دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٧٠ - ابوعمرو بن علاء
ابوعمرو بن علاء
نویسنده (ها) :
احمد پاکتچی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ٨ اردیبهشت ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبوعَمْرِو بْنِ عَلاء، زبّان بن علاء بن عمّار بن عریان (٦٨-١٥٤ ق / ٦٨٧-٧٧١ م)، از قراء سبعه، ادیب و اخباری بصری. اختلاف روایات و در مواردی تصحیف، موجب شده است که نام او متجاوز از ٢٠ صورت گوناگون ضبط گردد (نک : اندرابی، ٨٤؛ سیوطی، ٢ / ٤١٨). در منابع معتبر نسب او به قبیلۀ عرب مازن رسانیده شده است (مثلاً ابن مجاهد، ٨٠، ٨١) و گفتهاند که در میان قاریان هفتگانه تنها ابوعمرو و ابن عامر نسب عربی داشتهاند (ابوعمرو دانی، ٦). اینکه وکیع بن جراح بر سنگ مزار او نوشتهای دیده بوده که نشان میداده است وی با قبیلۀ بنی حنیفه نسبت ولاء داشته (ابنمجاهد، ٨٥، قس: ص ٨١) و اینکه در روایتی آمده که اصل خاندان وی از کازرون فارس بوده است، نمیتواند چندان قابل تکیه باشد (نک : ابن جزری، غایة، ١ / ٢٨٩). ابوعمر ظاهراً در بصره متولد شد و در همانجا از کودکی به تحصیل آغاز کرد (نک : اندرابی، ٨٣؛ زیبدی، ٣٧؛ برای اقوال مختلف در سال تولد او، نک : ابن خلکان، ٣ / ٤٦٩). از نخستین استادان بصری او میتوان نصر بن عاصم لیثی (د ٨٩ ق) را نام برد که ابوعمرو از وی قرائت و نحو آموخته است (ابن مجاهد، ٨٤؛ ابن انباری، ١٥).
ابوعمرو چندی در محیط بصره که در آن روزگار از مهمترین مراکز علمی بهشمار میرفت، رشد و پرورش یافت، تا اینکه پدر وی به عللی مورد خشم امیر عراق، حجاج بن یوسف ثقفی، قرار گرفت و ناگزیر بصره را به قصد حجاز ترک گفت. درنگ وی در مکه و مدینه این امکان را برای ابوعمرو فراهم ساخت تا از بزرگان حرمین بهره گیرد. این دوره از تحصیل ابوعمرو بیتردید نقش مؤثری در شکلگیری شخصیت علمی او داشته است (نک : ابن مهران، ٣٧؛ اندرابی، ابن جزری، همانجاها).
چندی بعد پدر ابوعمرو ناچار شد از حجاز نیز بیرون رود؛ پس راه یمن در پیش گرفت و چندی به حال اختفا در صنعا گذرانید، تا آنگاه که خبر مرگ حجاج در ٩٥ ق به دیار یمن رسید (نهشلی، ٢٨٣) و ابوعمرو راهی وطن شد و در بصره مسکن گزید.
اینکه در روایتی آمده که ابوعمرو در مکه زاده شد و در بصره پرورش یافت، با وقایع زندگی او چندان سازگاری ندارد (نک : اندرابی، همانجا؛ یاقوت، ١١ / ١٥٩). به هر روی ابوعمرو در بصره، کوفه، مکه و مدینه از بسیاری مشایخ دانش آموخت (همانجا). این تعدد و تنوع استادان که در توفیق وی نقش بسزایی داشت، از طرف برخی شرح حالنویسان نیز مورد تأیید قرار گرفته است. چنانکه ابن جزری (همانجا) یادآور شده که هیچیک از قاریان هفتگانه از اینهمه استاد برخوردار نبودهاند. در زمرۀ استادان بنامی که ابوعمرو از آنان قرائت آموخت، میتوان از مجاهد بن جبر، سعید بن جبیر، عکرمة بن خالد، عطاء بن ابی رباح، ابن کثیر، ابن محیصن و حمید بن قیس از قاریان مکه، ابوجعفر یزید بن قعقاع، ابن رومان و شیبة بن نصاح از قراء مدینه و حسن بصری و یحیی بن یعمر از قاریان بصره نام برد (ابوعمرودانی، ٨؛ برای دیگر مشایخ، نک : ابنندیم، ٣٣؛ ابنجزری، همانجا).
