افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٦٠٧ - بحث گرانقدر آل کاشف الغطاء در وحدت وجود و موجود
که مِیان حکماء تا اوائل قرن ِیازدهم مشهور بوده است. و بر همِین اساس مبتنِی مِیباشد شبهۀ حکِیم ابنکَمّونه[١] که بدان بر توحِید حق تعالِی اشکال کرده است، بدِین تقرِیب:
”چه مانعِی دارد که در ظرف تحقّق و نفسالأمر و واقع، دو هوِیّت مجهول الکُنه و الحقِیقة، و بسِیط و متباِین با همدِیگر در تمام ذات و شئون ذاتشان بوده باشد که از آن، دوتا وجوبِ وجود انتزاع گردد و آن وجود انتزاعِی بر هرِیک از آن دو حمل شود به نحو خارج محمول، نه محمول به ضمِیمه؟!
زِیرا بالفرض ذات هرِیک از آن دو بسِیط است و در آن ترکِیب نِیست، به علّت آنکه ترکِیب ملازم با امکان است؛ درحالِیکه ما وجوب هرِیک از آن دو را مورد فرض خود قرار دادهاِیم.“
و اِین شبهه در عصر وِی بر اساطِین و علماِی حکمت مشکل آمد و اشکال آن چندِین قرن استمرار ِیافت، تا به جاِیِی رسِید که همانطور که در جزء اوّل از اسفار آمده است به او لقب افتخار الشِّیاطِین داده شد.
و ما از اساتِیدمان در حکمت شنِیدِیم که: محقّق خوانسارِی[٢] صاحب کتاب مَشارق الشُّموس ـکه ملقّب گشته است به ”عقل حادِیعشر“ـ گفته است:
”اگر حضرت حجّت عجّل الله فرجه ظهور کند، من از وِی معجزهاِی نمِیطلبم مگر جواب از شبهۀ ابنکمّونه را!“
[١]. معلّق کتاب آوردهاند:
«عزّ الدّولة سعد بن منصور بن سعد بن حسن بن هبةالله بن کمّونه بغدادِی، مشهور به ابنکمّونه بوده است. وِی داراِی مؤلّفاتِی است به خطّ خود که در خزانۀ غروِیّه در نجف اشرف موجود است. جدّ اعلاِی او هبةالله بن کمّونۀ اسرائِیلِی از فلاسفۀ ِیهود در عصر شِیخالرّئِیس ابنسِینا بوده است. عزّالدّولة بن کمّونه شرحِی بر اشارات نوشته است که به شمسالدِّین جُوَِینِی صاحب دِیوان الممالک اهداء نموده است. وِی در سنۀ ٦٩٠ ه. و ِیا ٦٨٣ ه. وفات ِیافته است.»
[٢]. حسِین بن محمّد خوانسارِی، محقّق و علاّمۀ زمان در علوم. او داراِی تألِیفاتِی است نافع. مِیلادش در سنۀ ١٠١٦ و وفاتش در سنۀ ١٠٩٨ بوده است. (تعلِیقه)