افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٧٥٧
أهمّ مباحث مجلدات آن به شرح ذِیل است:
جلد اوّل: مراسلات، ملاقاتها و احوالات شخصِی مؤلّف محترم به قلم خود؛ قصص و حکاِیات اخلاقِی و عرفانِی، تارِیخِی و اجتماعِی.
جلد دوّم: مختصرِی است از ترجمه و تذکرۀ اساتِید اخلاق و عرفان مؤلّف محترم.
جلد سوّم: ترجمه و تذکرۀ عدّهاِی از بزرگان و علما و شخصِیّتهاِی تأثِیرگذار.
جلد چهارم: عبادات و ادعِیه و اخلاق.
جلد پنجم: ابحاث فلسفِی و عرفانِی؛ هِیئت و نجوم و علوم غرِیبه؛ ادبِی و بلاغِی.
جلد ششم: اجازهنامههاِی رواِیِی و اجتهادِی مؤلّف؛ مباحث تفسِیرِی و رواِیِی.
جلد هفتم: ابحاث فقهِی (فقه خاصّه، عامّه و مقارن) و مباحث اصولِی.
جلد هشتم: ابحاث کلامِی (مبدأ، معاد، مَساوِی).
جلد نهم: ابحاث کلامِی (پِیرامون اهل بِیت عصمت و طهارت علِیهم السّلام).
جلد دهم: ِیادداشتها و برگزِیدههاِیِی از کتب تارِیخِی و اجتماعِی.
جلد ِیازدهم: ابحاث رجالِی؛ متفرّقات (پزشکِی، لطائف و...).
جلد دوازدهم و سِیزدهم: خلاصۀ مواعظ مؤلّف در ماه مبارک رمضان سنۀ ١٣٦٩ و ١٣٧٠ قمرِی.
جلد چهاردهم: فهارس عامۀ اِین موسوعه (آِیات، رواِیات، اشعار، اعلام و...).
نرم افزار
آواِی ملکوت: اِین مجموعۀ صوتِی (در چهار DVD) سخنرانِیهاِی حضرت علاّمه آِیة الله العظمِی حاج سِیّد محمّدحسِین حسِینِی طهرانِی ـقدّس الله نفسه الزّکِیةـ و حضرت آِیة الله حاج سِیّد محمّدمحسن حسِینِی طهرانِی ـمدّ ظلّه العالِیـ را شامل مِیشود.
کِیمِیاِی سعادت: اِین مجموعه شامل آثار علمِی و معرفتِی حضرت علاّمه آِیةالله العظمِی حاج سِیّد محمّدحسِین حسِینِی ـرضوان الله علِیهـ و مجموعه تألِیفات حضرت آِیةالله حاج سِیّد محمّدمحسن حسِینِی طهرانِی ـمدّ ظلّه العالِیـ مِیباشد.
تا مِیرسد بدِین بِیت:
|
تو پندارِی جهان خود هست دائم |
به ذات خوِیشتن پِیوسته
قائم |
* دِیوان حافظ، طبع پژمان، ص ١١٠ و ١١١، غزل شمارۀ ٢٥٠.
و در نسخهاِی اِینطور است: «تدلُّ علِی أنّه واحدُ.»
چون شاعر مشهور شِیعِی أبونواس از آنجا عبور کرد و آن ابِیات را دِید، پرسِید: از آنِ کِیست؟ گفتند: از أبوالعَتاهِیّه. گفت: من دوست داشتم اِینها از من بوده باشد در مقابل جمِیع اشعارِی را که سرودهام.
و صاحب أغانِی رواِیت کرده است که أبوالعتاهِیّه را زندِیق شمردند. روزِی او نزد خلِیل بنأسد نوجشانِی آمد و گفت: مردم معتقدند که من زندِیق هستم؛ قسم به خدا دِین من غِیر از توحِید نِیست. وِی به او گفت: تو در اِینباره چِیزِی بگو تا ما آن را از ناحِیۀ تو براِی مردم بازگو کنِیم. او اِین اشعار را بداهتاً سرود.
أقول: بر شخص بحّاث خبِیر مختفِی نِیست که رَمِی به زندقه و کفر ِیا غلوّ و ما أشبه ذلک، در اغلب مردم، ناشِی از حقد و حسد است که از ناحِیۀ دشمنان و مغرضِین و مخالفِین در مذهب و عقِیده، بالاخصّ دربارۀ شاعر شِیعِی ِیا عالم دِینِی ِیا عارف الهِی صورت مِیپذِیرد. ـإلخ. (تعلِیقه)
عمر به او گفت: «از شعرهاِیت براِی من بخوان!» او سورۀ بقره را تلاوت کرد و گفت: «پس از آنکه خداوند به من سورۀ بقره را تعلِیم نموده است، من شعرِی نسرودهام!» (الشّعر و الشّعراء، ابنقتِیبه، ص ٥٠، طبع اوّل مصر، سنۀ ١٣٢٢ ه.) (تعلِیقه)
(تعلِیقه)