افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٧٠٨
رسد آدمِی به جاِیِی که بهجز خدا نبِیند (سعدِی) ٦٤٥.
رَمَد دارد دو چشم اهل ظاهر (شِیخ محمود شبسترِی) ٨٥.
روا باشد أنَا الحق از درختِی (شِیخ محمود شبسترِی) ٦٤٧.
روحِی است بِینشان و ما غرقه در نشانش ٦٠٢.
روستاِیِی گاو در آخُر ببست (مولانا) ٢٧١، ٥٢٤.
زهِی احمق که او خورشِید تابان (شِیخ محمود شبسترِی) ٦٢٦.
ساقِی به نور باده بر افروز جام ما (حافظ) ٣٠١، ٥٢٨.
سالها دل طلب جام جم از ما مِیکرد (حافظ) ١٥٠.
ستارهاِی بدرخشِید و ماه مجلس شد (حافظ) ٢٤٣.
سجده که بر آدم خاکِی نمود (علاّمه طهرانِی) ١٦٧.
سَرت سبز و دلَت خوش باد جاوِید (حافظ) ٣٦٢.
شمس در خارج اگرچه هست فرد (مولانا) ٦٠٩.
صوفِی از پرتو مِی راز نهانِی دانست (حافظ) ٤٢٤.
طوطِیان در شکرستان کامرانِی مِیکنند (حافظ) ٥٣٨.
علم و فضلِی که به چل سال دلم جمع آورد (حافظ) ٢٣٩.
غِیر حق را گر نباشد اختِیار (مولانا) ٩٩.
فاش مِیگوِیم و از گفته خود دلشادم (حافظ) ٤٩٨.
فردا که پِیشگاه حقِیقت شود پدِید (حافظ) ٤٧.
فرشته کو ندارد قرب درگاه (شِیخ محمود شبسترِی) ٤٥٤.
فِیض روحالقدُس ار باز مدد فرماِید (حافظ) ٢٥٥، ٣٣٣.
قضا دگر نشود گر هزار ناله و آه (سعدِی) ٦٠.
قطع اِین مرحله بِیهمرهِی خضر مکن (حافظ) ٢٢١.
کار پاکان را قِیاس از خود مگِیر (مولانا) ١٩١، ٣١١.
که همه اوست و نِیست جز او (هاتف اصفهانِی) ٦٢٠.
گر بگوِید ز آن، بلغزد پاِی تو (مولانا) ٥٢٤.
گر به جهل آِیِیم آن زندان اوست (مولانا) ٨٧.
گر نبودِی واقف از حق، جانِ باد (مولانا) ٦٠.
گفت پِیغمبر که اِی ظاهر نگر (مولانا) ٣٦٧.