دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٩٨ - بترونی
بترونی
نویسنده (ها) :
فرامرز حاج منوچهری
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَتْرونی، عنوان اعضای خاندانی از فقها و قضات حنفی حلب در سدههای ١٠و ١١ق/ ١٦ و١٧م.
نسبت بترونیِ این خاندان به سبب خاستگاه ایشان بَترون، شهری در نزدیکی طرابلس شام است که قدیمترین فرد ایشان عبدالرحمان بن محمدبن عبدالسلام از آنجا به حلب مهاجرت کرده بوده است (محبی، خلاصة...، ١/ ١١). عبدالرحمان که به ابن غَرامی نیز معروف است، فقیه شافعی مذهبی با گرایش صوفیانه بود. او در بترون نزد مشایخ آن دیار به ویژه سید عَلوان حَمَوی به فراگیری دانش پرداخت و علوم اسلامی همچون قرائت، تفسیر، حدیث، و نیز ادب عرب را فراگرفت و در فقه توانا گشت. وی که ملازم شیخ خود، سیدی علوان بود، توانست اجازۀ روایت تمام آموختههایش را کسب کند. او در ٩٦٤ق/ ١٥٥٧م همراه خانوادهاش از بترون به حلب مهاجرت کرد و در آنجا قدر و منزاتش افزون گشت. با حضور در حلب، توسط بدالدین خلیصی به زاویۀ شیخ عبدالکریم قَلْعی حنفی رفت و با مشایخ آنجا آشنا شد و سپس در مدرسۀ کیزوانیه به تدریس میپرداخت. او در جامعکبیر به وعظ وافتا نشست و بسیاری کسان نزد وی شتافتند. او پس از درگذشت شیخ عبدالکریم، امام جامع حلب از نظر جایگاه علمی، توان جانشینی او را داشت؛ اما اختلاف مذهب، مانعی برای این جانشینی بود، پس بترونی، با پذیرش مشکلات احتمالی از سوی شافعیان، با تغییر مذهب خود از شافعی به حنفی، به امامت آنجا رسدی. او سرانجام در ٩٧٧ق/ ١٥٦٩م در حلب از دنیا رفت (ﻧﻜ : طباخ، ٦/ ٣٧-٧٥، ٢١٥؛ غزی، محمد، ٣/ ١٦٣؛ ابنحنبلی، ١(٢)/ ٧٦٨-٧٧٣).
عبدالرحمان دارای آثاری است که نسخ برخی از آنها موجود است: ١. رسالةالحِکَم، که نسخۀ آن در مجموعۀ گَرِت (ﺷﻤ ٢٨٢٤) در دانشگاه پرینستون دریافت میشود (ﻧﻜ : ماخ، ٢٤١؛ نیز بخیت، ٢/ ٢٣)؛ ٢. رسالة فی ارکان السلوک فی طریقةالتصوف، که نسخۀ آن در مجموعۀ گرت (ﺷﻤ ٢٨٢٥) نگهداری میشود (همانجاها). همچنین در منابع به تألیفاتی از او اشاره شده است که امروزه نشانی از آنها در دست نیست، از آن جملهاند: تعلیقهای بر تأییۀ ابن حبیب، شرح المقدمةالجزریة در قرائات، شرح مقدمة الجرمی، و نظمِ التصریف زنجانی (ﻧﻜ : غزی، محمد، همانجا؛ بغدادی، هدیه، ١/ ٥٤٦، اَیضاح، ٢/ ٥٤٢).
جایگاهی را که عبدالرحمان در حلب به دست آورده بود، فرزندانش، ابوالجواد، ابوالیمن و محمد به خوبی حفظ، بلکه افزون گردند. در میان این ٣ برادر، ابوالجواد (د ١٠٣٩ق/ ١٦٣٠م) جانشین پدر شد. او به فراگرفتن علوم پرداخت و در فقه وعلوم حدیثی توانا، در فن خطابه چیرهدست گشت. وی پس از پدر، در جامع حلب به وعظ و خطابه میپرداخت و افزون بر آنکه مفتی حلب بود، به تدریس هم اشتغال داشت. ابوالجواد همچنین مدتی ولایت افتا و قضای قدس را برعهده داشت (طباخ، همانجا). در میان نویسندگان، بورینی با دیدهای متفاوت با ابوالجواد نگریسته، و به تواناییهای علمی او اشاره کرده است. بوریتی ضمن ستایش برادر وی، ابوالیمن، اورا به جهل منتسب کرده است (١/ ٢٦٠-٢٦٢). در مقابل، بسیاری کسان وی را ستوده، و شعرا در دیوانهای خود او را مدح کردهاندکه برخی از اشعار ایشان در منابع آمده است (محبی؛ همان، ١/ ١١٤-١١٥؛ طباخ، ٦/ ٢١٦-٢١٧). برپایۀ برخی اسنادِ وقفیات باقیمانده، در منطقه، ابوالجواد از رحب ١٠٣٥ تا رمضان ١٠٣٦/ آوریل ١٦٢٦ تا مۀ ١٦٢٧ در مدرسۀ کیزوانیه تدریس میکرده است (غزی، کامل، ٥٣٦).
