افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٥٩٩ - گفتار فِیض کاشانِی (قدّه) در جمع بِین ظهور و خفاء خداوند
امرِی است اعتبارِی که وجود ندارد الاّ در ذهن و به اعتبار معتبِر. و ”هستِی“ ـچنانکه گفتِیمـ محقِّق حقاِیق و مُذوِّت ذوات و محتاجٌ إلِیه اشِیاء است؛ و اِین معناِی ذهنِی، وجهِی است از وجوه و عنوانِی است از عنوانات او.
و چون ”هستِی“ متعِیّن به ذات خود است، مفهوم کلِّی نتواند بود که او را افراد متعدّده باشد؛ چه ممتنع است تعدّد و انقسام مر حقِیقت شِیء را الاّ به امرِی خارج از آن حقِیقت، که موجب تعِیّن افراد او شود و مُمِیِّز بعض از بعض باشد. و لذلک قِیل:
”صِرفُ الوجودِ الّذِی لاأتمَّ منه، کلّما فرَضتَهُ ثانِیًا فإذا نظَرتَ فهوَ هو (شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ).[١]“
|
هم توِیِی اِی قدِیم فرد إله |
وحدت خوِیش را دلِیل و گواه |
|
|
شهِد الله بشنو و تو بگو |
وحدَهُ
لا إله إلّا هو»[٢] |
گفتار فِیض کاشانِی (قدّه) در جمع بِین ظهور و خفاء خداوند
و همچنِین فرماِید:
«کلمةٌ بها ِیُجمَع بِین ظهورِه سبحانه و خفائِه؛ ”گفتارِی که بدان مِیان اِین دو صفت مختلف: ظهور خداِی سبحان و پنهان بودنش مِیتوان جمع نمود“:
هستِی او پِیداتر از هستِی ساِیر اشِیاء است؛ زِیرا که هستِی او به خود پِیدا، و هستِی ساِیر اشِیاء بدو هوِیداست. چنانکه مِیفرماِید: (اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ)؛[٣] چه نور، چِیزِی را گوِیند که به خود پِیدا، و پِیداکنندۀ ساِیر اشِیاء باشد.
|
همه عالم به نور اوست پِیدا |
کجا او گردد از عالم هوِیدا |
|
|
زهِی نادان که او خورشِید تابان |
به نور شمع جوِید در بِیابان |
اشِیاء بِیهستِی، عدم محضاند، و مبدأ ادراک همه هستِی است؛ هم از جانب مُدرِک و هم از جانب مُدرَک. و هرچه را ادراک کنِی اوّل هستِی مدرَک مِیشود و اگرچه از ادراکِ اِین ادراک غافل باشِی، و از غاِیت ظهور مخفِی ماند.
[١]. صدر آِیۀ ١٨، از سورۀ (٣) آلعمران.
[٢]. کلماتٌ مکنونة من علومِ اهل الحکمةِ و المعرفة، انتشارات فراهانِی، ص ١٢ و ١٣؛ طبع مظفّرِی، ص ١٦ و ١٧.
[٣]. صدر آِیۀ ٣٥، از سورۀ (٢٤) النّور.