افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٧٠ - نقد علاّمه طباطبائِی بر فرماِیش صدرالمتألّهِین رضوان الله علِیهما، و پاسخ مصنّف به نقد اِیشان
و امّا به نظر اِین حقِیر بِیان صدرالمتألّهِین راجح مِینماِید؛ زِیرا مفهوم شوق و عشق ِیک مفهوم برخاسته از شعور و ادراک و حِیات است. و گرچه نفس تعلّق معلول به علّت، ضرورت تدلِّی و انتساب او به علّت را اِیجاب مِینماِید؛ امّا اِین ضرورت، ربطِی به جنبه و حِیثِیّت شوق و عشق ندارد، بلکه لازمۀ ذاتِی هر معلول نسبت به علّت خوِیش است و بدون آن دِیگر مفهومِی براِی علِّیت و معلولِیّت نخواهد بود. بهخلاف حقِیقت عشق و شوق، که برخاسته از ذات وجود بما هو وجود است ـمانند علم و قدرت و حِیاتـ ِیعنِی ذات وجود به خوِیشتن خوِیش، محبّت و عشق و تعلّق دارد؛ چه در مقام بروز و ظهورِی باشد ِیا نباشد. و بدِین لحاظ اگر همِین وجود به صورت وجود معلولِی ظاهر گردد، طبِیعِی است که نسبت به ذات خود و نِیز نسبت به ذات اشرف و اکمل خود همِین اتّصاف را خواهد داشت. بنابراِین طبق فرماِیش صدرالمتألّهِین تصوّر شوق و عشق در هر موجودِی بدون تصوّر حِیات و شعور معنا نخواهد داشت.
اشکال دوّمِی که علاّمه طباطبائِی ـقدّس سرّهـ بر صدرالمتألّهِین در اِینجا وارد مِیکنند، به همان تحقّق علم و حِیات و قدرت در همه موجودات به برهان علم در مبحث عاقل و معقول برمِیگردد و ما نِیز ناچار به اِیراد مرحوم علاّمه پرداخته، سپس به نقد کلام اِیشان و تأِیِید نظرِیّه صدرالمتألّهِین مِیپردازِیم.
علاّمه طباطبائِی در حاشِیه صفحه ١٥٣ جلد هفتم اسفار چنِین مِیفرماِیند:
الّذِی برهَنَ علِیه فِی مباحث العاقل و المعقول و غِیرها هو أنّ العلمَ ِیُساوق الوجودَ المجرّد، و أنّ المادّة و کذا المادِّیاتُ من الأجسام و الجسمانِیّات تأبِی بذاتها الحضورَ، فلِیست عالمةٌ و لامعلومةٌ بالذات؛ فکان معنِی سراِیةِ العلم فِی جمِیع الموجودات و کون الأجسام و الجسمانِیّات عالمةً، أنّ صُوَرَها المثالِیة و العقلِیّه ـو هِی کمالُها الفعلِیّـ عالمةٌ بأنفسها و بغِیرها، و معنِی العلم بها العلومَ بصُوَرِها المثالِیة و العقلِیّة.
و هذا البِیان جارٍ بعِینه فِی سراِیة القدرة فِی جمِیع الموجودات، فالقدرة الفعلِیّة