به نظر میرسد که ابوالجواد میتوانسته است به قضای حلب نیز دست یابد، اما برخی دشمنیها با او از سوی شیخفتحالله بیلونی که به دربار عثمانی راه داشت و با نصوحپاشا، وزیر اعظم دارای ارتباط بود، مانعی برای این امر گشت. شیخ بیلونی ترتیبی داد تا وزیر، حکم قضای حلب را به نام برادر ابوالجواد، محمد (د ١٠٤٢ق/ ١٦٣٢م) امضا کند. از سویی محمد اگرچه خود را به کمبضاعتی خویش، به ویژه با وجود ابوالجواد، آگاه بود، اما نپذیرفتن حکم وزیر نیز دور از مصلحت مینمود. وی با بیان موضوع نزد برادر، اجازۀ قبول مسئولیت کرد و مدتی به قضای حلب پرداخت (محبی، همان، ١/ ٤٩٣). محمد افزون برآنکه به نام عمومی خاندان، بترومی شهر داشت، به سبب زیستن در محلۀ عَقَبه، به مفتی عقبه نیز معروف بود (طباخ، ٦/ ٢٣٢).
حضور محمد در مقام قضای حلب چندان دوام نیافت و برادر دیگرش، ابوالیمن (د ١٠٤٦ق/ ١٦٣٦م) به این مقام دست یافت. جدا از سخن بورینی دربارۀ مقایسۀ ابوالجواد و ابوالیمن، گویا درواقع نیز ابوالیمن نسبت به دیگر برادرانش از تواناییهای علمی بیشتری برخوردار بوده است. او پس از سپریکردن دورۀ تحصیل علم، فقیهی توانا گشت و در مدرسۀ عادلیه درس میداد. وی مفتی حلب شد و حلبیان به او اقبالی تمام داشتند. ابوالیمن در ١٠٠٤ق/ ١٥٩٦م از راه حج به دمشق رفت و در آنجا مرتبهای رفیع یافت. حضور او در منصب افتا را دستکم باید تا ١٠٢١ق/ ١٦١٢م، زمانی که بورینی او را دیده بوده است، در نظر گرفت. او همچنین در حدود سال ١٠٣٦ق/ ١٦٢٧م در مدرسۀ خسروپاشای حلب به تدریس وافتا میپرداخته است. ابوالیمن در سن ٨٠سالگی درگذشت (محبی، همان، ١/ ١٥٦؛ طباخ، ٦/ ٢٣٣؛ بورینی، ١/ ٢٦٥؛ ظاهریه، ٢/ ٥٢٩).
وی دارای تألیفاتی نیز بوده است. جنجال برانگیزترین اثری که از او در منابع یاد شده، کتاب الدر المنتخب فی تاریح مملکة حلب است که به ابن شحنه انتساب دارد و به همین شکل نیز در وین توسط فون کرمر (١٨٥٢م) و نیز در دمشق (١٩٠٩م) به چاپ رسیده است. برپایۀ تحقیقاتی که برخی پژوهشگران معاصر همچون محمدکمال و صالحیه انجام دادهاند، این کتاب از آنِ ابوالیمن بترونی است. آنان با اقامۀ دلیلهایی، همچون گروه مخالف، برای اثبات نظر خود پای میفشارند (برای نظرات، ﻧﻜ : صالحیه، ١/ ١٤٣؛ ظاهریه، ٢/ ٥٢٨-٥٢٩؛ نیز قس: ابن شحنه، ١٠٤، ﺟﻤ). الفجر الطالع فی ذکر السیف القاطع، در تصوف و نیز السر المصون و الدرالمکنون که هر دو در قاهره (١٣٠٩ق) منتشر شدهاند، از دیگر آثار ابوالیمن به شمار میآیند. او شعر نیز میسروده که محبی نمونههایی از آن را آورده است (همان، ١/ ١٥٧).