ابوعمرو به زودی احترام اهل قرائت بصره را جلب کرد و به عنوان رئیس قراء شناخته شد و در حیات استاد نامدارش حسن بصری (د ١١٠ ق) در مسجد بصره بر مسند اقراء نشست (ابن مجاهد، ٨٠؛ زبیدی، ٣٥). فرزدق، شاعر مشهور آن روزگار، در ملاقاتی که با ابوعمرو داشت، مجذوب شخصیت علمی او گردید و مدیحهای در ستایش وی سرود (نک : سیبویه، ٣ / ٥٠٦). در فاصلۀ ١٠٥-١١٥ ق، ابوعمرو همراه جریر، دیگر شاعر نامی آن دوره، برای دیدار با هشام بن عبدالملک خلیفۀ اموی سفری به شام داشته است (نک : مرزبانی، نورالقبس، ٣٢).
منابع ابوعمرو را از اهل سنت دانسته و یادآور شدهاند که وی به عقاید مرجئۀ گرایش داشته است (نک : ابوطیب، ١٧؛ ابن انباری، ١٧). وی در دورهای از زندگی خود کتب و دفاتر روایاتش را از خود دور کرد و به تنسک و عبادت روی آورد (نک : یاقوت، ١١ / ١٦٠؛ ابن خلکان، ٣ / ٤٦٦).
ابوعمرو در طی عمر دراز خود دوران اقتدار بنیمروان و حکومت حجاج بر عراق، انحطاط خلافت اموی، انتقال قدرت از بنیامیه به بنیعباس و اوایل خلافت عباسی را شاهد بود. نوشتهاند که وی در اواخر عمر برای دیدار با عبدالوهاب بن ابراهیم عباسی، والی شام راهی آن دیار شد و به هنگام بازگشت، وفات یافت. برخی از منابع وفات او را در کوفه دانسته و حتی گفتهاند که مقبرۀ او در کوفه شناخته بوده است (ابنمجاهد، ٨٥؛ ابوطیب، ٢٠؛ زجاجی، ٨٠)، ولی ابندرید (ص ٢٠٥) محل درگذشت او را بصره دانسته است (برای اقوال مختلف در تاریخ وفات وی، نک : ابن خلکان، ٣ / ٤٦٩).
در منابع به هنگام سخن از محاسن قرائت ابوعمرو، پایبندی او به سنت و قرائت پیشینیان مورد تأکید قرار گرفته است (نک : ابن مجاهد، ٨٢)؛ با اینهمه وی قرائت اهل حجاز را اساس کار خود قرار داده و با اینکه اولین آموختههای او در مکتب بصره بوده، ولی در کار خود چندان قرائت بصریان پیش از خود را مورد توجه قرار نداده است (نک : همو، ٨٢-٨٤).
بدون تردید ابوعمرو در قرائت خود مصحف بصره را که بسیار به مصحف مکه نزدیک بوده، در مدنظر قرار داده و در تمام موارد اختلاف مصاحف، از مصحف بصره پیروی کرده است (نک : ابنابی داوود، ٣٩-٤١، ٤٧- ٤٨؛ رُهنی، ٥١-٥٣؛ قس: ابوعمرودانی، ذیل آیات مربوطه). تنها موردی که رسم نقل شده از مصحف بصره با قرائت نقل شده از ابوعمرو همخوانی ندارد، در آیۀ ٢٦ از سورۀ غافر است که ابوعمرو عبارت «أو أن یُظْهِرَ» را «وَ أن یُظْهِرَ» قرائت کرده است (نک : ابنابیداوود، ٤٠؛ رهنی، ٥٢؛ قس: ابوعمرودانی، ١٩١). این پیروی از مصحف بصره، صبغۀ بصری قرائت او را قوت بخشیده است.
