افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٧٢ - برخِی رواِیات وارده در کِیفِیّت کشف حقاِیق علمِیّه براِی حضرات معصومِین و اولِیاِی کمّل
«سدِیر گوِید: من به اتّفاق ابوبصِیر و ِیحِیِی بزّاز و داودبن کثِیر در مجلس امام صادق علِیهالسّلام نشسته بودِیم. در اِینوقت حضرت وارد اطاق شدند درحالِیکه آثار غضب در چهرهشان مشهود بود، و هنگامِی که نشستند فرمودند: ”تعجّب مِیکنم از افرادِی که خِیال مِیکنند ما علم به غِیب دارِیم درحالِیکه جز خداِی متعال کسِی عالم به غِیب نمِیباشد! همِین پِیش از اِین خواستم فلان کنِیز خود را تنبِیه کنم، از دست من فرار کرد و من ندانستم که در کدام اطاق پنهان شده است.“
سدِیر گوِید: وقتِی که حضرت از جاِی خود برخاستند و به اندرون منزل رفتند و افراد متفرّق شدند، من و ابوبصِیر و مِیسّر برگشتِیم به اطاق و به حضرت عرض کردِیم: خداوند ما را فداِی شما گرداند، ما الآن مطلب غرِیبِی از شما دربارۀ کنِیزتان شنِیدِیم، درحالِیکه ما مِیدانِیم شما داراِی علم بسِیار مِیباشِید و شما را نِیز به علم غِیب مرتبط نمِیگردانِیم! پس اِین قضِیّه چگونه خواهد بود؟
حضرت صادق علِیهالسّلام فرمودند: ”اِی سدِیر، آِیا قرآن نخواندهاِی؟“ عرض کردم: چرا خواندهام.
فرمودند: ”آِیا به اِین آِیه برخورد کردهاِی در قرآن کرِیم: (گفت آن کسِی که قدرِی از علم کتاب را دارا بود، من تخت بلقِیس را به اِینجا حاضر مِیکنم قبل از اِینکه پلک چشم بههم بزنِی؟)“ سدِیر عرض مِیکند: بلِی خواندهام فداِیت گردم.
حضرت فرمودند: ”آِیا آن شخص را مِیشناسِی؟ و نِیز آِیا مِیدانِی چه مقدار از علم کتاب در نزد او بود؟“ عرض کرد: شما به من خبر دهِید.
حضرت فرمودند: ”علم آن شخص به اندازۀ ِیک قطره در درِیاِی سبز (اقِیانوس) بوده است، حال اِین چه مقدار از علم کتاب است؟“ عرض کردم: فداِی تو شوم، چقدر اِین مقدار کم است!
حضرت فرمودند: ”اِی سدِیر، نه اِینچنِین نِیست؛ چقدر اِین مقدار زِیاد است اگر خداوند آن را به علم و آگاهِی که به تو خبر مِیدهم مربوط و منسوب کند!(ِیعنِی گرچه اِین علم نسبت به کل کتاب، حکم ِیک قطره را دارد، ولِی