دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٢٤ - ابوعبدالرحمن سلمی
ابوعبدالرحمن سلمی
نویسنده (ها) :
بخش فقه، علوم قرآنی و حدیث
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبوعَبْدُالرَّحْمنِ سُلَمی، عبدالله بن حبیب بن ربیعه (د ٧٤ یا ٧٥ ق / ٦٩٣ یا ٦٩٤ م)، تابعی و مقری مشهور كوفی. وی از تیرۀ بنی سُلیم بن منصور بود (خلیفه، ١ / ٣٤٩). پدرش را از اصحاب پیامبر اكرم (ص) شمردهاند (ابن حجر، الاصابة، ١ / ٣٢٠) كه پس از فتح عراق به مداین آمد (خطیب، ١ / ٢٠٢، ٩ / ٤٣٠). بخاری سن ابوعبدالرحمن را به هنگام مرگ میان ٧٠ تا ٨٠ سال ضبط كرده است (نک : ابن حجر، تهذیب، ٥ / ١٨٤؛ نیز نك : ذهبی، سیر، ٤ / ٢٦٧)؛ بنابراین، تولد او در نخستین سالهای هجری اتفاق افتاده است.
روایاتی نشان میدهند كه وی در جنگ صفین در سپاه حضرت علی (ع) حضور داشته است (طبری، تاریخ، ١ / ٣٣١٩؛ ابن حجر، الاصابة، ٦ / ٢٥٧)، ولی گفتهاند كه پس از جریان صفین «عثمانی» شد (نک : همو، تهذیب، همانجا، به نقل از واقدی؛ نیز نك : بسوی، ٢ / ٥٨٩) و چنانكه از یك روایت منقول از خود وی برمیآید، مخالفت او با امام علی (ع) به سبب تقسیم مال در میان اهل كوفه بود كه به وی و خانوادهاش چیزی نرسیده بود (نک : ثقفی، ٢ / ٥٦٧- ٥٦٨؛ طبری، «المنتخب»، ٢٥٢٥).
از زندگی او چندان آگاهی در دست نیست. وی ظاهراً تا زمان مرگ به تعلیم قرائت اشتغال داشته است (نک : ابن مجاهد، ٦٨). گفتهاند كه وی به هنگام خلافت عبدالملك بن مروان و در ولایت بشر بن مروان (حك ٧٢-٧٤ ق) بر عراق، درگذشت (ابن سعد، ٦ / ١٧٥؛ خلیفه، همانجا) و به گفتۀ برخی، حیات او تا زمان حجاج كه در ٧٥ ق بر عراق ولایت یافت (نک : طبری، تاریخ، ٢ / ٨٦٣)، ادامه داشت (بسوی، ٢ / ٥٩٠؛ عجلی، ٥٠٣-٥٠٤). هروی (ص ٧٦) قبری را در مداین به ابوعبدالرحمن نسبت داده است.
ویژگی علمی ابوعبدالرحمن، نقش او به عنوان عامل انتقال قرائت قرآن از اصحاب پیامبر (ص) به قاریان كوفی چون عاصم بن ابی النجود است. روایات دربارۀ اینكه ابوعبدالرحمن از كدامین اصحاب، قرآن آموخته، ناهمگون است: به روایتی او نخست قرآن را از پدر خویش فرا گرفت كه در زمرۀ اصحاب پیامبر (ص) شمرده میشد (نک : ابن سعد، ٦ / ١٢٠؛ خطیب، ١ / ٢٠٢)، ولی در مورد قرائت آموزی او در سطوح عالی، در برخی منابع، جز علی (ع) از صحابی دیگری به عنوان استاد ابوعبدالرحمن یاد نشده است (نك : ابنسعد، ٦ / ١٧٢؛ ابن مهران، ٤٤-٥٢). از سویی به روایت علقمة بن مرثد ــ یكی از شاگردان ابوعبدالراحمن ــ وی قرآن را از عثمان فرا گرفت و فراگرفتۀ خود را بر علی (ع) عرض نمود (نک : عجلی، ٥٠٤؛ ابنمجاهد، همانجا؛ اندرابی، ١٠٢). در روایت غریبتر چنین آمده است كه عثمان پس از چندی به سبب كثرت مشاغل، ابوعبدالرحمن را به قرائت آموزی از زید بن ثابت واداشت و این امر مورد تأیید علی (ع) نیز قرار گرفت (نک : «المبانی»، ٢٥؛ ذهبی، همان، ٤ / ٢٧٠-٢٧١). این در حالی است كه گاهی ٣ شخصیت یاد شده به عنوان استادان او در قرائت معرفی شدهاند (ابن مهران، ٥٦).
