دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٧٩ - ابن عربی، ابوبکر
ابن عربی، ابوبکر
نویسنده (ها) :
احمد پاکتچی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِعَرَبی، ابوبکر محمدبن عبدالله بن محمد بن عبدالله بن احمد مَعافِری اشبیلی (٤٦٨-٥٤٣ق / ١٠٧٦-١١٤٨م)، فقیه مالکی و محدث نامدار اندلس. از نسبت معافری چنین بر میآید که نسب او به فروع اندلسی قبیلۀ عرب معافر میرسد (نک : ابن حزم، ٤١٨). پدرش از عالمان پرنفوذ اشبیلیه بود و محمد زیر نظر او به تحصیل پرداخت، به طوریکه در ١٦ سالگی در ادب عربی، قرائت و حساب تبحر یافت (نک : ابن عربی، «مختصر»، ١٨٦-١٩٠). از شیوخ او در این دوره بجز پدرش باید از دایی وی ابوالقاسم حسن بن عمر هوزنی و ابوعبدالله سرقسطی یاد کرد (ابن عساکر، ١٥ / ٥٥٤؛ مقری، ٢ / ٢٨).
در منابع غالباً بر رابطۀ نزدیک پدر ابن عربی با بنی عباد ـ که پیش از مرابطون بر اشبیلیه حکم میراندند ـ تکیه شده است. گفته میشود که با سقوط عبادیان در ٤٨٤ق این خانواده در تنگنا قرار گرفته، ناچار سال بعد به جلای وطن تن دادند (فتح بن خاقان، ٦٢؛ قاضی عیاض، ٦٦؛ قس: ابن عربی، همان، ١٩١-١٩٣)، ولی ابن خلدون از اعزام ابن عربی و پدرش توسط ابن تاشفین امیر مرابطی به عنوان فرستاده نزد خلیفۀ عباسی یاد کرده است (مقدمه، ٢٨٥-٢٨٦؛ قس: ابن تغری بردی، ٥ / ١٩١). این مضمون در برخی عبارات رحلۀ ابن عربی تأیید شده است. عملکرد پدر و پسر نیز در جریان سفر آنان به شرق تا حدودی مؤید این مدعاست.
در این سفر که در اوایل ٤٨٥ق آغاز شد، ابن عربی به همراه پدر از طریق افریقیه و مصر به شام درآمد. مدت سه سال در بیتالمقدس اقامت گزید و در آنجا از کسانی چون ابوبکر طرطوشی و مکی بن عبدالسلام رمیلی سود جست. از یادکردهای او برمیآید که این مدت از ایام بسیار پرفایده در دوران تحصیل او بوده است (نک : ابن عربی، احکام القرآن، ١ / ٦١، ٢ / ٧١١، ٩٨٥، جم، «مختصر»، ٢٠٣-٢١٢؛ ذهبی، ٤ / ١٢٩٥). سپس در دمشق در جلسات درس کسانی چون ابوالفتح مقدسی، ابومحمد ابن اکفانی و ابوالفضل ابن فرات شیعی حضور یافت (ابن عساکر، ١٥ / ٥٥٤) و در حدود شعبان ٤٨٩ راه عراق در پیش گرفت (ابن عربی، همان، ٢١٦).
اقامت در بغداد برای ابن عربی فرصتی مغتنم بود تا در مجلس استادان بزرگی چون ابوبکر شاشی و خطیب تبریزی شرکت جوید و با طرز فکرهای گوناگون آشنا شود (نک : ابن عربی، همان، ٢٢٢-٢٢٣، احکام القرآن، ٤ / ١٥٩٩، عارضة، ١ / ٦). این برهه تا آن اندازه برای وی ثمربخش بود که سالها بعد خاطرات آن، او را به سرودن ابیاتی در وصف بغداد واداشته است (نک : ضبی، ٩٤-٩٧). وی در اواخر ٤٨٩ق قصد حجاز کرد و ضمن به جای آوردن مناسک حج از فراگیری علم نیز غفلت نورزید (ابن عربی، همان، ٤ / ٤٩-٥٠؛ ابن عساکر، همانجا)، اما گویا در این سفر مقصود دیگری را نیز دنبال میکرد و آن رساندن آوازۀ مجاهدات یوسف بن تاشفین در برابر حملات مسیحیان بود (نک : اعراب، ٣٧).
