افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٤٥٨ - وساطت جبرائِیل در نزول حقاِیق وحِیانِی از مرتبۀ عالِیۀ نفس پِیامبر بر مرتبۀ نازلۀ آن در قالب کلمات
در اِین مرتبه است که خود بدون واسطه، حقّ مطلب و اصل و رِیشۀ آن را از ناحِیۀ پروردگار درِیافت مِیکند و روح او ـکه واسطۀ عالم وجود با ذات پروردگار استـ ثبت و استقرار تمامِی اشِیاء را در سعۀ وجودِی خوِیش احساس مِیکند؛ و لذا قبل از اِینکه حرمت شراب نازل شود او و اطرافِیانش از نوشِیدن استنکاف مِیکنند، و پِیش از آنکه حرمت زنا بِیاِید او و اطرافِیانش از انجام اِین عمل خوددارِی مِیورزند، و هکذا....
وساطت جبرائِیل در نزول حقاِیق وحِیانِی از مرتبۀ عالِیۀ نفس پِیامبر بر مرتبۀ نازلۀ آن در قالب کلمات
البتّه باِید توجّه داشت که مسئلۀ وحِی منحصر در تبِیِین احکام تکلِیفِیّه نِیست، و اِین مسئله در قبال حقاِیق وحِیانِی، همچون قطرهاِی است در درِیا و رِیگِی است در بِیابان. مسئلۀ نفسالأمر و حقِیقت احکام تکلِیفِیّه چِیزِی نِیست که جبرائِیل از ادراک و معرفت به آن ناتوان باشد، بلکه آنچه از ادراک ذاتش عاجز است حقاِیقِی است که ماوراء تعبِیر و وضع کلمات و حروف است. و قرآن کتابِی است که هر دو قسمت از معارف را دربردارد و براِی همۀ افراد در هر مرتبه و اقتضائِی قابل فِیض و استفاده است.
و بر اِین اساس، هر فعل و حرکتِی که نهتنها جبرائِیل بلکه تمامِی ارواح مقدّسه و اعِیان خارجِیّه، چه در ذات خود و چه در عوارض خارجِیّه بروز مِیکند، به اذن و ارادۀ صادر اوّل خواهد بود و از درِیچۀ نفس او صورت تشخّص و تعِیّن مِیپوشد.[١]
و از اِینجاست که اگر بگوِیِیم: «جبرائِیل را نِیز رسول خدا نازل مِیفرمود!» عجبِی نِیست، زِیرا جبرائِیل همچون واسطه و وسِیلهاِی است که در تحت اختِیار و ارادۀ رسولالله است؛ بخواهد او را به فعلِیّت درمِیآورد، نخواهد همچنان مطِیع و فرمانبردار او مِیباشد.[٢]
[١]. جهت اطّلاع بِیشتر رجوع شود به مشارق الدّرارِی، ص ٥٣٧؛ الحکمة المتعالِیة، ج ٧، ص٢٢ـ٣٢.
[٢]. مهر تابان، ص ٣٠٦: &span class="no-content"&ï
&span class="no-content"&ï «علاّمه طباطبائِی: ... ِیک رواِیت دارِیم که از
حضرت صادق علِیه السّلام سؤال مىکنند:
”ِیا بنَ رَسولِ اللَهِ! رسول اکرم صلّى الله علِیه و آله و سلّم
تاب مقاومت ملاقات و دِیدار جبرئِیل را نداشت و از آنجهت، از خود بِیخود
مىشد و غش مىکرد؟!“
حضرت صادق علِیه السّلام فرمود: ”اِین در حالى بود که خداوند متعال تجلّى مىکرد به رسولش و با او تکلّم مىکرد، و رسولش طرف خطاب خدا بود، و خود حق تبارک و تعالى بدون واسطه با او سخن مىگفت.
و امّا در غِیر اِینصورت، جبرائِیل مانند ِیک عبد مملوک و ِیک بنده و بردهاى مىاِیستاد و اجازه مىگرفت و حرفهاِیش را مىزد. و هر وقت جبرائِیل تکلّم مىکرد، اِینچنِین بود.
و امّا آنکه در موقع خطاب، حال رسولش تغِیِیر مىکرد، حقِیقتاً خود خداوند عزّوجل بوده است.“»