دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٠٥ - بزی
بزی
نویسنده (ها) :
محمدعلی لسانی فشارکی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٧ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَزّی، ابوالحسن احمد بن محمد بن ابی بَزّه (١٧٠-٢٥٠ق / ٧٨٦-٨٦٤م)، راوی اول قرائت ابن كثیر مكی از قرّاء سبعه و شیخ القراء مكۀ معظمه.
نام ابوبزّه را بَشّار (نك : ابن باذش، ١ / ٨٠) یا یسار (ابن ناصرالدین، ١ / ٤٤٢) ذكر كردهاند. وی ایرانینژاد، و به قولی اهل همدان بود كه به دست سائب بن صیفی مخزومی اسلام آورد و در میان اعراب بنی مخزوم ساكن مكه بزیست، و خود او و خاندانش به مكۀ معظمه انتساب یافتند (ابن باذش، همانجا؛ ذهبی، معرفة... ، ١ / ١٧٣-١٧٤).
از آنجا كه عبدالله بن سائب، فرزند مولای وی استاد قرائت مجاهد و ابن كثیر (بنیانگذاران مكتب قرائی مكه) بوده است (نك : همان، ١ / ٤٧؛ ابن جزری، غایة... ، ١ / ٤٢٠؛ نیز نك : ه د، ٤ / ٥١٠)، میتوان دریافت كه ابوبزه از آغاز ورود به حجاز، در كنار ابن كثیر به فراگیری قرائت قرآن كریم پرداخته، و این گرایش در خاندان وی برقرار مانده است؛ چنانكه ابوالحسن بزی نخست قرائت اهل مكه را نزد پدرش براساس روایت ابوعمرو جُنَید بن عمرو عَدْوانی از ابوصفوان حُمَید بن قیس اَعرَج از مجاهد فرا گرفت (نك : ابن مجاهد، ٩٣) و بنا به تقریر و تأكید بزی، این روایت، اصل قرائت مكه، و مورداتفاق و اجماع همۀ قراء مكه بوده است (همانجا). شاید منشأ بسیاری از اختلافات روایت بزی با روایت قُنْبُل و دیگران از ابن كثیر، همین روایت او با ٣ واسطه از مجاهد بوده باشد كه وی به اصالت آن، و رجحان آن بر دیگر منابع و مبانی قرائت ابن كثیر معتقد بوده است.
ابوالحسن بزی تمامی نیمۀ دوم عمر خود را، به مدت ٤٠ سال، مؤذن مسجد الحرام بود و در همانجا حوزۀ قرائتی بس پررونق و بلندآوازه داشت (ذهبی، همان، ١ / ١٧٥). از اینرو، با وجود آنكه بزی قرائت ابن كثیر را به واسطۀ استادانش عكرمة بن سلیمان و ابوالاخریط از شِبل بن عَبّاد و اسماعیل بن عبدالله بن قسطنطین، شاگردان ابن كثیر، روایت كرده است (ابن مجاهد، ٩٢-٩٣؛ ابن مهران، ٢٥-٢٦)، وی را «صاحب قرائت ابنكثیر» خواندهاند و قرائت اهل مكه را به او منسوبگردانیدهاند (نك : سمعانی، ٢ / ٢١٨؛ ابن اثیر، ١ / ١٢١).
پس از وفات وی، شاگرد ممتازش ابوربیعه محمد بن اسحاق ربعی (د ٢٩٤ق / ٩٠٧م) با حفظ سِمَت اذانگویی مسجدالحرام، جانشین بزی گردید و حوزه درس استادش را در آنجا به مدت ٤٤ سال ــ یعنی تمامی دوران اِقراء قنبل (د ٢٩١ق)، راوی دوم قرائت ابن كثیر، به اضافۀ چندین سال پس از آن ــ زنده و فعال نگاه داشت و نخستین كتاب درسی مُفرده قرائت ابنكثیر را تألیف كرد (ذهبی، همان، ١ / ٢٢٨؛ ابن جزری، همان، ٢ / ٩٩). همچنین، پس از ابوربیعه، شاگرد دیگر بزی، اسحاق بن احمد خزاعی (د ٣٠٨ق / ٩٢٠م)، امیرزاده مكه دست كم تا اواخر دهۀ نخستین از سدۀ ٤ق حوزۀ قرائت استادش را پررونق و پایدار نگاه داشت و برای نخستین بار كتابی جامع مشتمل بر موارد اتفاق و اختلاف قراء مكه تألیف كرد (ذهبی، همانجا؛ ابن جزری، همان، ١ / ١٥٦). با این ترتیب، طبیعی مینماید كه روایت و قرائت بزی، حضور و نفوذ دیگر روایت مشهور قرائت ابن كثیر را، با وجود آنكه قنبل عربنژاد و از خاندان بنی مخزوم ــ مخدومان پدر و نیاكان بزی ــ و از ساكنان بومی حجاز بوده است (نك : ابن باذش، ١ / ٧٩-٨٠)، تحت الشعاع قرار داده باشد و همگان قرائت ابن كثیر را به عنوان قرائت اهل مكه، مساوی با روایت و قرائت بزی شناخته باشند. افزون بر این، تقدم وفات بزی بر قنبل و علوّ اِسناد روایت بزی از ابن كثیر و عرض قرائت قنبل بر بزی را نباید از نظر دور داشت.