پدر و پسر در سفر خود به مشرق افزون بر تحصیل علم و به جای آوردن حج، هدف دیگری را نیز در نظر داشتند. این هدف برقراری روابط دوستانۀ سیاسی میان مغرب و مشرق، پس از مدتها بریدگی، به منظور اتحاد در برابر هجوم مسیحیان بود. شاید بتوان توصیهنامههای والی دمشق و سران آن دیار برای آنان را نتیجۀ آگاهی ایشان از عزم این پدر و فرزند دانست (نک : همو، ٥٧). به هر روی ابن عربی پس از انجام دادن مناسک حج بیدرنگ به بغداد بازگشت و تا اواخر ٤٩١ق در آنجا ماند. در این مدت آن دو توانستند خلیفۀ عباسی مستظهر را متقاعد سازند که ابن تاشفین را به عنوان نمایندۀ خود در مغرب به رسمیت شناسد (نک : همو، ٥٨-٦٠). ابن عربی در این فاصله مدتی مصاحبت امام محمد غزالی را نیز درک کرد. ثمرۀ این مصاحبت تأییدیهای بود که ابن عربی از غزالی برای ابن تاشفین دریافت داشت (نک : همو، ٤١، ٦١-٦٤). در راه بازگشت به مغرب وی مدتی در اسکندریه مقیم شد و در این فرصت بار دیگر از محضر ابوبکر طرطوشی که به اسکندریه آمده بود، بهره برد و نیز توانست تأیید نامهای نیز برای ابن تاشفین از طرطوشی بگیرد. مدتی هم در آنجا به مرابطه پرداخت (همو، ٦٨-٧١). در ٤٩٣ق، زمانی که هنوز در اسکندریه بود پدرش درگذشت (قاضی عیاض، ٦٧). ابن عربی پس از ترک دیار مصر از افریقیه گذشت، ولی مستقیماً به اندلس نرفت و راه مغرب پیش گرفت (نک : اعراب، ٧٥؛ قس: ابن قنفذ، ٧١). احتمالاً او به مراکش رفت تا نتیجۀ فعالیتهای سیاسی خود را به اطلاع ابن تاشفین برساند. سپس عازم اندلس شد و در ٤٩٥ق به موطن خود رسید (قاضی عیاض، ٦٨). جزئیات بیشتر این سفر را میتوان در «مختصر ترتیب الرحلة» اثر خود او دنبال کرد.
ابن عربی در اشبیلیه مورد عنایت امیر سیربن ابیبکر لمتونی نمایندۀ مرابطون قرار گرفت و به سمت مشاورت وی برگزیده شد (اعراب، ٧٨؛ قاضی عیاض، همانجا؛ قس: کلاعی، ١٨٨، که او را وزیر خوانده است). وی با ابراهیم بن یوسف بن تاشفین که چندی بعد به حکمرانی آن دیار رسید، نیز روابط حسنه داشت و در سالهای ٥١٤، ٥٢٢ و ٥٢٥ق در کنار امیران مرابطی در نبردهای کتنده، بلنسیه و غیر آن در برابر مسیحیان حضور یافت (ابن ابار، المعجم، ٨، التکلمة، ١ / ٣٤٤، ٣٥٠؛ اعراب، ٨٢). در ٥٢٧ق ابن عربی شاهد تصرف موقت اشبیلیه به دست مسیحیان بود (ابن عربی، احکام القرآن، ٢ / ٩٥٥؛ ابن عذاری، ٤ / ٨٨). به دنبال همین رابطۀ نزدیک با مرابطون بود که علی ابن یوسف بن تاشفین در پایان جمادیالثانی ٥٢٨ از مراکش او را به قضای اشبیلیه گماشت (ابن عذاری، ٤ / ٩٢-٩٣؛ نباهی، ١٠٦، به نقل از ابن زبیر که ٥٣٨ق ضبط کرده است). گرچه حسن رفتار او را در دوران تصدی قضا ستودهاند، ولی کارشکنیهای مخالفان او موجب شد پس از حدود دو سال از آن منصب برکنار شود (یا کناره گیرد). در پی آن به قرطبه رفت و چندی در آنجا مقیم شد و به تدریس پرداخت (ابن بشکوال، ٢ / ٥٩١؛ قاضی عیاض، ٦٨؛ ضبی، ٩٣-٩٤؛ ابن عذاری، ٤ / ٩٣-٩٤). از آن پس تا ٥٤١ق اطلاع چندانی از فعالیت سیاسی وی در دست نیست. شاید بیشتر اوقات خود را صرف تعلیم و تألیف میکرده است. تنها از یک سفر او به مغرب در حدود ٥٣٥-٥٣٦ق اطلاع داریم که انگیزۀ آن روشن نیست (اعراب، ٨٥). در ٥٤١ق لشکریان موحدون اشبیلیه را به تصرف درآوردند و براساس گزارش ابن خلدون ( العبر، ٦ / ٣١٣) پسر ابن عربی با نام عبدالله در جریان این انتقال قدرت به دست موحدون کشته شد.
