افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٨٩ - اشعار مولانا قدّس الله سرّه در حقِیقت توحِید افعالِی
در معناِی سِرتُ مِنَ البَصرَةِ إلَِی الکوفَةِ، لفظ «مِن» فقط معناِی ربطِی دارد؛ ِیعنِی حالت و کِیفِیّت سِیر را بِیان مِیکند که از بصره شروع شده است و ابتداِی آن بصره بوده است. و تا وقتِی که به لفظ «مِن» با اِین معنا و مفهوم، ِیعنِی إرائۀ ابتدائِیّت سِیر از بصره، و إبراز و انکشاف کِیفِیّت سِیر که از بصره بوده است، نظر نمودِیم؛ کاملاً معناِی صحِیح و درستِی را بهدست مِیآورِیم. ولِیکن اگر به کلمۀ «مِن» با نظر استقلال نگرِیستِیم و در آن معناِی ابتدائِیّت را مستقلاً دِیدِیم، دِیگر معناِی اوّل را نمِیفهماند، و نشان نمِیدهد که ابتداِی سِیر ما از بصره بوده است.
و علاوه در جملۀ ما اِیجاد خَلَل مِینماِید؛ زِیرا معانِی مستقلّه بدون ربط و ارتباط وارد مِیشود، و جمله بدِین صورت درمِیآِید: سِرتُ الابتداء البصرة الانتهاء الکوفة. در اِینحال علاوه بر آنکه ابتدائِیّت سِیر ما را از بصره و منتهِی شدن آن را به کوفه نمِیرساند، تازه در اِین جمله محتاج به استعمال معانِی حرفِی دِیگرِی هستِیم تا اِین مِیهمانان غرِیب تازه وارد را با سِیر ما پِیوند دهد و بِین آنها و فعل ما رابطۀ دوستِی و اُلفت و پِیوند و بستگِی برقرار کند.
عالم وجود تماماً بدون استثناء، نسبت به ذات اقدس حضرت حق جلّ و علا معانِی حرفِیّه هستند. اسماء و صفات خدا قائم به ذات حق مِیباشند و از خود استقلالِی ندارند؛ وگرنه از اسمِیّت و صفتِیّت بِیرون مِیروند، و دِیگر از کِیفِیّت ذات اقدس حق حکاِیتِی ندارند و نحوۀ تلبّس ذات به صفت را نمِیرسانند.
موجودات که از اضافۀ إشراقِیّۀ حضرت حق پدِید آمدهاند، همگِی معانِی حرفِیّهاند؛ ِیعنِی خودنما نِیستند، خدانما هستند؛ بود نِِیَند، بلکه نمودند. زِیرا نه در وجود و نه در صفت، هِیچگونه استقلال ندارند. ذاتاً و صفتاً، جوهراً و عَرَضاً، وجوداً و ماهِیّتاً قائم به ذات حقّاند، و بههِیچوجهمنالوجوه استقلال و اتّکاء به خود ندارند، آنچه دارند از خداست و به سوِی خداست و براِی خداست و بهواسطۀ خداست: مِنکَ و إلَِیکَ و لَکَ و بِکَ. همگِی خدا را نشان مِیدهند: صفات خدا را و اسماء خدا را، علم خدا را، قدرت خدا را، حِیات خدا را و و و....