دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٤٦ - حجر، سوره
حجر، سوره
نویسنده (ها) :
فرامرز حاج منوچهری
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ٤ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
حِجْر، پانزدهمین سورۀ قرآن کریم در ترتیب مصحف. شمار آیات این سوره به اجماع، ٩٩ است که برخی تیمناً آن را با شمارۀ اسماءالحسنى مقایسه کردهاند (بقاعی، مصاعد ... ، ٢ / ٢٠٢). این سوره بنا بر روایات مشهور، پنجاه و چهارمین سوره در ترتیب نزول دانسته شده است (نک : ابنعاشور، ١٤ / ٦). چرایی نامبری این سوره به «حجر» به سبب یادکرد ترکیب «اصحاب الحجر» در هشتادمین آیۀ آن است که به قوم صالح نبی(ع) و محل سکنای ایشان، یعنی منطقۀ حجر اشاره دارد.
سورۀ حجر مکی دانسته شده، مگر آیات ٨٧، ٩٠ و ٩١ که نزد برخی مدنی است (طبرسی، ٦ / ٩٧؛ رامیار، ٦٧٠). این سوره با ٩٩ آیه در شمار مجموعۀ سور مثانی قرار دارد که در شمارۀ آیات، کمتر از ١٠٠ آیه دارند و پس از «مئون» جای میگیرند (ابنطاووس، ٢٨؛ قرطبی، ١ / ١١٤؛ فیروزآبادی، ١ / ٢٧٢؛ رامیار، ٥٩٥). سورۀ حجر از آن رو که در گروه دارندگان حروف مقطعه جـای دارد، بـا نمونههای خود بهویژه سورههای یونس، هود، یوسف و ابراهیم که با حروف «الر» آغاز گشته، قابل مقایسه است (ابنعاشور، ١٤ / ٨)؛ بهویژه آنکه در هر ٥ نمونه از این سورهها، آیۀ نخستین اشارتی به کتاب و حکمت دارند.
افزون بر یکدستی و هماهنگی کلی حاکم بر قرآن کریم و طبیعتاً سورۀ حجر بهعنوان جزئی از کل، در نگاهی مجموع به سورههای ابراهیم، حجر و نحل باید گفت این هماهنگی یادآور حلقههای زنجیری پیوسته است؛ چه، بخش نخستین از سورۀ حجر به نوعی پاسخ و ادامۀ مطالب در پایان سورۀ ابراهیم است و میتوان آن را گونهای از جوابیه دانست. در واقع آنچه از وعید در اواخر سورۀ ابراهیم میبینیم، در اوایل حجر مفاهیم ثواب و عقابیِ آن تبیین گشته، و به نوعی پاسخ داده شده است (ثقفی، ١٢٢). همچنین است ارتباط تنگاتنگ میان اختتامیۀ سورۀ ابراهیم با یادکرد از قرآن (ابراهیم / ١٤ / ٥٢) و آغاز سورۀ حجر با ادامۀ همین مضمون (قس: طبرسی، همانجا). ابنبابویه هم در بیان فضایل قرائت سور، سورههای ابراهیم و حجر را با هم آورده است (ص ١٠٧). اینگونه از ارتباط منطقی و موضوعی را در آیات پایانی سورۀ حجر نیز بهویژه در موضوع استهزا شاهدیم که به نوعی با آغاز سورۀ نحل ارتباط منطقی مییابد و میتوان زنجیرهای را هم در این بین مشاهده نمود (ثقفی، ١٢٣).
فارغ از بررسی نشانههای شکلی، سورۀ حجر را در نگاهی گذرا باید در شمار آن دسته از سور دانست که بیشترین سخن را از تکذیبکنندگان پیامبران و نمونههای قصصی آن دربر دارند. اما واقعیت این است که لایههای موضوعی این سوره از همان آغاز قابل درک و تفکیک است. در این تقسیمبندی لایهای، آیات پنجگانۀ نخست افزون بر یادکرد قرآن بهمثابۀ فرقان و جداکنندۀ حق و باطل، متاع دنیوی را اصلیترین اسباب گرایش دنیاپرستان و کافران معرفی، و با بیانی شیوا، به وعیدی مقرر و زمانی مشخص برای هلاک امم اشاره میکند (صنعانی، ٢ / ٣٤٥ بب ؛ واحدی، الوجیـز، ١ / ٥٨٨ بب ). محاجۀ کافران با نبی، و خواستههای غیرمتعارف و خارق عادت ایشان و پاسخ نبوی، مضمون آیات پسین است تا آنکه در آیۀ مشتهر به آیۀ «حفظ» به تبدُّلناپذیری و تحریفناشدنی بودن قرآن کریم تصریح میشود. در این لایه از آیات (١٥ / ٦- ١٨) عملاً به شیوۀ یکسان مخالفتورزی اقوام و امم با رسولان الٰهی و استهزای ایشان اشاره شده، و بیشتر برای تسلای خاطر پیامبر(ص) آمده است که درهرحال و با هرگونه معجزهای باز هم کافران ایمان نمیآورند (قس: طباطبایی، ١٢ / ١٣٤).