در ٥٤٢ق ابن عربی در رأس هیأتی مرکب از سران اشبیلیه برای ابراز تسلیم نزد عبدالمؤمن امیر موحدون و جانشین ابن تومرت به مراکش رفت و عبدالمؤمن این هیأت را حدود یک سال در مراکش نگاه داشت. ابنعربی در راه بازگشت در ربیعالاول ٥٤٣ در حومۀ فاس درگذشت و همانجا به خاک سپرده شد (ابن ابی زرع، ١٩٠؛ الحلل الموشیة، ١٤٧-١٤٨؛ ابن خلدون، همانجا). در گزارش ملاقات بین ابن عربی و عبدالمؤمن، برخی منابع آوردهاند که ابن عربی یادآور شده که غزالی ظهور ابن تومرت در مغرب را پیشگویی کرده است، ولی این حکایت از نظر زمان پذیرفتنی نیست (نک : ه د، ابن تومرت). مقبرۀ ابن عربی در فاس همواره زیارتگاه علاقهمندان او بوده است (نباهی، ١٠٧؛ ابن قنفذ، ٤٢؛ مقری، ٢ / ٣٠؛ مراکشی، ٣ / ٢٠؛ گنون، ٧٣٤).
ابن عربی در طول سفر شرقی خود توانست با عالمانی از مذاهب گوناگون ملاقات کند و در زمینههای مختلف از عقاید، فقه، علوم قرآنی، حدیث و ادب تبحر یابد و آثاری تألیف کند (نک : بخش آثار). در عقاید باید وی را یک سلفی دانست و این طرز فکر او به روشنی از کتاب القواصم برمیآید. وی از موضع سلفی خود همواره صاحبان مذاهب مختلف کلامی و فیلسوفان را مورد حمله قرار داده است (برای جزئیات بیشتر، نک : اعراب، ١٤٨-١٥١، ١٧٧-١٨٠). عمار طالبی نیز در رسالهای با عنوان آراء ابن العربی الکلامیة و نقده للفلسفة الیونانیة، به تفصیل عقاید او را بررسی کرده که در مطابع الشروق بیروت به چاپ رسیده است.
اما در فقه، به عنوان یکی مالکی، وی علاقۀ وافر خود را به پیشوای مذهب مالک جابهجا ابراز داشته و گاه سعی کرده او را میان پیشوایان مذاهب چهارگانه برتر شمارد (مثلاً نک : احکام القرآن، ٢ / ٦٢٣). وی تا حد امکان تلاش دارد از مذهب مالکی دفاع کند و پیروان مذاهب دیگر چون شافعیان، حنفیان و ظاهریان را ـ گاه تا حد افراط ـ مورد حمله قرار دهد (نک : همان، ١ / ٢١، ٨٣، ٤٤٦، ٢ / ٥٧٣، ٥٩٨، ٧٢٥). ولی از دیدگاهی دیگر ابن عربی به عنوان فقیهی مجتهد خود را همیشه ملزم به پیروی از پیشینیان نمیبیند و گاه و بیگاه فتواهایی برخلاف نظر مشهور ایشان صادرمیکند (مثلاً نک : همان، ١ / ٢٥٢، ٢ / ٦١٢) و دراین راه حتی ازاینکه نظر شخص مالک را نادیده بگیرد، پرهیز ندارد (نک : همان، ١ / ١٠٦، ٣ / ١٠٥٣). در فقه ابن عربی تا آن اندازه به حکمت تشریع احکام بها داده شده که حتی عموم قرآن با حکمت حکم تخصیص داده میشود (مثلاً نک : همان، ٢ / ٦٢٧). از طرف دیگر ابن عربی در پذیرش حدیث و عمل بدان بسیار سختگیر است. او همچون ابن حزم به عامل «زبان» در برداشت از نصوص قرآن و حدیث عنایت ویژهای مبذول داشته است، چنانکه مباحث لغوی و نحوی برای نشان دادن صحیحترین برداشت از منابع فقهی در سراسر نوشتههای او دیده میشود.