ابوعمرو تا حد ممکن در قرائت خود گرایش به تسهیل و تخفیف لفظ داشته و به دنبال تکلف نبوده است (ابن مجاهد، ٨٤). به عنوان مثال وی در مورد همزۀ ساکن، بنا را بر تخفیف آن گذارده و تنها در مواردی از تخفیف آن خودداری نموده که دلیل خاص نحوی یا لغوی وجود داشته، یا اینکه در آن موارد بخصوص تلفظ همزه و ترک تخفیف بر زبان روانتر بوده است (نک : ص ٣٦-٣٧). مشخصۀ بارز دیگر در قرائت ابوعمرو گرایش بسیار او به ادغام متقاربین است، همچون ادغام دال در صاد در «مَقْعَد صِّدْقِ» و کاف در قاف در «ربُّک قَّدیراً» (نک : ص ٢٢ به بعد). ترجیح یای مضارع بر تاء نیز به بهطور غالب در قرائت ابوعمرو دیده میشود (نک : ص ١٧٥، ٢٢٢، جم ، برای مورد خلاف، نک : ص ١٧٩).
در مقایسه بین قرائت ابوعمرو و دیگر قراء سبع، قرابت بسیاری بین او و استادش ابن کثیر مکی دیده میشود. همچنین در موارد زیادی قرائت ابوعمرو با کوفیان همخوانی دارد و موارد همراهی او با نافع و ابنعامر نیز در سطح محدودتری دیده میشود (نک : همو، جم ؛ شاطبی، ١٨- ١٩، جم )، اما در مواردی که ابوعمرو از شش قاری دیگر منفرد شده است، غالباً اختیار وی جهت نحوی دارد (نک : ص ٨٠، ١٢٣، ١٧٧، جم ) و گاه نیز جنبۀ لغوی (مثلاً رُشْداً به جای رَشَداً: ص ١٤٤).
قرائت ابوعمرو در دوران حیات وی مورد استقبال اهل فن قرار گرفت و کسانی چون شعبه و سعید بن جبیر از مشایخ بزرگ بصره و مکه آن را تأیید کردند (ابن مجاهد، ٨٢-٨٤؛ ابوطیب، ١٥). در میان شاگردان ابوعمرو، ابومحمد یحیی بن مبارک یزیدی که خود از قراء چهاردهگانه به شمار میرود، عامل اصلی انتقال قرائت وی به آیندگان بوده و دو راوی اصلی قرائت ابوعمرو: ابوعمر حفص بن عمر دوری و ابوشعیب صالح بن زیاد سوسی، هر دو از شاگردان یزیدی بودهاند (ابوعمرودانی، ٥).
از دیگر شاگردان یزیدی که کمابیش در روایت قرائت ابوعمرو نقشی داشتهاند، میتوان ابراهیم بن حماد معروف به غلام سجاده، عامر ابن عمر اوقیه، ابوایوب سلیمان بن ایوب و ابوحمدون فصاص را نام برد (ابن مهران، ٢٨-٣٥؛ اندرابی، ٨٤- ٨٨). بجز یزیدی چند تن دیگر از شاگردان ابوعمرو نیز به روایت قرائت وی همت گماشتهاند که روایت آنان گهگاه در کتب قرائت ثبت شده است، از آن جملهاند: شجاع بن ابی نصر بلخی، عباس بن فضل انصاری، عبدالوارث بن سعید تنوری، ابوزید انصاری، عبدالملک بن قریب اصمعی و یونس ابن حبیب (ابن مجاهد، ٩٩-١٠١؛ ابنخالویه، ٢٠٥-٢٠٦، فهرست اعلام؛ ابن مهران، ٣٥-٣٧؛ اندرابی، ٨٨-٩٢؛ ابن جزری، همان، ١ / ٢٨٩-٢٩٠). حمزة بن حبیب کوفی نیز که خود از قاریان هفتگانه شمرده میشود، از ابوعمرو در کوفه قرائت آموخته است (برای فهرستی از شاگردان ابوعمرو، نک : ابن مجاهد، ٨٥؛ اندرابی، ٩٣؛ ابن جزری، همانجا).
قرائت ابوعمرو به روزگار او در بصره بر دیگر قرائات غالب بود (ابن مجاهد، ٨٤-٨٥)، ولی پس از او ریاست قراء بصره به یعقوب بن اسحاق حضرمی رسید که خود با واسطه شاگرد ابوعمرو بود و حتی به قولی نه چندان مقبول از شخص ابوعمرو نیز قرائت آموخته بود (نک : ابن جزری، النشر، ١ / ١٨٥-١٨٦). قرائت یعقوب در بصره بر قرائت ابوعمرو غالب آمد و این وضع تا مدتها ادامه یافت، چنانکه به گزارش ابن غلبون و ابن غلبون و ابن رشتۀ اصفهانی و مقدسی در سدۀ ٤ ق هنوز رسم بر آن بود که امام جامع بصره به قرائت یعقوب نماز گزارد (ابن جزری، همان، ١ / ٤٣، ١٨٦؛ مقدسی، ١٢٨). از اینرو باید بر روایت اندرابی (ص ٨٣) که میگوید اهل بصره پس از درگذشت تابعین تا زمان وی یعنی سدۀ ٥ ق به قرائت ابوعمرو تمسک و اقتدا میکردهاند، با دیدۀ تأمل نگریست.