از روایات پراكندۀ یاد شده كه بگذریم، باید خاطر نشان كرد كه در كتب قرائت به شیوهای سنتی، قرائت ابوعبدالرحمن برگرفته از ٥ تن از صحابه دانسته شده است كه علاوه بر اصحاب یاد شده، عبدالله بن مسعود و اُبی بن كعب را نیز شامل میشود (ابن مجاهد، ٦٩؛ ابوعمرودانی، ٩؛ اندرابی، ١٠٨؛ ابن جزری، ١ / ٤١٣، به نقل از ابن سوار). همین سند سنتی را، گاه با افتادگی نام ابن مسعود، میتوان در بسیاری از مصاحف رایج به روایت حفص از عاصم بازیافت. به هر روی به نظر میرسد كه در ذكر مشایخ قرائت ابوعبدالرحمن بیشتر بر ٣ شخصیت نخست و از آن میان به ویژه بر حضرت علی (ع) تأكید شده، حتی ادعا شده است كه وی در قرائت هیچ حرفی از قرآن، از قرائت آن حضرت تخلف نكرده است (نك : ابن مهران، همانجا؛ اندرابی، ١٠٦) و در روایتی چنین آمده كه وی علی (ع) را در قرائت یگانه میدانسته است (نک : ابن مغازلی، ٧٢). باید افزود كه در مصاحف رایج، آیه شماری سور به روایت ابوعبدارحمن، تنها از علی (ع) تداول دارد.
اگر این گزارش ابنمجاهد (ص ٦٨) را كه میگوید ابوعبدالرحمن نخستین كسی بود كه در كوفه مصحف عثمانی (تدوین شده توسط زید بن ثابت) را تعلیم میداد، بپذیریم، باید چنین پنداریم كه وی نخستین كسی نیز بوده كه قرائت علی (ع) را با مصحف عثمانی الفت داده است. شاید همین نكته موجب شده تا در اذهان راویان، ابوعبدالرحمن به عنوان شاگرد علی (ع)، عثمان و زید بن ثابت تلقی شود. ابوعبدالرحمن حدود ٤٠ سال در كوفه به تعلیم قرائت پرداخت (نک : ابن مجاهد، همانجا) و در این مدت توانست افزون بر عاصم (از قراء سبع)، شاگردانی چون عطاء بن سائب، ابواسحاق سبیعی، یحیی بن وثاب و عامرشعبی تربیت كند (برای فهرستی از آنان، نك : ابنجزری، همانجا). بدین ترتیب كه ابوعبدالرحمن در قرائات مختلف كوفه، از جمله ٣ قرائت از قرائات سبع تأثیر بسزایی داشته است، چرا كه قرائت عاصم به طور مستقیم و قرائت حمزه و كسائی با واسطه از ابوعبدالرحمن تأثیر پذیرفته است (نک : ابوعمرودانی، ٩-١٠).
در حدیث نیز از ابوعبدالرحمن به عنوان یك راوی معتبر یاد شده و در سند احادیث گوناگون، روایت او از علی (ع)، ابن مسعود، حذیفة بن یمان، عمر بن خطاب، عثمان بن عفان، سعد بن ابی وقاص، ابوموسی اشعری، ابودرداء و ابوهریره دیده میشود (نک : مزی، ٩ / ٤٨)، ولی شعبه، استماع مستقیم او از برخی صحابه چون عثمان و ابن مسعود را انكار كرده است (نک : ابن سعد، ٦ / ١١٩؛ بسوی، ٣ / ٢٠٧). در شمار راویان او نیز نام مشاهیری چون ابراهیم نخعی، سُدّی و سعید بن جبیر به چشم میخورد (برای فهرست آنان، نك : مزی، همانجا). حدیثی نیز به روایت ابن ابیلیلی از ابوعبدالرحمن سلمی در الكافی كلینی (٥ / ٤) و تهذیب طوسی (٦ / ١٢٣) از كتب اربعۀ امامیه وارد شده است. ابن سعد (٦ / ١٢١)، عجلی (ص ٢٥٣، ٥٠٣) و نسائی بر وثاقت وی تصریح داشتهاند (نیز نك : ابن حجر، همانجا)، ولی گویا برخی از عالمان نخستین امامیه شخصیت رجالی او در مورد طعن قرار دادهاند (نک : برقی، ٥).
در برخی از منابع اشاره شده كه ابوعبدالرحمن در زمرۀ فقیهان به شمار میرفته است (نک : ثقفی، ٢ / ٥٥٨- ٥٥٩؛ ابنقتیبه، ٥٢٨)، ولی در عمل آراء فقهی او در منابع فقهی مورد توجه قرار نگرفته و بیشتر روایات فقهی او منظور بوده است؛ چنانكه روایات متعدد فقهی به روایت او را میتوان در مجامیع مختلف حدیثی، از جمله صحاح ششگانه بازیافت.
