افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٤٦٤ - تحلِیل دلالت آِیۀ دوّم در اختصاص نزول وحِی به خواست خداوند
داناِیان شراِیع پِیشِین مِیدانستند، از نبوّت حضرت محمّد سؤال کردند. آنان گفتند: سه مطلب را از او سؤال کنِید، اگر پاسخِی صحِیح داد، آن نشانۀ نبوّت اوست. سه سؤال مربوط به اصحاب کهف و ذوالقرنِین و روح بود.
پِیامبر گرامِی در پاسخ به آنان در انتظار وحِی نشست، نه اِینکه فوراً مِیوهاِی از شجرۀ وجودش بچِیند و دربارۀ آنان سخن بگوِید! لذا وحِی الهِی او را چنِین مورد خطاب قرار داد:
(وَيَسْأَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَيْكُمْ مِنْهُ ذِكْرًا)؛[١] «از تو دربارۀ ذوالقرنِین مِیپرسند، بگو بهزودِی بخشِی از سرگذشت او را براِی شما بازگو خواهم کرد.»
آنگاه دربارۀ سؤال سوّم فرمود:
(وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا)؛[٢] «از تو دربارۀ روح سؤال مِیکنند، بگو: روح از فرمان پروردگار من است و جز اندکِی از دانش به شما داده نشده است.»
تصوّر مِیکنم اِین همه آِیات که به درستِی نظرِیّۀ عموم مفسّران گواهِی مِیدهد، براِی اثبات آن کافِی باشد.[٣]
در اِین گفتار ـچون مطالب قبلـ آِیه دلالتِی بر جهل و عدم اطّلاع رسول خدا از حقاِیق خارجِیّۀ ذوالقرنِین و نِیز مسئلۀ روح نمِیکند، بلکه دلالت بر عدم زمان مناسب پاسخ مشرکِین است، که شاِید در اِین تأخِیر حکمتِی باشد و آن اِینکه: مشرکِین بدانند که رسول خدا از جانب خود سخن نمِیگوِید بلکه فقط و فقط پِیام و کلام الهِی را براِی مردم بازگو مِیکند، که حاکِی از کمال صدق و صفا و بِیغلّ و غش بودن نفس آن حضرت است. امروزه اگر کسِی مطلبِی از ما بپرسد ولو اِینکه هِیچ اطّلاعِی از آن نداشته باشِیم، براِی حفظ شخصِیّت و شئون خود فوراً هر رطب و ِیابسِی را به
[١]. سوره کهف (١٨) آِیه ٨٣.
[٢]. سوره إسراء (١٧) آِیه ٨٥.
[٣]. پاسخ دوّم آِیة الله شِیخ جعفر سبحانِی به سروش، ذِیل عنوان: «پِیامبر و انتظار وحِی».