كوششهای دیگر شاگردان برازندۀ بزی از جمله ابوعلی حسن ابن حُباب بغدادی معروف به دَقّاق (د ٣٠١ق)، از محدثان و مقریان نامدار بغداد (نك : ذهبی، همان، ١ / ٢٢٩؛ ابن جزری، همان، ١ / ٢٠٩) و احمد بن فرح بغدادی، مُقری بزرگ بغداد و كوفه (نك : ذهبی، همان، ١ / ٢٣٨) نیز، بیشك در تثبیت جایگاه روایت بزی به عنوان روایت اصلی قرائت ابن كثیر و تنها نمایندۀ قرائت اهل مكه در حوزههای قرائت عراق سهم بسزایی داشته است (برای فهرستی از مشایخ و شاگردان وی، نك : ابن جزری، همان، ١ / ١١٩).
میزان شهرت و مقبولیت زایدالوصف ابوالحسن بزی را از آنجا میتوان دریافت كه وی دستور عمل قرائت ٢١ تكبیر در فواصل قرائت ٢٢ سورۀ آخر قرآن را منفرداً از عكرمه از اسماعیل بن عبدالله بن قسطنطین از ابن كثیر در قالب یك حدیث مرفوع با سند متصل به پیامبر اكرم(ص) روایت كرد (نك : ابوعمرو دانی، ٢٢٧؛ ذهبی، همان، ١ / ١٧٦؛ ابن جزری، همان، ١ / ١٢٠) و تأكید بر لزوم عمل به این سنت نبوی را از ابراهیم بن محمد شافعی نقل كرد؛ این تقریر در افواه بعضی از شاگردان وی، به امام شافعی (محمد بن ادریس) نسبت داده شد (نك : ذهبی، همانجا؛ ابن جزری، النشر...، ٢ / ٤١٥) و موردقبول و عمل همگان قرار گرفت. شگفتتر آنكه حاكم نیشابوری این خبر به اصطلاح «غریب» و «مُنكَر» را (نك : ذهبی، تاریخ... ، ١٤٥-١٤٦، معرفة، ١ / ١٧٥) در المستدرك خویش به عنوان حدیث صحیح آورد (نك : ٣ / ٣٠٤). علمای قرآن و مفسران نیز، تكبیرهای مذكور را از سوی پیامبراكرم(ص) نوعی سپاسگزاری به درگاه خداوند سبحان و ابراز شادمانی به سبب پایان پذیرفتن فترت انقطاع وحی و تكذیب شایعات مشركان از سوی خداوند متعال تلقی و توجیه كردند (نك : خازن، ٤ / ٣٨٨؛ ابن جزری، همان، ٢ / ٤٠٧- ٤٠٨). ابن جزری بخشی از كتاب النشر را با عنوان «باب التكبیر و مایتعلق به» به بررسی جامعی پیرامون این سنت رایج اختصاص داده است (٢ / ٤٠٥-٤٤٠). به موجب این شیوۀ پیشنهادی بزی، قاریان قرآن كریم از سورۀ ضُحى به بعد، انتهای هر سوره را با تكبیر به بسمالله سورۀ بعد وصل میكردند. این بدعت حسنه در حوزه قرائت پرآوازۀ حسن بن حباب، شاگرد بزی با استناد به نقلی از استادش به صورت «لااله الاالله والله اكبر» درآمد (ابوعمرودانی، همانجا؛ ذهبی، همان، ١ / ١٧٨؛ ابن جزری، غایة، ١ / ٢٠٩). در دورههای بعدی به صورت «لااله الاالله و الله اكبر و لله الحمد» یا «لااله الاالله و اللهاكبر، اللهاكبر ولله الحمد» درآمد (همو، النشر، ٢ / ٤٣٠-٤٣١) و تا به امروز، به هنگام ختم قرآن در تمامی حوزهها و محافل قرائت قرآن كریم در جهان اسلام معمول است.
