افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٦٢٦ - موجود در وحدتِ موجود، حقّ ازلِی است؛ و جمِیع کائنات، اطوار و شئون او
و جمِیع کائنات بدون استثناء منسوباند به او با اضافۀ إشراقِیّه، نه اضافۀ مَقولِیّه (اضافۀ اشراقِیّه داراِی دو جانب و دو طرف مِیباشد، نه سه جانب و سه طرف).
و چه آنکه بگوِیِیم: اِین برهان برهانِی است سخت همچون سنگ محکم و صمّاء، و کسِی را ِیاراِی ابطال آن نمِیباشد، و ناخنهاِی خدشه را قدرت مسِّ آن نِیست؛ ِیا آنکه بگوِیِیم: براِی مناقشه در آن مجالِی وجود دارد؛ علِی کلِّ تقدِیر و بر هر فرض و پندار، اِین برهان، برهانِی است منطقِی بر اصول حکمت و منطق.
تازه اِین برهان و دلِیل، غِیر از شهود و مکاشفه و عِیانِی است که عرفاء بالله در اِین مقام ادّعا مِیکنند. آرِی، آن عِیان و شهود از دلِیل و برهان، برتر و عالِی رتبهتر است؛ چون معتقدند که دلِیل، عصاِی مرد نابِیناست:
|
پاِی استدلالِیان چوبِین بود |
پاِی چوبِین سخت بِیتمکِین
بود |
* * *
|
زهِی احمق که او خورشِید تابان |
به نور شمع جوِید در بِیابان |
|
|
در آنجاِیِی که نور حق دلِیل است |
چه جاِی گفتگوِی جبرئِیل است |
”سُبحانَکَ، أ ِیَکونُ لِغَِیرِکَ مِنَ الظُّهورِ ما لَِیسَ لَکَ حتِّی ِیَکونَ هو المُظهِرَ لَکَ؟!
متِی غِبتَ حتِّی تَحتاجَ إلِی دَلِیلٍ ِیَدُلُّ عَلَِیکَ؟! و متِی بَعُدتَ حتِّی تَحتاجَ إلِی ما ِیوصِلُنا إلَِیکَ؟! عَمِیَت عَِینٌ لاتَراکَ، و لاتَزالُ عَلَِیها رَقِیبًا!“[١]
و با وجود تمام اِین مطالبِی را که در اِینجا آوردِیم، معذلک علماء ظاهر و اُمناء
[١]. معلّق محترم دانشمند معظّم در اِینجا فرمودهاند:
«اِین کلمات درخشان با اندک تغِیِیرِی، از عبارات دعاِی عرفه است که سِیّدالشّهدا سلام الله علِیه بدان دعا نمودهاند، و سِیّد رضِیالدِّین بن طاوس (قدّه) آن را در کتاب خود إقبال نقل کرده است. (القاضِی الطّباطبائِی)»
حقِیر مفصّلاً پِیرامون اِین دعا در ج ١ الله شناسِی، از ص ٢٥١ تا ٢٧٣ بحث کردهام؛ و روشن شده است که از ادعِیۀ ابنعطاء اسکندرِی (متوفِّی در سنۀ ٧٠٩) مِیباشد. و حاصل سخن آن است که: اِین دعا، دعاِی بسِیار خوب و با مضمون رشِیق و عالِی است، و خواندن آن در هر وقت مساعدِی که حال اقتضا کند مغتنم و مفِید مِیباشد؛ امّا إسناد آن به حضرت سِیّدالشّهدا علِیهالسّلام جاِیز نِیست؛ و الحمدُ لِلّهِ أوّلًاو آخِرًا و ظاهرًا و باطنًا.