افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٦٢٨ - در هر طائفه از اهل عرفان، افرادِی بِیخُبروِیّتومعرفت، خود را جا زدهاند
و در طِیّ اِین مراحل در اِین مسائل در نزد آنها منازل و تحقِیقات أنِیقه و تطبِیقات رشِیقه و معارج بلند مرتبهاِی است که سالکِ بدانها به راقِیترِین مناهج و دلپذِیرترِین مسالک صعود مِیکند، و مؤلّفات مختصره و مطوّلهاِی است فوق حدّ احصاء؛ چه از نظر نظم و نثر، و چه از نظر اذکار سِرِّیّه و جَهرِیّه، و چه از نظر رِیاضات و مجاهدات براِی تهذِیب نفس و تصفِیۀ آن براِی آنکه استعداد پِیدا کند تا ملحق به ملا أعلِی و مبدأ اوّل شود، و در آنجا است از بهجت و مَسَرّت و جمال و جلال و عظمتِی که براِی او حاصل است:
”ما لاعَِینٌ رَأَت و لاأُذُنٌ سَمِعَت و لاخَطَرَ علِی قَلبِ بَشَر.“[١]
و در اِینجا اسرار عمِیقه و مباحث دقِیقهاِی است که عبارت بدانها احاطه ننماِید و اشارت بدانها نرسد، پس لازم است که آنها را براِی اهلش واگذار کنِیم و از خداِی تعالِی مسألت نماِیِیم تا بر ما از فضلش از آن اسرار افاضه فرماِید.
در هر طائفه از اهل عرفان، افرادِی بِیخُبروِیّتومعرفت، خود را جا زدهاند
آرِی، چِیزِی که در آن رَِیب و شکِّی وجود ندارد آن است که در تمام اِین طوائف، افرادِی که اهلِیّت آن را ندارند از بِیخبرگان و بِیخبران و اهل هوِی و هوس وارد شده و با دَسّ و خدعه خود را جا زدهاند؛ تا به حدِّی رسِیده است که از جهت کثرت نزدِیک است غلبه پِیدا کنند بر ارباب عرفان راستِین. در اِین صورت سزاوار نمِیباشد همه را با ِیک چوب برانِیم، ِیا به طور تساوِی آنان را بگِیرِیم و معتقد شوِیم، و ِیا رها نموده و طرد نماِیِیم!
[١]. حدِیث قدسِی است:
«أعدَدتُ لِعِبادِیَ الصّالحِینَ ما لاعَِینٌ رَأَت و لاأُذُنٌ سَمِعَت و لاخَطَرَ علِی قَلبِ بَشَر؛
”من براِی بندگان صالح خودم چِیزهاِیِی را مهِیّا نمودهام که آنها را نه چشمِی دِیده است و نه گوشِی شنِیده است و نه بر اندِیشۀ کسِی خطور کرده است!“»
در کتاب کلمة الله، ص ١٣٤، طِیّ شمارۀ ١٤٠، بعد از ذکر اِین حدِیث، تتمّۀ آن را ذکر کرده است که:
«فله ما أطلَعتُکم علِیه. اقرَءُوا إن شِئتُم: فلا تَعلَمُ نفسٌ مّا أُخفِِیَ لهم من قُرَّةِ أعِیُن.»
و در ص ٥٣٤، دو سند براِی آن ذکر کرده است:
«أ. تفسِیر صغِیر، فضل بنحسن طَبرِسِی، قال فِی... ـالحدِیث.
ب. أسرار الصّلوة، شهِید ثانِی علِیّ بنأحمد بنمحمّد....»