افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٧٠٦
و مِن فضل ما أسأَرتُ شربُ معاصرِی (ابنفارض) ٦٤٩.
ِیا جَلِیّ الظُّهورِ و الإشراقْ ١٦٤.
ِیقولونَ لِی: صِفْها فأنتَ بوَصفها (ابنفارض) ٢٠٦، ٥٢٥.
ب) اشعار فارسِی
از همه محرومتر خفّاش بود (مولانا) ١٧٥، ٥٥٦.
اگر زِین نمط ذرّهاِی بر پرم (سعدِی) ٣٤٢.
اگر ِیک سر مو فراتر پرم (سعدِی) *٣٤٢.
أنَا الحق کشفِ آن اسرار مطلق (شِیخ محمود شبسترِی) ٨٢، ٦٣٠.
اِی تو مخفِی در ظهور خوِیشتن ٦٠٢.
اِی دل آن دم که خراب از مِِی گلگون باشِی (حافظ) ١٦٠.
اِی مگس، عرصۀ سِیمرغ نه جولانگه توست (حافظ) ٢٤٣، ٤٩٤.
اِین نه جبر اِین معنِی جبّارِی است (مولانا) ٩٥.
اِین همه عکس مِی و نقش مخالف که نمود (حافظ) ٥٤، ٥٢٢.
آنِ خداِی دان همه مقبول و ناقبول (قمشهاِی) ٦٣٥.
آن ِیار کزو خانۀ ما جاِی پرِی بود (حافظ) ٣٠٢.
آنکه اِین مردن به نزدش تَهلکه است (مولانا) ١٩٨.
باد را بِیچشم اگر بِینش نداد (مولانا) ٦٢.
بارها گفتهام و بار دگر مِیگوِیم (حافظ) ٤٩٩.
باز ارچه گاهگاهِی بر سر نهد کلاهِی (حافظ) ٤٥٣.
باز گو اِی باز عرش خوش شکار (مولانا) ٦٥٩.
باش تا خورشِیدِ حَشر آِید عِیان (مولانا) ٥٩.
باش تا صبح دولتت بدمد (انورِی) ٤٠.
بر بساط نکتهدانان خودفروشِی شرط نِیست(حافظ) ٣٦٤.
بلبل از فِیض گل آموخت سخن ور نه نبود (حافظ) ٣٠١.
به ملازمان سلطان که رساند اِین ندا را؟ (حافظ) ٢٤٢.
به نزد آنکه جانش در تجلِّی است (شِیخ محمود شبسترِی) ٩٠، ٦٤٨.
پاِی استدلالِیان چوبِین بود (مولانا) ٦٢٦.