در مقایسهای بین فقه ابن عربی با ابن حزم، باید گفت او در طرح عامل زبان در فقه و نوع برخورد با حدیث میتواند تا حد قابل ملاحظهای از ابن حزم تأثیر پذیرفته باشد، ولی در مسألۀ حکمت تشریع در نقطۀ مقابل ابن حزم قرار گرفته و به این طریق خلأ ناشی از استناد محدود به حدیث را که ابن حزم با اصالت دادن به اباحه پر کرده، او با طرح مسألۀ حکمت از میان برداشته است. دیگر نکتهای که در فقه ابن عربی جلب نظر میکند نقطهنظرهای او در مسائل مربوط به جنگ با کفار است. او که بارها از نزدیک صحنههای نبرد را درک کرده و همواره در جریان مصالح سیاسی مسلمین در مقابله با مسیحیان بوده، اعمالی چون به استقبال شهادت رفتن را تجویز کرده است (نک : همان، ١ / ١١٦).
ابن عربی از حدیث نیز بهرهای وافر داشته، تا حدی که کثرت روایات او موجب شده که برخی از معاصرانش به نقل او بدگمان شوند (نک : قاضی عیاض، ٦٨؛ ذهبی، ٤ / ١٢٩٦-١٢٩٧)، ولی این بدگمانی، بعدها مورد اعتنا قرار نگرفته است. اینکه رابسن با استناد به لسان المیزان (٥ / ٢٣٤) مدعی شده که ابن حجر او را ضعیف خوانده است (نک : EI٢)، درست نیست، زیرا «محمدبن عبدالله معافری» مورد نظر ابن حجر، به تصریح خود وی پیش از دارقطنی (د ٣٨٥ق) میزیسته است (برای منزلت ابن عربی در علوم قرآنی، ادب، تصوف و تعلیم و تربیت، نک : اعراب، ١٢١-١٣٥، ١٥١-١٧٧؛ نیز برخی اشعار وی، نک : عمادالدین کاتب، ٢ / ٢٩٦؛ ضبی، ٩٤-٩٧؛ ابنسعیدی، رایات، ٦٠-٦١، المغرب، ١ / ٢٥٠؛ ابن خطیب، ٢ / ٢١٤). از شاگردان ابن عربی میتوان از عالمان نامداری چون قاضی عیاض، ابن بشکوال، ابن خیر اشبیلی و ابن بسام را یاد کرد (قاضی عیاض، ٦٨-٦٩؛ ابن بشکوال، ٢ / ٥٩١؛ ابن خیر، ٥١؛ جم؛ ابن بسام، ٣(١) / ٣١٩، جم ). ابن حرزهم نیز از دست او خرقه پوشیده است (ابن قنفذ، ٤٢، ٩٣؛ برای اطلاع از نام دیگر شاگردان او، نک : اعراب، (٩١-١١١).
آثـار
نوشتههای ابن عربی از حیث موضوع بسیار متنوع است و در برخی از آنها گونهای نوآوری دیده میشود. از جمله گلدسیهر (ص ٦٧٢) در بررسی کتب مربوط به خلافیات در فقه، آثار ابن عربی در این زمینه را از نخستین نوشتههای اندلسی قلمداد کرده و کراچکوفسکی (ص ٣٠٣) در بررسی ادب جغرافیای عربی او را از پیشتازان رحلهنویسی دانسته است.
