگر نیز گردن مینهادند.
پس از قتل عثمان در ٣٥ق / ٦٥٥م، مردم به سوی خانۀ علی(ع) هجوم آوردند و خواستار بیعت با او شدند. علی(ع) در برابر اصرار مردم با تأكید بر علنی بودن و لزوم رضای مردم، در مسجد حاضر شد و با او بیعت كردند (همو، ٢ / ٦٩٦). از ویژگیهای انتخاب علی(ع) به خلافت آن بود كه جز مردمان مدینه، مردمانی از شهرهای مصر و عراق نیز در بیعت عمومی با وی حضور داشتند (همو، ٢ / ٧٠٠-٧٠١). علی(ع) خود نیز در جاهای مختلف در این باره سخن گفته است و در نامهای به معاویه بیعت را حق مهاجران و انصار ذكر میكند. او توضیح داده، كه بیعت با او چنان مقبول مردمان بوده است كه پس از به انجام رسیدن آن، نه حاضران حق تجدیدنظر دارند و نه غایبان حق رد (همو، ٣ / ٧٠؛ نهجالبلاغة، نامۀ ٦).
در دوران امویان و عباسیان، بیعت گرفتن از مردم حتى با تهدید و تطمیع هم رواج داشته است (برای نمونه، نک : ابونعیم، ٢ / ١٧٠-١٧١). گاه مسجدی را با سربازان در محاصره میگرفته، و مردمان را مجبور به بیعت میكردهاند (همو، ٧ / ٤٢). گویا نخستین بار حجاج بن یوسف دست دادن را برای برقرار شدن بیعت كافی ندانسته، و سوگند خوردن به شیوهای خاص را نیز از بیعت كنندگان مطالبه كرده است (نک : ذهبی، ٥ / ٤٥؛ نیز بهوتی، ٦ / ٢٤١).
طبیعی است كه در این میان، به ویژه افراد صاحب نفوذ برای بیعت با حاكم تحت فشار قرار میگرفتهاند. در برابر، گاه نیز برخی بزرگان بیعت خود را به بیعت عموم مردم با حاكم جدید موكول میكردهاند (برای نمونه، نک : ذهبی، ٤ / ٢٢٩). از آن سو، گاه نیز كسی كه در طلب قدرت بوده، با دادن وعدههایی به مردم از آنها بیعت میخواسته است (نک : بغدادی، ٣١).
با این همه، میتوان گفت كه در آن زمان از نگاه عموم، نقض بیعت چنان قبیح بوده است كه حتى اگر با اكراه بدان گردن مینهادند، اطمینان لازم برای حاكمان در اطاعتپذیری ایشان حاصل میشده است. نیز به نظر میرسد كه در نگاه ایشان، هرگاه حاكمی میتوانست از بیعت عمومی برخوردار باشد، حمایت از او مشروع میشده است.
در دوران امویان و عباسیان، گاه برخی حاكمان در حیات خویش برای جانشین خود نیز بیعت میگرفتهاند (برای نمونه، نک : ابن عماد، ١ / ٢٣٠، ٢ / ٥٢). از مردمان شهرهای مختلف نیز توسط والیان بیعت گرفته میشد (نک : ذهبی، ٤ / ٢٣٠).
كهنترین گزارشها كه از اهتمام مسلمانان به بحث نظری دربارۀ بیعت حكایت میكند، نشان از آن دارد كه در سدۀ ٢ق، بیعت همچون راهی برای دستیابی حكومتها به مشروعیت، موضوعی جدی در محافل كلامی، و سرمنشأ اختلاف در میان مسلمانان بوده است (برای نمونه، نک : شهرستانی، ١ / ٧٢-٧٣؛ بغدادی، ٢٣؛ ابوعمرو، ١٠٦٢). همانند برخی مباحث كلامی دیگر، شاید نخستین بار كه بحث دربارۀ شروط و شیوههای بیعت میان متفكران مسلمان مطرح شد، زمانی بود كه با بالا گرفتن ستم امویان، مسلمانان در التزام به عهد خویش با حاكمان دچار تردید شدند و از دیگر سو، دربارۀ بیعت با كسانی كه پرچم مبارزه با امویان را برافراشته بودند، میاندیشیدند. در برخی از آثار كلامی، دستاورد این بحثها بازتاب یافته است (برای نمونه، نک : غزالی، ٢٣٠؛ عضدالدین، ٣ / ٥٩٠ بب ).
