افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٦٦ - کلام صدرالمتألّهِین در وجود تعلّق و عشق موجودات به حق تعالِی
سپس مرحوم صدرالمتألّهِین به برهان بر اِین مطلب مِیپردازد که خلاصه و لبّ آن، چنِین است:
از آنجا که ثابت شده است: اصل و حقِیقت همۀ موجودات إمکانِیّه عبارت از وجود بحت و بسِیط و صرافت آن است و آن، مبدأ همۀ خِیرات و جهات کمالِیّه است، و مقابل آن ـکه عدم مِیباشدـ منشأ شرور و جهات نقص و فقدان مِیباشد، پس در هر نقطه که حظّ و نصِیبِی از وجود باشد در آن نقطه از همان حِیثِیّت وجودِی، آثار وجود که شعور و علم و حِیات و قدرت و عشق به ذات باشد، محقّق است؛ و از حِیث فقدان کمال، داراِی مرتبهاِی از مراتب نقص و خلأ مِیباشد. بنابراِین آنجا که حِیثِیّت وجودِی، هِیچ حدّ و مرزِی را نمِیشناسد و همۀ مراتب مختلفه موجودات را در وجود خود حائز گشته است، اِین حقِیقت علم و حِیات و قدرت و شوق و عشق به ذات در مرتبۀ لاحدِّی و اطلاقِی و نهاِیت شدّت برقرار است، که آن مرتبۀ وجود واجبالوجود مِیباشد؛ و در هر مرتبه از مراتب ماهِیّات که حِیثِیّت معلولِی نسبت به مرتبۀ مافوق خود دارد، به مِیزان همان مرتبه حائز علم و شعور و حِیات و قدرت و عشق به ذات خود است از ِیکطرف، و عشق به مبدأ خود که وجود أکمل و أعلِی و أشرف از اوست از طرف دِیگر مشهود است. و اِین همان حِیثِیّت ربط بِین معلول و علّت خود اوست. پس همۀ موجودات در ذات خود، عشق و شوق به مبدأ لاِیزال را واجد، و براِی وصول به آن رتبه در جهد و حرکت و تلاش مِیباشند.
سپس مرحوم صدرالمتألّهِین نتِیجۀ بحث را چنِین بِیان مِیفرماِید:
و أنت تعلَم أنّ إثباتَ العشق فِی شِیء بدون الحِیاة و الشعور فِیه، کان مجرّدَ التسمِیة. و نحن قد بِیّنّا فِی السفر الأوّل فِی مباحث العلّة و المعلول، عشقَ الهِیولِی إلِی الصورة بوجه قِیاسِیّ حکمِیّ لامزِید علِیه. و قد مرّ أِیضًا إثباتُ الحِیاة و الشعور فِی جمِیع الموجودات، و هو العمدة فِی هذا الباب؛ و لمِیتِیسَّرْ للشِیخ الرئِیس تحقِیقُه و لالأحد ممّن تأخَّر عنه إلِی ِیومنا هذا إلا لأهل الکشف من الصوفِیّة، فإنّه لاح لهم بضرب من الوجدان و تتبّع أنوار الکتاب و السنّة