چاپی
١. احکام القرآن، که در آن به ترتیب سور، آیات احکام را مورد بررسی قرار داده و جابهجا به بحثهای اصولی و ادبی پرداخته است. این اثر چندین بار از جمله در ١٩٥٧-١٩٥٩م به کوشش علی محمد بجاوی در قاهره به چاپ رسیده است. مؤلف خود اختصاری از آن را با عنوان الاحکام الصغری فراهم آورده که به صورت خطی در رباط و فاس یافت میشود (GAL, S, I / ٧٣٢؛ اعراب، ١٣١)؛ ٢. عارضة الاحودی، در شرح سنن ترمذی که بارها از جمله در ١٩٣٤م در حیدرآباد دکن چاپ شده است؛ ٣. العواصم من القواصم، که یک بررسی کلامی در واقعۀ صفین بوده و چندین بار از جمله در ١٣٤٧ق در الجزایر به چاپ رسیده است؛ ٤. مختصر ترتیب الرحلة. این اثر مختصر کتاب ترتیب الرحلۀ مؤلف است که در زمان حیات او از میان رفته بوده است. این مختصر که در مقدمۀ قانون التأویل درج شده، به کوشش سعید اعراب به چاپ رسیده است. همچنین برخی رسالههای او را عصمت عبداللطیف دندش به همراه دور المرابطین فی نشر الاسلام در بیروت (١٤٠٨ق / ١٩٨٨م) به چاپ رسانیده است.
خطی
١. الامدالاقصی فی شرح الاسماء الحسنی، در کتابخانههای سلیم آغا، رامپور، حسنیۀ مغرب و خزانۀ رباط (اعراب، ١٢٧؛ GAL, S, I / ٧٣٣)؛ ٢. سراج المریدین، در علم تذکیر از علوم قرآنی (بر اساس طبقهبندی مؤلف)، در دارالکتب مصر و کتابخانۀ کتانی (سید، ١ / ٤٥٨؛ مجلة معهد، ٥(١) / ١٨٤؛ نیز نک : اعراب، ١٣١)؛ ٣. قانون التأویل، در علوم قرآنی، در کتابخانههای اسکوریال، دارالکتب مصر و قرویین فاس (ESC٢، شم ١٢٦٤؛ خدیویه، ١ / ١٨٨-١٨٩؛ فاسی، شم٩٢٦)؛ ٤. القبس، در شرح موطأ مالک، در خزانۀ رباط، کتابخانههای کتانی، صبیحیۀ سلا و قرویین فاس (اعراب، ١٤٠؛ مجلة معهد، ٥(١) / ١٧٦؛ حجی، شم١٦٠، ١٦١؛ فاسی، شم١٧٠)؛ ٥. الناسخ و المنسوخ فی القرآن، در خزانۀ رباط و کتابخانۀ قرویین فاس (اعراب، ١٢٩؛ فاسی، شم٩٤٧؛ برای اطلاع بیشتر در مورد آثار خطی و یافت نشدۀ ابن عربی، نک : GAL, S, I / ٧٣٢-٧٣٣;
GAL, I / ٥٢٥؛ اعراب، ١٢١-١٧٣).
ابن عربی همچنین در انتقال آثار مشرقیان به مغرب و نیز آثار اسلاف به اخلاف نقش بسزایی ایفا کرده است (نک : ابن خیر، جم؛ اعراب، ٩٠).