در دورههای بعد، بحث از بیعت به آثار فقهی اهل سنت نیز راه یافت و به ویژه در ابواب قضا، جهاد و مانند آن (برای نمونه، نک : نووی، ٧ / ٢٦٣)، و گاه به صورت بابی مستقل (ابن مفلح، ١٠ / ١٠ بب )، توجه فقیهان را برانگیخت. در كتابهایی كه در سدۀ ٥ ق با عنوان «احكام السلطانیة» نوشته شد، همواره نخستین بحث، مسئلۀ بیعت با حاكم، شروط صحت آن، و تعهداتی بود كه در پی داشت (نک : ماوردی، ٤٩ بب ؛ ابویعلی، ١٩ بب ). به عنوان نمونهای از شروط، میتوان از دیدگاه ابویعلی یاد كرد. وی امور دهگانهای را وظایف دینی و سیاسی حاكم برشمرده و گفته است كه هرگاه بدانها قیام كند، امت مكلفاند كه از یاریاش فروگذار نكنند (ص ٢٧- ٢٨).
شیعیان كه انتخاب حاكم را از جانب خدا میدانستند، به شیوۀ بیعت گردن ننهادند و آن را مشروع نشمردند (نک : طوسی، ٢٠٩-٢١٠؛ علامۀ حلی، ١ / ٤٥٣). در این میان، دیدگاه ابن بابویه را باید استثنا كرد كه در مقام تعلیل گفته است كه امام زمان(ع) از آنرو در غیبت به سر میبرد كه بیعت حاكمان ظالم را بر گردن نداشته باشد و با قیام خویش نقض بیعت نكند (ص ٤٤). گویی در نگاه وی وفاداری در بیعت با حاكمان در هر حال واجب بوده است (برای روایتی با همین مضمون، نک : كلینی، ١ / ٣٤٢).
گذشته از آن، هیچگاه شیعیان در سدههای نخست اسلامی به حكومت دست نیافتند. بدینسان، جز با اشارههایی كوتاه و گذرا در مقام مجادلۀ كلامی با اهل سنت (برای نمونه، نک : سیدمرتضی، ٣ / ٢٤٥-٢٤٦؛ بحرانی، ٥ / ١٨٠)، یا در خلال برخی بحثهای فقهی (برای نمونه، نک : علامۀ حلی، ١ / ٤١٠، ٤٥٣؛ شهید اول، ٢ / ١٦٢)، به بحث دربارۀ بیعت و احكام آن نپرداختهاند.
در دوران اخیر، برخی از متفكران اهل سنت، بیعت را همچون تنها راه مشروعیت حكومت در قالب نظریۀ قرارداد اجتماعی كه از سوی متفكران غربی ارائه شده است، تفسیر میكنند (زحیلی، ٦ / ٦٨٤). فقیهان معاصر شیعه نیز بیعت را همچون راهی برای مشروعیت بخشیدن به حكومت حاكمان در زمان غیبت امام معصوم(ع) دانستهاند (نک : بجنوردی، ٥ / ١٧٠؛ منتظری، ١ / ٧٨، ٤٠٥).
گفتنی است كه افزون بر بحثهای مفصل اهل سنت دربارۀ بیعت در جایجای ابواب فقهی، كلامی و جز آن، از دیر باز نگارش كتابهایی مستقل در این موضوع رایج بوده است (برای نمونه، نک : ابن ندیم، ١٤٠؛ ذهبی، ٩ / ٢٢٥؛ حاجی خلیفه، ١ / ٨٥١؛ صدیقحسنخان، ٣ / ٢٦٧؛ برای نمونههایی از معاصران، نک : البیعة...، نیز عبدالمجید، سراسر كتابها).