قرائت ابوعمرو بجز بصره که خاستگاه اصلی آن بود، در سدههای ٣ و ٤ ق در بغداد و دیگر مراکز علمی نیز مورد توجه قرار گرفت و کسانی چون ابوعبید قاسم بن سلام، ابوحاتم سجستانی، احمد بن جبیر انطاکی، اسماعیل بت اسحاق مالکی، محمد بن جریر طبری و محمد بن احمد داجونی این قرائت را در تألیفات خود درج نمودند و گاه آن را به عنوان تنها نمایندۀ قرائت بصره پذیرفتند (ابن جزری، همان، ١ / ٣٤، ٣٧). برخی نیز، چون احمد بن زید حلوانی (دح ٢٥٠ ق)، در تألیف مستقلی به ثبت این قرائت پرداختند (دربارۀ این تألیف و دو اثر مشابه، نک : ابن ندیم، ٣١). از زمان طرح نظریۀ قرائات سبع توسط ابن مجاهد (د ٣٢٤ ق)، ابوعمرو به عنوان تنها نمایندۀ قرائت بصره در میان هفت قرائت تثبیت گردید و در غالب آثاری که دربارۀ قرائات تألیف شد، مورد توجه قرار گرفت.
در سدۀ ٤ ق قرائت ابوعمرو در شام قرائت سنتی آن دیار، یعنی قرائت ابن عامر را تحتالشعاع قرار داد و رواج چشمگیری یافت (مقدسی، ١٨٠). اما این قرائت در بلاد جزیره چندان رونقی نداشت (نک : همو، ١٤٢)، با اینهمه رقّه، شهر مهم آن اقلیم، یکی از مراکز تعلیم قرائت ابوعمرو بود، چنانکه ابوعمرودانی گاه به اختلاف اهل رقه با عراقیان در روایت از ابوعمرو اشاره کرده است (ص ٤٨، ٧٣). در ایران نیز نشانههایی از رواج این قرائت دیده میشود، چنانکه مقدسی (ص ٣٩٥) از رواج شیوۀ ادغام ابوعمرو در اقلیم جبال سخن گفته است.
در سدۀ ٥ ق قاریان بصری در بغداد جمعیتی را تشکیل میدادند (نک : ابن عربی، ٤ / ١٥٩٦) و در شام با رواج روزافزون قرائت بصری ابوعمرو، از حدود ٥٠٠ ق قرائت ابن عامر منسوخ گردید. در طول سدههای بعد به تدریج قرائت ابوعمرو نه تنها در شام، بلکه در سراسر حجاز، یمن و مصر نیز قرائت غالب بود و طبعاً در دیگر سرزمینها نیز کمابیش رواج داشت (نک : ابنجزری، غایة، ١ / ٢٩٢، ٤٢٤).
ابوعمرو در طول تحصیل خود از برخی تابعین عراق و حجاز حدیث نیز شنیده بود و حتی در میان شیوخ وی نام انس بن مالک صحابی به چشم میخورد. از جمله کسانی که وی از آنان روایت کرده، میتوان امام جعفر صادق (ع)، حسن بصری، عطاء بن ابی رباح، محمد بن سیرین، محمد بن عبدالرحمن بن ابی لیلی، محمد بن شهاب زهری، نافع مولای عمر و ابوالزبیر مکی را یاد کرد. در میان راویان ابوعمرو نیز نام کسانی چون حماد بن زید، شریک نخعی، شعبة بن حجاج، معمر بن راشد و وکیع بن جراح دیده میشود (برای فهرستی از مشـایخ و راویان او، نک : مزی، ٢١ / ٣٧٦-٣٧٧).
