افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٨٩ - عدم منافات خلقت مادِی و بشرِی پِیامبر اکرم با وصول آن حضرت به عالم قدس و مقام تعِیّن اوّل
و ارواح مقدّسه را غرق در حِیرت جلال و عظمت خود نمود و تاج کرامت بنِیآدم را از آنِ خود ساخت، و به آنجا رسِید که از تمامِی مخلوقات خدا جلو افتاد و به عنوان اوّلِین واسطۀ بِین ذات حق و ساِیر متعِیّنات و صادر اوّل و تعِیّن اوّل و نقطۀ اتصال مقام احدِیّت ذات و واحدِیّت در فعل و صفات، مشخّص گردِید. آرِی، اِین است مقام بشرِیّت، و اِین است مرتبۀ انسان کاملِی چون رسول خدا.
و امّا ما و شما بهجاِی پرداختن به اِین سِیره و سرِیره و ممشاِی رصِین و متِین اولِیاِی حق، سراسر عمر خود را به لهو و لعب و دورِی از مسِیر حق و متابعت از اهواءِ نفسانِیّه گذراندِیم. مقصد و مقصود ما از اِین حِیات، به تکالب بر دنِیا و رِیاسات و حکومت بر دِیگران و ابراز أنانِیّت و تفرعُن و جلب کثرات و خودمحورِی و خودپرستِی و کنار زدن رقِیب و حرِیف و سرگرم کردن عوام به الفاظ و عبارات و به دنبال کشِیدن آنان براساس امِیال نفسانِی و دورِی از اطاعت و رضاِی الهِی و ترجِیح منافع و مصالح مادِّی و شهوانِی بر تفوِیض اختِیار به صاحب دِین و شرِیعت، گذشت؛ و حال که خود را از هر نعمتِی محروم و از هر درجهاِی ساقط و از هر فضِیلتِی بِینصِیب مِیِیابِیم، و خود که عُرضه و قابلِیّت وصول به مدارج و افق لاِیتناهاِی بهاء و عظمت اولِیاِی الهِی را نداشته و نخواهِیم داشت، بهجاِی اعتراف و اقرار بر فضاِیل و مکارم اِین برگزِیدگان عالم خلقت و نشاندن آنان در جاِیگاه مناسب خوِیش و اظهار عجز و قصور و تقصِیر به پِیشگاه حقِیقت و فضِیلت، درصدد کوبِیدن آنان و وصله و برچسب ننگ و عار بر آنان زدن برمِیآِیِیم و آن سرسبدان عالم وجود را همچو خود پنداشته و آنان را از آن ارج و منزلت، چنان به حضِیض ذلّت و مسکنت مِیکشانِیم، تو گوِیِی اصلاً و اساساً اِین افراد هِیچ بوِیِی از فضاِیل نبرده و در درجهاِی از انحطاط و انحراف از مبانِی بسر مِیبردهاند!!
اِینکه برخِی در اِین زمانه با طرح ِیک مشت اراجِیف و هذِیان، خواستهاند مقام و منزلت رسول خدا را در حدّ ِیک انسان عادِی و شاعر چرندگو درآورند و با اِین تُرَّهات، مَتاعِی گندِیده و متعفّن به بازار ادب و فرهنگ عرضه کنند و به خِیال خود،