مآخذ
ابن بابویه، محمد، كمالالدین، به كوشش علی اكبر غفاری، قم، ١٤٠٥ق؛
ابن سعد، محمد، الطبقات الكبری، بیروت، دارصادر؛
ابن عبدالبر، یوسف، التمهید، به كوشش مصطفى بن احمد علوی و محمد عبدالكبیر بكری، رباط، ١٣٨٧ق؛
ابن عماد، عبدالحی، شذرات الذهب، بیروت، دارالكتب العلمیه؛
ابن مفلح، ابراهیم، المبدع، بیروت، ١٤٠٠ق؛
ابن منده، محمد، الایمان، به كوشش علی محمد ناصر فقیهی، بیروت، ١٤٠٦ق؛
ابن ندیم، الفهرست؛
ابوعمرو دانی، عثمان، السنن الواردة فی الفتن، ریاض، ١٤١٦ق؛
ابونعیم اصفهانی، احمد، حلیة الاولیاء، بیروت، ١٣٨٧ق / ١٩٦٧م؛
ابویعلی، محمد، الاحكام السلطانیة، به كوشش محمد حامد فقی، قاهره، ١٣٨٦ق / ١٩٦٦م؛
الامامة و السیاسة، منسوب به ابن قتیبه، به كوشش علی شیری، بیروت، ١٩٩٠م؛
بجنوردی، حسن، القواعد الفقهیة، قم، ١٤١٠ق؛
بحرانی، یوسف، الحدائق الناضرة، قم، ١٣٦٣ش؛
بغدادی، عبدالقاهر، الفرق بین الفرق، بیروت، ١٩٧٧م؛
بهوتی، منصور، كشف القناع، به كوششهلال مصیلحی، بیروت، ١٤٠٢ق؛
البیعة و الخلافة فیالاسلام، رباط، ١٤١٥ق / ١٩٩٤م؛
حاجی خلیفه، كشف؛
خالدی، محمود، البیعۀ فی الفكر السیاسی الاسلامی، عمان، ١٤٠٥ق / ١٩٨٥م؛
ذهبی، محمد، سیر اعلام النبلاء، به كوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، ١٤٠١ق / ١٩٨١م؛
زحیلی، وهبه، الفقه الاسلامی و ادلته، دمشق، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
سیدمرتضی، علی، رسائل، به كوشش احمد حسینی، قم، ١٤٠٥ق؛
شهرستانی، محمد، الملل و النحل، به كوشش محمد سید كیلانی، بیروت، ١٤٠٤ق؛
شهید اول، محمد، الدروس، قم، ١٤١٤ق؛
صدیقحسنخان، محمدصدیق، ابجد العلوم، به كوشش عبدالجبار زكار، بیروت، ١٩٧٨م؛
طبری، تاریخ، بیروت، ١٤٠٧ق؛
طوسی، محمد، الاقتصاد، به كوشش حسن سعید، تهران، ١٤٠٠ق؛
عبدالمجید، احمد، البیعة عند مفكری اهل السنة، قاهره، ١٩٩٨م؛
عضدالدین ایجی، عبدالرحمان، المواقف، به كوشش عبدالرحمان عمیره، بیروت، ١٩٩٧م؛
علامۀ حلی، حسن، تذكرۀ الفقهاء، قم، مكتبۀ مرتضویه؛
غزالی، محمد، قواعد العقائد، به كوشش موسی بن نصر، بیروت، ١٩٨٥م؛
قرآن كریم؛
كلینی، محمد، الكافی، به كوشش علیاكبر غفاری، تهران، ١٣٧٧ق؛
ماوردی، علی، الاحكام السلطانیۀ، به كوشش محمد جاسم حدیثی، بغداد، ١٤٢٢ق / ٢٠٠١م؛
منتظری، حسینعلی، دراسات فی ولایۀ الفقیه، قم، ١٤٠٩ق؛
نووی، یحیی، روضة الطالبین، به كوشش عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض، بیروت، دارالكتب العلمیه؛
نهجالبلاغة.
احمد رضوانی