افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٢٣٠ - کلام صدرالمتألّهِین در بِیان کِیفِیّت نزول وحِی بر انبِیا
و من هذه الألواحِ ِیتنزَّل الشّرائعُ و الصّحفُ و الکتب علَِی الرّسل علِیهمالسّلام. و لذا ِیدخُل فِی الشرع الواحدِ النسخُ فِی الأحکام، و هو عبارةٌ عن انتهاء مدةِ الحکم لاعن دفعِه و رفعِه؛ فإن ما دخَل فِی الوجود لاِیرتفِع أبدا، فإن کلَّ حادث له سببٌ و لسببه سببٌ حتِّی ِینتهِی إلِی الأمور الحتمِیّة القضائِیة و الأسماءِ الإلَهِیة. و من حَقَّق الأمرَ فِی کِیفِیة نشوِ الکثرةِ و التغِیّر من الحضرة الأحدِیة السرمدِیّة، لمِیشتبِه علِیه حقِیقةُ الحال و لمِیَزِلّ قدمُه عن مقامه فِی نحو هذه المزالّ.[١]
«پِیش از اِین، تحقِیق ما را در مسئلۀ اتّحاد عقل با معقول و نِیز حس با محسوس و همِینطور خِیال با آن چِیزِی که در خِیال آمده است، دانستِی.
پس ادراک و آگاهِی انسان به هر صورت در اِین عالم به مِیزان مرتبۀ همان صورت و نِیز مرتبۀ خود مُدرِک و شخصِ عالِم، عبارت است از اتّحاد و وحدت انسان با آن صورت در همان مرتبه، و تحقّق انسان به وجود آن صورت. (و به عبارت دِیگر، تبدّل و تحوّل نفس انسان قبل از شناخت و ادراک صور، به نفس دِیگر و انسان دِیگرِی پس از شناخت و عرفان به صور.)
و اِین وجودات در عالم هستِی، برخِی حسِّی و بعضِی مثالِی و پارهاِی عقلِی مِیباشند. پس وجود در مرتبۀ اوّل و مرحلۀ نخست، عقل بود سپس در نزول و تبدّل، نفس گردِید و در مرتبۀ متأخّر، حسّ شد و در آخرِین مرحله تبدِیل به مادّه شد. و همِین وجود در مقام رشد و کمال، دوباره به همان اصل و رِیشۀ خود بازمِیگردد؛ ِیعنِی در سِیر صعودِی، ابتدا به وجود حسِّی و سپس نفسِی و آنگاه به وجود عقلِی، متحوّل مِیشود و به همانجا که نازل شده بود بازمِیگردد، و آن وجود مبدأ هستِی و غاِیت هستِی است که خداِی متعال مِیباشد.
پس هر انسانِی که در سِیر صعودِی و تزکِیۀ نفس به اِین مقام شامخ ربّانِی برسد، بر هرچه که قضاِی الهِی و تقدِیر ربّانِی قلم زده است، اطّلاع حاصل مِینماِید و قلم و لوح را مشاهده خواهد کرد (به تقدِیر و مشِیّت ثابت الهِی
[١]. الشواهد الرّبوبِیّة، المشهد الخامس، ص ٣٥١.