مآخذ
ابن ابار، محمد بن عبدالله، التکملة، به کوشش عزت عطار، قاهره، ١٩٥٦م؛
همو، المعجم، مادرید، ١٨٨٥م؛
ابن ابن زرع، علی، الانیس المطرب، رباط، ١٩٧٢م؛
ابن بسام، علی، الذخیرة، به کوشش احسان عباس، لیبی / تونس، ١٣٩٥ق / ١٩٧٥م؛
ابن بشکوال، خلف بن عبدالملک، الصلة، قاهره، ١٩٦٦م؛
ابن تغری بردی، النجوم؛
ابن حجر عسقلانی، احمدبن علی، لسان المیزان، حیدرآباد دکن، ١٣٣٠ق؛
ابن حزم، علی بن احمد، جمهرة انساب العرب، بیروت، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
ابن خطیب، محمدبن عبدالله، الاحاطة، به کوشش محمد عبدالله عنان، قاهره، ١٣٩٤ق / ١٩٧٤م؛
ابن خلدون، العبر؛
همو، مقدمة، به کوشش خلیل شحاده و سهیل زکار، بیروت، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
ابن خیر اشبیلی، محمد، فهرسة، به کوشش کودرا، بغداد، ١٣٨٢ق / ١٩٦٣م؛
ابن سعید، علی بن موسی، رایات المبرزین، به کوشش محمد رضوان دایه، دمشق، ١٩٨٧م؛
همو، المغرب، به کوشش شوقی ضیف، قاهره، ١٩٥٣م؛
ابن عذاری مراکشی، محمد، البیان المغرب، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٦٧م؛
ابن عربی، محمدبن عبدالله، احکام القرآن، به کوشش علی محمد بجاوی، بیروت، ١٣٩٢ق / ١٩٧٢م؛
همو، عارضة الاحوذی، بیروت، دارالفکر؛
همو، «مختصر ترتیب الرحلة»، مع القاضی (نک : اعراب در همین مآخذ)؛
ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، عمان، دارالبشیر (چاپی عکسی)؛
ابن قنفذ، احمدبن حسن، انس الفقیر، به کوشش محمد فاسی، رباط، ١٩٦٥م؛
اعراب، سعید، مع القاضی ابی بکر بن العربی، بیروت، ١٤٠٧ق / ١٩٨٧م؛
حجی، محمد، فهرس الخزانة العلمیة الصبیحیة بسلا، کویت، ١٤٠٦ق / ١٩٨٥م؛
الحلل الوشیة، به کوشش سهیل زکار و عبدالقادر زمامه، دارالبیضاء، ١٣٩٩ق / ١٩٧٩م؛
خدیویه، فهرست؛
ذهبی، محمدبن احمد، تذکرة الحفاظ، حیدرآباد دکن، ١٣٩٠ق / ١٩٧٠م؛
سید، خطی؛
ضبی، احمدبن یحیی، بغیة الملتمس، قاهره، ١٩٦٧م؛
عمادالدین کاتب، محمدبن محمد، خریدة القصر (قسم شعراء المغرب و الاندلس)، به کوشش آذرتاش آذرنوش و دیگران، تونس، ١٩٧١م؛
فاسی، محمد عابد، فهرست مخطوطات خزانة القرویین، دارالبیضاء، ١٣٩٩ق-؛
فتح بن خاقان، مطمح الانفسی، استانبول، ١٣٠٢ق؛
قاضی عیاض، عیاض بن موسی، الغنیة، به کوشش ماهر زهیر جرّار، بیروت، ١٤٠٢ق / ١٩٨٢م؛
کلاعی، محمدبن عبدالغفور، احکام صنعة الکلام، بیروت، ١٤٠٥ق / ١٩٨٥م؛
گنون، عبدالله، «ادب الفقهاء»، مجلة المجمع العلمی العربی، دمشق، ١٣٨٤ق، ج ٤٠؛
مجلة معهد المخطوطات العربیة، قاهره، ١٣٧٨ق / ١٩٥٩م؛
مراکشی، عباسبن ابراهیم، الاعلام بمن حل مراکش واغمات من الاعلام، فاس، ١٣٥٥ق / ١٩٣٧م؛
مقری، احمدبن محمد، نفح الطیب، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٣٨٨ق / ١٩٦٨م؛
نباهی، علی بن عبدالله، تاریخ قضاة الاندلس، به کوشش لوی پرووانسال، قاهره، ١٩٤٨م؛
نیز:
EI٢;
ESC٢;
GAL;
GAL, S;
Goldziher, I., “Zur Literatur des Ichtilâf al-madâhib”, ZDMG, vol. XXXVIII;
Krachkovskii, I. Yu., Arabskaya geograficheskaya literatura, Moscow / Leningrad, ١٩٥٧.
احمد پاکتچی