در آیات ١٦- ١٨ حجر با یادکردی از استراق سمع شیاطین و مواجهۀ ایشان با تیر شهاب به موضوع دست نایافتنی بودن علم الٰهی برای نامحرمان اشاره شده است. این مبحث کاملاً قابل مقایسه با یـادکردهـای قرآنی (نک : شعرا / ٢٦ / ٢٢١-٢٢٣؛ صافات / ٣٧ / ٦-٩؛ جن / ٧٢ / ٨-٩) دربارۀ همین توانایی برای بنیالجان است که در برخی از سورهها آمده است (طبری، ٢٩ / ١٠٣بب ؛ ذهبی، ٤٢؛ هیثمی، ٤ / ٣١٥). جالب آن است که از بنیالجان به فاصلۀ ٨ آیۀ دیگر در سورۀ حجر یاد شده است.
سومین لایۀ قابل شناسایی، آیات ١٩-٢٥ حجر است که در آنها از لطف الٰهی در آفرینش جهان برای امکان بهترین شیوۀ زیست انسان و توجه دادن به اینکه پروردگار بر همۀ امور آگاه و دانـا ست، سخن رفته است (طبرسی، ٦ / ١٠٧ بب ؛ برای اسباب نزول، نک : واحدی، اسباب ... ، ١٨٦؛ بقاعی، همان، ٢ / ٢٠٥-٢٠٦). ورود به موضوعات برخی قصص قرآنی از آیۀ ٢٦ آغاز میگردد؛ آیات ٢٦-٣٥ در واقع پرداختی از قصص آفرینش آدم (ع) و موضوع سجدۀ فرشتگان و تمرد ابلیس است. موضوع آیات ٣٠-٣١ از تکرارشوندهترین مفاهیم قصص آدم(ع) در قرآن است (مثلاً بقره / ٢ / ٣٤؛ اعراف / ٧ / ١١؛ اسراء / ١٧ / ٦١؛ کهف / ١٨ / ٥٠؛ طه / ٢٠ / ١١٦). درخواست ابلیس از پروردگار برای امکان کید همیشگی برای فرزند انسان و در ادامه، بیان الٰهی در تفکیک کافران و مؤمنان و ارجاع هر کدام به جهنم و بهشت، ناتوانی ابلیس در فریب عباد مخلص و ذکر بهترینهای خداوندی برای ایشان آخرین آیات این بخش است (واحدی، همان، ١٨٦-١٨٧؛ فیروزآبادی، ١ / ٢٧٥ بب ).
در لایۀ پسین، قرآن کریم به قصد بیان نمونههای عبرتآموز، از برخی قصص یاد کرده است. این لایه را که دربرگیرندۀ آیات ٥١ تا ٨٤ حجر است، عملاً باید در ٤ گروه (٥١-٦٠؛ ٦١-٧٧؛ ٧٨-٧٩؛ ٨٠-٨٤) دستهبندی نمود. در گروه اول، قصص معروف به «ضیف ابراهیم» بیان شده است؛ یعنی آن بخش از مجموعۀ قصص ابراهیم نبی(ع) که فرشتگان میهمان وی، او را به زادن پسری بشارت میدهند و از عذاب قوم لوط سخن میگویند. بدین ترتیب گروه دوم از این لایه آغاز میشود که در آن به نافرمانی و عدم پذیرش قوم لوط از نبی خود تصریح گشته است (طبرسی، ٦ / ١٢٠ بب ). قصص اصحاب ایکه و سپس اصحاب حجر دو بخش پایانی این لایه است. بهنظر میرسد در وصف الٰهی قصد بر آن بوده است تا دو طیف از قصصِ مرتبط، در کنار هم آیند. نخست زوج ابراهیم ـ لوط، و سپس زوج اصحاب ایکه ـ حجر. در توضیح باید گفت اصحاب حجر در واقع اشاره به ساکنان منطقۀ حجر یعنی قـوم ثمود است (قرطبی، ٧ / ٢٣٨) کـه در مناطق داخلی شبهجزیره در مدین و در همسایگی لحیانیها میزیستند (ابنحبیب، ٣٨٤؛ مقدسی، ٣ / ٣٧؛ یاقوت، ذیل حجر؛ قس: روسان، ٤-٧؛ ریکمانز، ٧). اینها عملاً با اصحاب ایکه که قوم شعیب نبی ساکن در مدین و معروف به اصحاب مدیناند (مقدسی، ٣ / ٧٦؛ سیوطی، ٥ / ٩١)، هماهنگی موضوعی دارند و در بسیاری از سورهها نیز در کنار یکدیگر، آن هم همراه با قوم لوط یاد شدهاند (شعراء / ٢٦ / ١٧٦؛ ص / ٣٨ / ١٣؛ ق / ٥٠ / ١٤).