طریق مشهور روایت بزی، ابوربیعه محمد بن اسحاق شاگرد اوست كه پس از وی از طریق نقاش و زینبی به قاریان و مقریان سدههای بعدی رسیده است (اندرابی، ٦٦-٦٧). تفصیل طُرُق روایت بزی را ابنجزری در كتاب النشر (١ / ١١٥-١١٧) آورده است.
ابوالحسن بزی برخلاف موقعیت كمنظیر و اعتبار فراوانی كه نزد قراء زمان خویش و نیز پس از آن تاكنون داشته است، به رغم آنكه از محدثان بزرگ همروزگار خود روایت حدیث داشته، و عدهای از محدثان نیز از او نقل حدیث میكردهاند (نك : ابن حبان، ٨ / ٣٧)، نزد محدثان چندان مقبولیت و اعتباری نداشته است و او را همواره در شمار ضعفا و سست حدیثان نام میبردهاند (عقیلی، ١ / ١٢٧؛ ابن ابی حاتم، ١(١) / ٧١؛ ابن جوزی، ١ / ٨٦-٨٧؛ ذهبی، میزان... ، ١ / ١٤٤، ١٤٥). البته اینگونه اظهارات رجالشناسانه دربارۀ بزی هرگز به معنای تردید در شأن و مقام دینی و علمی و اجتماعی وی نبوده است، چنانكه ذهبی در كنار عناوین «منكر الحدیث» و «لین الحدیث» و تعبیرات دیگر از این قبیل، وی را به دینداری، پارسایی، زهد و عبادت ستوده است (نك : تاریخ، ١٤٥، سیر...، ١٢ / ٥١).
مآخذ
ابن ابی حاتم، عبدالرحمان، الجرح و التعدیل، حیدرآباد دكن، ١٣٧١ق / ١٩٥٢م؛
ابن اثیر، علی، اللباب، قاهره، ١٣٥٧ق؛
ابن باذش، احمد، الاقناع فی القراءات السبع، به كوشش عبدالمجید قطامش، دمشق، ١٤٠٣ق؛
ابن جزری، محمد، غایة النهایة، به كوشش برگشترسر، بیروت، ١٤٠٢ق / ١٩٨٢م؛
همو، النشر فی القراءات العشر، به كوشش علی محمد ضباع، قاهره، المكتبة التجاریه؛
ابن جوزی، عبدالرحمان، كتاب الضعفاء و المتروكین، به كوشش عبدالله قاضی، بیروت، ١٤٠٦ق / ١٩٨٦م؛
ابن حبان، محمد، الثقات، حیدرآباد دكن، ١٤٠٢ق / ١٩٨٢م؛
ابن مجاهد، احمد، السبعة فی القراءات، به كوشش شوقی ضیف، قاهره، ١٤٠٠ق؛
ابن مهران، احمد، المبسوط، به كوشش سبیع حمزه حاكمی، دمشق، ١٤٠١ق / ١٩٨٠م؛
ابن ناصرالدین، محمد، توضیح المشتبه، به كوشش محمدنعیم عرقسوسی، بیروت، ١٤١٤ق / ١٩٩٣م؛
ابوعمرو دانی، عثمان، التیسیر، به كوشش پرتسل، بیروت، ١٤٠٦ق / ١٩٨٥م؛
اندرابی، احمد، قراءات القراء المعروفین، به كوشش احمد نصیف جنابی، بیروت، ١٤٠٧ق / ١٩٨٦م؛
حاكم نیشابوری، محمد، المستدرك، حیدرآباد دكن، ١٣٣٤ق؛
خازن، علی، لباب التأویل، بیروت، دارالفكر؛
ذهبی، محمد، تاریخ الاسلام (حوادث و وفیات ٢٤١- ٢٥٠ق)، به كوشش عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، ١٤١١ق / ١٩٩١م؛
همو، سیر اعلام النبلاء، به كوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، ١٩٩٦م؛
همو، معرفة القراء الكبار، به كوشش بشار عواد معروف و دیگران، بیروت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛
همو، میزان الاعتدال، به كوشش علی محمد بجاوی، قاهره، ١٣٨٢ق / ١٩٦٣م؛
سمعانی، عبدالكریم، الانساب، حیدرآباد دكن، ١٣٨٣ق / ١٩٦٣م؛
عقیلی، محمد، كتابالضعفاء الكبیر، به كوشش عبدالمعطی امین قلعجی، بیروت، ١٤٠٤ق / ١٩٨٤م.
محمدعلی لسانیفشاركی