افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٦٠ - اشعار حافظ شِیرازِی رضوان الله علِیه دربارۀ لقاء الله
حرم اله را مستانه سر مِیکشند و به لقاِی ذات پروردگار ـکه جمِیع خلاِیق و حتِّی ملائکه مقرّب از آن محروم اندـ خواهند رسِید؛ در اِینجا است که بهواسطۀ تجلِّی ذاتِی از جانب حضرت ربّ العزة متجلِّی به اسماء و صفات کلِّیۀ پروردگار مِیشوند و علم آنها علم حضورِی به همۀ اشِیاء و قدرت آنها قدرت احاطِی به همۀ اشِیاء و حِیات آنها در همه حِیاتها سرِیان و جرِیان خواهد داشت، که اِین مرتبه را موقف بقاء بالله مِینامند.
اشعار حافظ شِیرازِی رضوان الله علِیه دربارۀ لقاء الله
|
اِی دل آن دم که خراب از
مِِی گلگون باشِی |
||||
|
بِیزر و گنج به صد
حشمتِ قارون باشِی |
||||
|
در مقامِی که صدارت به
فقِیران بخشند |
||||
|
چشم دارم که به جاه از همه
افزون باشِی |
||||
|
در ره منزل لِیلِی
که خطرهاست در آن |
||||
|
شرط اوّل قدم آن است که مجنون
باشِی |
||||
|
نقطۀ عشق نمودم به تو
هان سهو مکن |
||||
|
ور نه چون بنگرِی از داِیره
بِیرون باشِی |
||||
|
کاروان رفت و تو در خواب و
بِیابان در پِیش |
||||
|
کِی
روِی ره، ز که پرسِی، چه کنِی، چون باشِی؟ |
||||
|
تاج شاهِی طلبِی، گوهر
ذاتِی بنماِی |
||||
|
ور خود از تخمۀ
جمشِید و فرِیدون باشِی |
||||
|
ساغرِی نوش کن و جرعه بر
افلاک فشان |
||||
|
چند و چند از غم اِیّام
جگر خون باشِی |
||||
|
حافظ از فقر مکن ناله که گر
شعر اِین است |
||||
|
هِیچ خوشدل نپسندد که
تو محزون باشِی[١] |
||||
[١]. دِیوان حافظ، غزل ٤٥٣.