افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٦١٥ - اطلاق وجود بر مصادِیقش به نحو اشتراک معنوِی است
مراتبش متعدّد و متکثّر است، ولِیکن حقِیقت آن چون به ذاتش نظر شود واحد است و در آن تعدّد و تکثّر نِیست.
آِیا نظر نمِیاندازِی به آب که تمام انواع و اصنافش آب است، خواه کثِیر باشد خواه قلِیل!؟ بنابراِین آب آسمان و آب درِیا و آب نهر و آب چاه و هکذا بقِیّۀ آبها همگِی آب است، و انواع آبها و تعدّد مصادِیق آن گرچه کثرت را بپذِیرد امّا حقِیقت آب و طبِیعت آن در جمِیع آنها واحد مِیباشد؛ و همچنِین ساِیر ماهِیّات و طباِیع بر همِین منوال هستند.
بنابراِین ”وحدت وجود“ بدِین معنا نزدِیک است که از مسائل ضرورِیّه محسوب گردد، آنگونه ضرورِیاِی که حقِیقت مسئلۀ توحِید بدون آن استوار نشود و مراتب علّت و معلول و حق و خلق، بدون آن تنظِیم پِیدا نکند.
لهذا وجود واحد است؛ بعضِی از آن به بعضِی دِیگر مرتبط. از بالاترِین مرتبۀ آن از وجود واجب گرفته، پاِیِین بِیاِیِید تا به پستترِین مرتبه و ضعِیفترِین درجۀ آن برسِید که عبارت باشد از هَِیولِی ـکه آن داراِی هِیچگونه حَظِّی از وجود نمِیباشد مگر قوّه و استعدادـ و سپس از آنجا بالا بروِید تا برسِید به مبدأ أعلِی و علّت اُولِی، مبدأ از اوست و معاد به سوِی اوست.
از آن که بگذرِیم، اوّلِین صادر از وِی و نزدِیکترِین موجود به سوِی او، عقل کلِّی و صادر اوّل است: ”أوّلُ ما خَلَقَ اللهُ العقل“ ـتا آخر حدِیث. و آن عبارت است از عقل کلِّی خارجِی عِینِی، نه کلِّی ذهنِی مفهومِی. و اوست ظِلّ الله، و فَِیض اقدس او، و ظِلّ الله که کشِیده شده است از آسمانِ جبروت (که عالم سکون مطلق و مرکز ثبات است)، به سوِی عالم مُلک و ملکوت و ناسوت (که موطن تغِیّر و حرکات است).
(أَلَمْ تَرَ إِلَى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاءَ لَجَعَلَهُ سَاكِنًا).[١]
[١]. آِیۀ ٤٥، از سورۀ (٢٥) الفرقان:
(أَلَمْ تَرَ إِلَى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاءَ لَجَعَلَهُ سَاكِنًا ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا)؛ «آِیا نظر نِینداختِی به سوِی پروردگارت که چگونه ساِیه را گسترش داد؟ و اگر مِیخواست، آن را ساکن مِینمود. و سپس ما خورشِید را دلِیل و مشخِّص پِیداِیش آن قرار دادِیم.»