از نظر رجالی یحیی بن معین او را توثیق کرده و ابوحاتم و ابوخثیمه دربارۀ اعتبار او با تعبیر «لابأس به» نظر دادهاند (همو، ٢١ / ٣٧٨). به هر روی گویا ابوعمرو در زمینۀ حدیث چندان مطرح نبوده است، اما برخلاف حدیث، ابوعمرو در زمینۀ حدیث چندان مطرح نبوده است، اما برخلاف حدیث، ابوعمرو در روایات ادبی شخصیت مهمی تلقی میشود. اهتمام وی به گردآوری اطلاعات لغوی و نحوی از قبایل مختلف عرب و عنایت او به فراگیری اشعار و روایات پیشین از استادان این رشته، از او شخصیتی ساخته که در لغت، نحو، شعرشناسی و اخبار ادبی جایگاهی شاخص دارد. گستردگی دانش وی در لغت تا آنجاست که در بیخطا بودن او در این زمینه مبالغه شده است (نک : ابوطیب، ١٩). ازهری در تهذیب اللغة (١ / ٨) ابوعمرو را یکی از کسانی شمرده که او خود بر گفتههای آنان اعتماد کرده و آنها را مأخذ کار خویش قرار داده است. در جای جای دیگر کتب لغت نیز میتوان نظرات ابوعمرو را بازیافت.
چنانکه بیش از این اشاره شد، وی از نخستین نحویان مکتب بصره چون نصر بن عاصم و یحیی بن یعمر دانش آموخته و خود در طبقۀ کسانی چون اخفش کبیر و عیسی بن عمر ثقفی قرار دارد. جمعی از افراد صاحب نام در نحو بصره در زمرۀ شاگردان او هستند. در میان آنان نام مشاهیری چون خلیل بن احمد، یونس بن حبیب، سیبویه امام نحویان بصری، اصمعی، ابوعبیده و ابوزید انصاری به چشم میخورد (نک : ابن انباری، ١٥؛ یاقوت، ١١ / ١٦٠؛ ابن جزری، همان، ١ / ٢٨٩-٢٩٠). اگرچه نظرات نحوی ابوعمرو در کتابی تدوین نشده، ولی میتوان برخی آراء او را بهطور پراکنده در جای جای الکتاب سیبویه (١ / ٢٨٦، ٢ / ٩٦) و المجاز ابوعبیده (ص ٣٩١، فهرست اعلام) مشاهده کرد (نک : GAS, IX / ٤٠-٤١).
ابوعمرو با زبان و گویشهای قبایل و گروههای مختلف عرب چون تمیم، قضاعه، ربیعه، اهل مکه و اهل نجران آشنا بوده و به نقل و مقایسۀ آنها پرداخته است (مثلاً نک : زجاجی، ١-٤؛ ابن خالویه، ٧٤، ٩٣، ١٨٣، ٢٠٥). اظهارنظر او مبنی بر اینکه زبان اقوام پیشین جنوب عربستان در مقایسه با آنچه در زمان وی به عنوان زبان عربی شناخته میشده، زبانی دیگر است و ساختاری دیگر دارد، حتی با تحقیقات زبانشناختی جدید نیز عالمانه به نظر میرسد (نک : ابن سلام، ١ / ١١). وی در اظهار نظرهای خود در موارد اختلاف بین گویشهای قبایل، بنا را بر اکثر میگذارد و موارد دیگر را به عنوان گویش ویژه محسوب میدارد (نک : زبیدی، ٣٩).
ابوعمرو آگاهی به ظرایف ادبی را در استفاده از منابع دینی شرطی مهم میشمرد، چنانکه در مناظرهای که با متکلم معتزلی عمرو بن عبید در مسألۀ وعید داشت، درک او را از مفهوم «وعید» نادرست شمرده و از استنباط او دربارۀ کاربردهای این واژه در متون دینی خرده گرفت. وی با تکیه بر اینکه در سنت و فرهنگ عرب رفتار نکردن به مقتضای وعید نه تنها ناپسند نیست، بلکه نشان از گذشت و بزرگواری دارد، درواقع به تأیید نظرگاه مرجئه پرداخته است (برای تفصیل این مناظره، نک : ابوطیب، ١٧- ١٨؛ زجاجی، ٧٨- ٧٩). ابوعمرو بر این باور بود که علت گمراهی بسیاری از کسانی که روی به زندقه آوردهاند، ناآگاهی ایشان به دقایق زبان عربی است (ابن انباری، همانجا). وی بدون اینکه تمایل چندانی به دانش فقه نشان دهد، گاه با تکیه بر یک نکتۀ زبانی فقها را در برداشت خود از یک دلیل فقهی مورد انتقاد قرار داده است (مثلاً در مورد دیۀ جنین، نک : زبیدی، ٣٦؛ ابناثیر، ٣ / ٣٥٣).
