افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٥٩١ - نقد منکرِین مسئلۀ وحدت وجود به سبب تنافِی آن با قوانِین فِیزِیک
است اطلاقِی و بالصّرافه و بسِیط که هِیچ نوع تقِیّد و محدودِیّت، چه صورِی و چه مادِّی را برنمِیتابد، ِیک همچنِین وجودِی با بساطت و صرافت خوِیش، همۀ آثار و مظاهر و تنزّلات خود را درون خوِیش جاِی داده است و هِیچ اثر و ظهورِی خارج از حِیطۀ تصرّف و سرِیان او نمِیباشد. در اِین فرض نهتنها اِین وجود صرف و بسِیط، تمامِی حقاِیق مجرّده را دربرمِیگِیرد بلکه حقاِیق و تعِیّنات مادِّی را نِیز در هوِیّت مجرّدۀ خوِیش محفوظ و مستور مِیسازد؛ زِیرا شکِی نِیست که همِین واقعِیّت خارجِی مادِّی که به قول جناب اِینشتِین از نظر فِیزِیکِی با واقعِیّت خارجِی دِیگر متماِیز است، خود معلول همان واقعِیّت و حقِیقت مجرّدۀ علّت خوِیش است و آن علّت بهواسطۀ تجرّد خود، بر او مستولِی مِیباشد و قوام او را از وجود مجرّد خوِیش مهِیّا مِیسازد و به آن دوام و استمرار مِیبخشد.
اگر جناب اِینشتِین قدرِی نسبت به مبانِی متافِیزِیک اطّلاع داشتند متوجّه مِیشدند که همِین قانونِی را که براِی اشِیاء مادِّی ذکر کردند، در صورت بطلان مسئلۀ وحدت وجود، براِی حقاِیق مجرّده و تشخّصات خارجِیّۀ عوالم ارواح و نفوس نِیز صادق است، و اختصاص به موجودات مادِّی و فِیزِیکِی ندارد؛ زِیرا در مسئلۀ تشخّص وجود، فرقِی بِین وجود مادِّی و وجود مجرّد به انواع و اقسام تجرّد نِیست و هر وجودِی در حِیّز تشخّص خود متماِیز از وجود دِیگرِی خواهد بود.
بنابراِین اگر مسئلۀ وحدت وجود باطل و لغو و عبث باشد، در امتِیاز و افتراق بِین دو شِیء، هِیچ تفاوتِی بِین موجودات مادِّی و موجودات روحانِی نمِیباشد؛ و اگر اِین نظرِیّه صحِیح و حق باشد، باز تفاوتِی بِین موجودات فِیزِیکِی و متافِیزِیکِی نخواهد بود. و در صورت عدم وحدت باِید حکم به استقلال وجودِی براِی همۀ اشِیاء و حقاِیق عالم وجود و انفصال آنها از مبدأ هستِی و رِیشۀ اِیجاد آنان نمود، که در اِینصورت طبعاً بِین وجود حضرت حق و بِین وجود ساِیر حقاِیق محدودِیّت ماهوِی و مرز وجودِی پِیش خواهد آمد، که منجر به ترکِیب در ذات واجبالوجود و خروج واجب از وجوب ذاتِی به امکان ذاتِی، و سقوط از الوهِیت خواهد شد؛ نعوذ بالله.