فرزند ابوالیمن، ابراهیم (د ١٠٥٣ق/ ١٦٤٣م) نیز مدتی به قضا اشتغال داشت، اما به زودی از آن دوری کرد و به ادب روی آورد و به سرودن شعر پرداخت که برخی از اشعار او در منابع آمده است (ﻧﻜ : محبی، نفحة...، ٢/ ٦٥١-٦٥٤، خلاصة، ١/ ١٠-١١؛ طباخ، ٦/ ٢٥٨-٢٥٩). احمد (د ١٠٧١ق/ ١٦٦١م)، فرزند محمد هم که به ابن مفتی اشتهار داشت، مدتها قاضی شام و سپس حلب بود و در میان مردم نفوذ و اقتداری داشت و اموال فراوانی گرد آورده بود (همو، ٦/ ٢٨٩؛ محبی، همان، ١/ ٣٤٣). از برادر او، عبدالرحمان نیز تنها در این حد آگاهی هست که از سفر ١٠٣٢/ دسامبر ١٦٢٢ تا شعبان همان سال / ژوئن ١٦٢٣در مدرسۀ کیزوانیه تدریس میکرده است (ﻧﻜ : غزی، کامل، ٥٣٥).
از این خاندن، نوۀ ابوالجواد نیز به نام اسعدبن عبدالرحمان (د ١٠٩٣ق/ ١٦٨٢م) تا حدی دارای شهرت است. او درجوانی به سفر به غرب پرداخت و به دمشق و مصر نیز وارد شد. اسعد با سپردیکردن دورههای آموزش، در امر قضا مهارت یافت و ولاثت افتای حنفیان حلب را مدتها بر عهده داشت و سپس توانست به منصب دست یابد. طباخ محضر او را درک کرده، و مدتها ملازم وی بوده است. او همچنین در قصیدهای، اسعد را مدح گفته است. از موضوعات جالبی که دربارۀ او در منابع آمده، آن است که بیماری اسعد در اواخر عمر که سبب رجوع فراوان او به پزشک شده بود، وی را به مطالعه در آثار پزشکی واداشت؛ این خود دستمایهای شد تا در امر پزشکی نیز مهارت یابد. وی سرانجام به همان بیماری از دنیا رفت. محبی برخی از اشعار او را آورده است (نفحة، ٢/ ٦٠٣-٦٠٧؛ خلاصة، ١/ ٣٩٩-٤٠٢؛ طباخ، ٦/ ٣٥٠-٣٥٣؛ صباغ، ١٠٦).
مآخذ
ابنحنبلی، محمد، دارالحبب، به کوشش محمود حمدفاخوری و یحیى زکریا عباره، دمشق، ١٩٧٣م؛
ابن شحنه، ابوالفضل محمد، الدر المنتخب، به کوشش عبدالله محمد درویش، دمشق، ١٤٠٤ق/ ١٩٨٤م؛
بخیت، محمدعدنان و دیگران، فهرس المخطوطات العربیةالمصورة، عمان، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛
بغدادی، ایضاح؛
همو، هدیه؛
بورینی، حسن، تراجم الاعیان، به کوشش صلاحالدین، منجد، دمشق، ١٩٥٩م؛
صالحیه، محمدعیسى، العجم الشامل للترات العربی المطبوع، قاهره، ١٩٩٢م, صباغ، لیلى، من اعلام الفکر العربی فی العصر العثمانی العربی الاول، الشرکة المتحدة للتوزیع، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٦م؛
طباخ، محمدراغب، اعلام النبلاء بتاریخ حلب الشهباء، به کوشش محمدکمال، حلب، درالقلم؛
ظاهریه، خطی (تاریخ)، ریان؛
عزیف کامل، نهر الذهب فی تاریخ حلب، حلب، ١٩٣٣م؛
عزی، محمد، الکواکب السائرة، به کوشش جبرائیل سلیمان جبور، بیروت، ١٩٥٩م؛
محبی دمشقی، محمدامین، خلاصة الاثر، قاهره، ١٢٨٤ق؛
همو، نفحةالریحانة، به کوشش عبدالفتاح محمدحلو، قاهره، ١٣٨٧ق/ ١٩٦٨م؛
نیز:
Math, R., Catalogue of Arabic Manuscripts in the Garrett Collection, Princeton, ١٩٧٧.
فرامرز حاجمنوچهری