ابوعمرو در عین آگاهی وسیع به غرایب و پیچیدگیهای زبان عرب، برخلاف آنچه از معاصر بصریش، عیسی بن عمر ثقفی، بر سر زبانهاست. بسیار ساده و بیتکلف سخن میگفت و به همان اندازه که از خطا در گفتار دوری میجست، از اظهار فضل و پیچیده سخن گفتن پرهیز داشت (نک : زبیدی، ٣٧). ابوعمرو در روایت شعر و اخبار ادبی و تاریخی همانگونه که جاحظ («البغال»، ٢٢٦) یاد کرده، یکی از راویان برجسته بهشمار میرود و روایات او نه تنها در کتب گوناگون ادبی چون طبقات فحول الشعراء ابن سلام (١ / ٩، ١٣١)، البیان و التبیین جاحظ (١ / ١٢١، ١٦٨، جم ) و الموشح مرزبانی (ص ٢٥، ٣٦، جم ) نقل شده است، بلکه در آثاری تاریخی چون تاریخ طبری (٢ / ٢١٢، ٣ / ٢٨١، جم ) و انساب الاشراف بلاذری (١ / ١٦، ٢٣٤، ٤٢١، جم ) نیز مورد استناد قرار گرفته است. بعضی از نقادان چون حمزۀ اصفهانی (ص ٦٨ به بعد) و ابواحمد عسکری (١ / ٨٩، ١٣٩، جم )، برخی از موارد را که به گمان آنان ابوعمرو در روایت از شعرا دچار خطا شده، مورد نقد قرار دادهاند.
ابوعمرو در روایت اخبار و اشعار از نقد و اظهارنظر دربارۀ آنها خودداری نکرده، چنانکه در بسیاری موارد سخنانی در نقد و تفسیر شعر و جایگاه شاعران در منابع ادبی از زبان او نقل شده است (مثلاً نک : ابنقتیبه، ١ / ٣٩، ٨١، جم ؛ ابوالفرج، ٨ / ٧٦-٧٧، ٧٨، ٩ / ٣، جم ؛ مرزبانی، همان، ٥٤، ٥٦، جم ). همچنین بارها در مورد وقایع تاریخی به عنوان فردی آگاه اظهارنظر کرده است (مثلاً نک : جاحظ، همان، ١ / ٢٠٤، ٣ / ٢٧٢؛ مبرد، ٢ / ٥٣٨؛ ابنعبدربه، ١ / ٨٠). ابوبکر صولی نویسندۀ سدۀ ٤ ق برخی از روایات مربوط به ابوعمرو را در تألیفی با عنوان اخبار ابیعمرو بن العلاء گرد آورده بوده است که در حال حاضر نشانی از آن در دست نیست (نک : ابن خلکان، ٤ / ٣٥٦).