با گذار از این آیات که برای عبرت هوشمندان بیان گشته است (١٥ / ٧٥)، از آیۀ ٨٥ به بعد سخن به همان نقطۀ آغازین باز میگردد، یعنی جهان بیدلیلی نیست، خداوند بر همه چیز آگاه و توانا ست و بر آدمی است که متاع دنیوی را با ارزشهای اساسی معامله نماید. از منظری کلنگر باید گفت در این سوره، به صورتها و با شیوههای مختلف، تکذیب پیامبران توسط اقوام آنها یاد گردیده تا در نهایت مفهوم مدارا با کافران برای مخاطب اصلی سوره، محمد نبی (ص)، سهل شود. خطاب الٰهی به پیامبر (ص) دربارۀ بخشیدن سبع مثانی به وی، از نشانههای لطف خداوندی و اسباب دلگرمی و تحمل مصائب تواند بود (نک : ترمذی، ٤ / ٣٦٠؛ ثعالبی، ١ / ٢١). در این آیات، رفتار نیک با نیکان و مدارا و رویگردانی از کافران به پیامبر(ص) توصیه شده، و اندوهناکی پیامبر(ص) به بهترین الفاظی نمایان و مورد دلجویی قرارگرفته است (مثلاً نک : حاکم، ٢ / ٣٥٣؛ بقاعی، نظم ... ، ١١ / ٩٦- ٩٨؛ بیضاوی، ٣ / ٣٨٣). در برخی روایات برای قرائت این سوره فضایلی بیان شده که در منابع روایی و تفسیری بازتاب یافته است (همانجا؛ فیروزآبادی، ١ / ٢٧٧).
مآخذ
ابنبابویه، محمد، ثواب الاعمال، به کوشش محمدمهدی خرسان، قم، ١٣٦٨ش؛
ابنحبیب، محمد، المحبر، به کوشش ایلزه لیشتن اشتتر، حیدرآباد دکن، ١٣٦١ق / ١٩٤٢م؛
ابنطاووس، علی، سعد السعود، نجف، ١٣٦٩ق / ١٩٥٠م؛
ابنعاشور، محمدطاهر، تفسیر التحریر و التنویر، تونس، ١٩٨٤م؛
بقاعی، ابراهیم، مصاعد النظر، بهکوشش عبدالسمیع محمد احمد حسنین، ریاض، ١٤٠٨ق / ١٩٨٧م؛
همو، نظم الدرر، حیـدرآبـاد دکـن، ١٣٩٧ق / ١٩٧٧م؛
بیضاوی، عبـدالله، انـوار التنـزیـل، بـهکـوشش عبدالقادر عرفات حسونه، بیروت، ١٤١٦ق / ١٩٩٦م؛
ترمذی، محمد، سنن، بهکوشش عبدالرحمان محمد عثمان، بیروت، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
ثعالبی، عبدالرحمان، الجواهر الحسان، بیروت، مؤسسة الاعلمی؛
ثقفی، احمد، البرهان فی تناسب سور القرآن، بهکوشش سعید بن جمعه فلاح، ریاض، ١٤٢٨ق؛
حاکم نیشابوری، محمد، المستدرک علی الصحیحین، بهکوشش مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت، ١٤١١ق / ١٩٩٠م؛
ذهبی، محمد، العلو للعلی الغفار، بهکوشش ابومحمد اشرف بن عبدالمقصود، ریاض، ١٩٩٥م؛
رامیار، محمود، تاریخ قرآن، تهران، ١٣٨٤ش؛
روسان، محمود محمد، القبائل الثمودیة و الصفویة، ریاض، ١٤٠٧ق / ١٩٨٧م؛
سیوطی، الدر المنثور، بیروت، ١٤٠٣ق؛
صنعانی، عبدالرزاق، تفسیر القرآن، بهکوشش مصطفى مسلم محمد، ریاض، ١٤١٠ق؛
طباطبایی، محمدحسین، المیزان، بیروت، ١٤١٧ق / ١٩٩٧م؛
طبرسی، فضل، مجمع البیان، بیروت، ١٤١٥ق؛
طبری، تفسیر، بیروت، ١٤٠٥ق؛
فیروزآبادی، محمد، بصائر ذوی التمییز، بهکوشش محمدعلی نجار، قاهره، ١٣٨٣ق؛
قرآنکریم؛
قرطبی، محمد، الجامع لاحکام القرآن، بهکوشش احمد عبدالعلیم بردونی، قاهره، ١٣٧٢ق؛
مقدسی، مطهر، البدء و التاریخ، قاهره، مکتبة الثقافة الدینیه؛
واحدی، علی، اسباب النزول، قاهره، ١٣٨٨ق / ١٩٦٨م؛
همو، الوجیز، بهکوشش صفوان عدنان داوودی، دمشق / بیروت، ١٤١٥ق؛
هیثمی، علی، مجمع الزوائد، قاهره، ١٣٥٦ق؛
یاقوت، بلدان؛
نیز:
Ryckmans, J., «Aspects nouveaux du problème thamoudéen», Studia Islamica, Paris, ١٩٥٦, vol. V.
فرامرز حاج منوچهری