از نظر عقیده، روایتی در طبقات ابن سعد (٦ / ١٢٠) حكایت از آن دارد كه وی با «استثنا در ایمان» مخالفت ورزیده و این نكته از نظر پیشینۀ افكار مرجئه در سدۀ نخست هجری بسیار شایان تأمل است. ابوعبدالرحمن در برابر خوارج موضعی سخت داشت و مردم را از همنشینی با كسانی چون شقیق ضبی و سعد بن عبیدۀ سلمی كه افكار خارجی داشتند، نهی مینمود (نک : ابنسعد، همانجا؛ بسوی، ٢ / ٧٧٥؛ برای عقیدۀ آن دو، نك : ذهبی، میزان، ٢ / ٢٧٩؛ ابن ابی حاتم، ٢(١) / ٨٩)، اما نهی او از حضور مردم در مجالس قصّاص از آن جهت بود كه آنان را از پرداختن به مسائل اصلی بازمیداشت (نک : همانجاها؛ نیز زهری، ١٥-١٦). در منابع، ابوعبدالرحمن به عنوان شخصیتی زاهد و متنسك معرفی شده و ازهمینرو كسانی چون ابونعیم (٤ / ٩١-١٩٢) و ابنجوزی (٣ / ٥٨) به شرح احوال او پرداختهاند.
مآخذ
ابن ابی حاتم، عبدالرحمن بن محمد، الجرح و التعدیل، حیدرآباد دكن، ١٣٧٢ ق / ١٩٥٢ م؛
ابن جزری، محمد بن محمد، غایة النهایة، به كوشش برگشترسر، قاهره، ١٣٥١ ق / ١٩٣٢ م؛
ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، صفة الصفوة، به كوشش محمود فاخوری و محمد رواس قلعهجی، بیروت، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابة، بیروت، دارالكتب العلمیة؛
همو، تهذیبالتهذیب، حیدرآباد دكن، ١٣٢٦ ق؛
ابن سعد، محمد، كتاب الطبقات الكبیر، به كوشش زاخاو و دیگران، لیدن، ١٩٠٩ م؛
ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم، المعارف، به كوشش ثروت عكاشه، قاهره، ١٩٦٠ م؛
ابن مجاهد، احمد بن موسی، السبعة فی القراءات، به كوشش شوقی ضیف، قاهره، ١٣٧٢ ق؛
ابن مغازلی، علی بن محمد، مناقب علی بن ابیطالب (ع)، به كوشش محمد باقر بهبودی، تهران، ١٣٩٤ ق؛
ابنمهران، احمد بن حسین، المبسوط، به كوشش سبیع حمزه حاكمی، دمشق، ١٤٠٧ ق / ١٩٨٦ م؛
ابوعمرو دانی، عثمان بن سعید، التیسیر، به كوش اوتوپرتسل، استانبول، ١٩٣٠ م؛
ابونعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله، حلیة الاولیاء، قاهره، ١٣٥٧ ق؛
اندرابی، احمد بن ابیعمر، قراءات القراء المعروفین، به كوشش احمد نضیف جنایی، بیروت، ١٤٠٧ ق / ١٩٨٦ م؛
برقی، احمد بن محمد، الرجال، همراه الرجال ابن داوود حلی، به كوشش جلالالدین محدث، تهران، ١٣٤٢ ش؛
بسوی، المعرفة و التاریخ، به كوشش اكرم ضیاء عمری، بغداد، ١٣٩٤-١٣٩٦ ق / ١٩٧٤-١٩٧٦ م؛
ثقفی، ابراهیم بن محمد، الغارات، به كوشش جلالالدین محدث، تهران، ١٣٥٥ ش؛
خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ ق؛
خلیفة بن خیاط، الطبقات، به كوشش سهیل زكار، دمشق، ١٩٦٦ م؛
ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، به كوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٥ م؛
همو، میزان الاعتدال، به كوشش علی محمد بجاوی، قاهره، ١٣٨٢ ق / ١٩٦٣ م؛
زهری، محمد بن مسلم، الناسخ و المنسوخ، به كوشش حاتم صالح ضامن، بیروت، ١٤٠٨ ق / ١٩٨٨ م؛
طبری، تاریخ، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٧٩-١٨٨١ م؛
همو، «المنتخب من ذیل المذیل»، به ضمیمۀ ج ٣ تاریخ طبری، چ دخویه؛
طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحكام، به كوشش حسن موسوی خرسان، نجف، ١٣٧٨ ق؛
عجلی، احمد بن عبدالله، تاریخ الثقات، به كوشش عبدالمعطی قلعجی، بیروت، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٤ م؛
كلینی، محمد بن یعقوب، الكافی، به كوشش علیاكبر غفاری، تهران، ١٣٧٧ ق؛
«المبانی»، مقدمتان فی علوم القرآن، به كوشش آرتور جفری، قاهره، ١٩٥٤ م؛
مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الكمال، نسخۀ خطی كتابخانۀ احمد ثالث، شم ٢٨٤٨؛
هروی، علی بن ابی بكر، الاشارات الی معرفة الزیارات، به كوشش ژ. سوردل، دمشق، ١٩٥٣ م.
بخش فقه، علوم قرآنی و حدیث