مآخذ
ابن ابی داوود، عبداللّه بن سلیمان، المصاحف، قاهره، ١٣٥٥ ق؛
ابن اثیر، مبارک بن محمد، النهایة، به کوشش طاهر احمد زاوی و محمود محمد طناحی، قاهره، ١٣٨٣ ق / ١٩٦٣ م؛
ابن انباری، عبدالرحمن بن محمد، نزهة الالباء، به کوشش ابراهیم سامرائی، بغداد، ١٩٥٩ م؛
ابن جزری، محمد بن محمد، غایة النهایة، به کوشش گ. برگشترسر، قاهره، ١٣٥١ ق / ١٩٣٢ م؛
همو، النشر فی القراءات العشر، به کوشش علی محمد ضباع، قاهره، کتابخانۀ مصطفی محمد؛
ابن خالویه، حسن بن احمد، مختصر فی شواذ القرآن، به کوشش گ. برگشترسر، قاهره، ١٩٣٤ م؛
ابن خلکان، وفیات؛
ابن درید، محمد بن حسن، الاشتقاق، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٧٨ ق / ١٩٥٨ م؛
ابن سلام جمحی، محمد، طبقات فحول الشعراء، به کوشش محمود محمد شاکر، قاهره، ١٣٩٤ ق / ١٩٧٤ م؛
ابن عبدربه، احمد بن محمد، العقد الفرید، بیروت، ١٤٠٢ ق / ١٩٨٢ م؛
ابن عربی، محمد بن عبداللّه، احکام القرآن، به کوشش علی محمد بجاوی، بیروت، ١٣٩٢ ق / ١٩٧٢ م؛
ابن قتیبه، عبداللّه بن مسلم، الشعر و الشعراء، به کوشش محمد یوسف نجم و احساس عباس، بیروت، ١٩٦٤ م؛
ابن مجاهد، احمد بن موسی، کتاب السبعة فی القراءات، به کوشش شوقی ضیف، قاهره، ١٩٧٢ م؛
ابن مهران، احمد بن حسین، المبسوط، به کوشش سبیع حمزه حاکی، دمشق، ١٤٠٧ ق / ١٩٨٦ م؛
ابن ندیم، الفهرست؛
ابواحمد عسکری، حسن بن عبدالله، شرح مایقع فیه التصحیف و التحریف، به کوشش سیدمحمد یوسف، دمشق، ١٩٨١ م؛
ابوالطیب لغوی، عبدالواحد، مراتب النحویین، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، مکتبة نهضة مصر؛
ابوعبیده، معمر بن مثنی، مجاز القرآن، به کوشش محمد فؤاد سزگین، بیروت، ١٤٠١ ق / ١٩٨١ م؛
ابوعمرودانی، عثمان بن سعید، التیسیر، به کوشش اتوپرتسل، استانبول، ١٣٦٩ ق؛
ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، بولاق، ١٢٨٥ ق؛
ازهری، محمد بن احمد، تهذیب اللغة، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٨٤ ق / ١٩٦٤ م؛
اندرابی، احمد بن ابیعمر، قراءات القراء المعروفین، به کوشش احمد نصیف جنابی، بیروت، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٥ م؛
بلاذری، احمد ابن یحیی، انساب الاشراف، به کوشش محمد حمیداللّه، قاهره، ١٩٥٩ م؛
جاحظ، عمرو ابن بحر، البیان و التبیین، به کوشش حسن سندوبی، قاهره، ١٣٥١ ق / ١٩٣٢ م؛
همو، «کتاب البغال»، همراه جزء ٢ از رسائل الجاحظ، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٨٤ ق / ١٩٦٥ م؛
حمزۀ اصفهانی، التنبیه علی حدوث التصحیف، به کوشش محمد اسعد طلس، دمشق، ١٣٨٨ ق / ١٩٦٨ م؛
رهنی، محمد بن بحر، مقدمات علم القرآن (بخش بازمانده)، به کوشش احمد پاکتچی، آمادۀ انتشار؛
زیبدی، محمد بن حسن، طبقات النحویین و اللغویین، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٩٧٣ م؛
زجاجی، عبدالرحمن بن اسحاق، مجالس العلماء، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، کویت، ١٩٦٢ م؛
سیبویه، الکتاب، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٨٥ ق / ١٩٦٦ م؛
سیوطی، المزهر، به کوشش علی محمد بجاوی و دیگران، بیروت، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
شاطبی، قاسم بن فیرّه، الشاطبیة، به شرح و کوشش علی محمد ضیاع، قاهره، مکتبة محمدعلی صبیح و اولاده؛
طبری، تاریخ؛
مبرد، محمد بن یزید، الکامل، به کوشش محمد احمد دالی، بیروت، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
مرزبانی، محمد بن عمران، الموشح، به کوشش محبالدین خطیب، قاهره، ١٣٨٥ ق؛
همو، نورالقبس، اختصار ابوالمحاسن یغموری، به کوشش رودلف زلهایم، بیروت، ١٣٨٤ ق / ١٩٦٤ م؛
مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، نسخۀ خطی کتابخانۀ احمد ثالث، شم ٢٨٤٨؛
مقدسی، محمد بن احمد، احسن التقاسیم، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٠٦ م؛
نهشلی قیروانی، عبدالکریم، الممتع فی صنعة الشعر، به کوشش عباس عبدالساتر، بیروت، دارالکتب العلمیة؛
یاقوت، ادبا؛
نیز:
GAS.
احمد پاکتچی