افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٦٦ - اشعار مرحوم آِیة الحق حاج شِیخ محمّدحسِین اصفهانِی دربارۀ وحدت و فناء عبد در ذات حق
و من دِیگر کثرتِی در اسباب و تکالِیف نِیافتم، و گرچه در ابتداِی سِیر براِی رسِیدن به مقام وحدت از اِین اسباب کمک مِیگرفتم و خود را تزکِیه و تحلِیه مِینمودم، امّا همِینکه به توحِید رسِیدم و جنبۀ وحدت غلبه کرد همه را فانِی در او ِیافتم و دِیگر کثرتِی را مشاهده نکردم و رابطۀ توحِید با کثرات تکالِیف را در کِیفِیّت جمع بِین دو مرتبه درِیافتم.
٦. پس از تجلِّی حقِیقت توحِید در تمامِی اوامر و نواهِی و تکالِیف شرعِیّه، خود را از هر دو جنبۀ کثرت و وحدت آزاد نمودم و خود مجرّد و از قِید جزئِیّت ـکه تعِیّن اضافِی من بودـ رها گشتم و به اطلاق حق، من نِیز مطلق گردِیدم؛ امّا نه مطلق استقلالِی، بلکه فقط حق ماند و بس، و اِینطور نبود که روزِی آمِیخته و ترکِیب با تعِیّن و تقِیّدِی شده باشم، بلکه پِیوسته در تجرّد و اطلاق مِیبودم، لِیکن پرده افتاده و من خبر نداشتم.»
اشعار مرحوم آِیة الحق حاج شِیخ محمّدحسِین اصفهانِی دربارۀ وحدت و فناء عبد در ذات حق
مرحوم آِیةالله علِی الإطلاق، حاج شِیخ محمّدحسِین اصفهانِی در فناء عبد و وصول به ذات پروردگار و تحقّق به حقِیقت عبودِیّت و وحدت چنِین مِیسراِیند:
|
١. صِیرورةُ
الذّاتِینِ ذاتًا واحدةً |
خُلفٌ مُحال و العقولُ شاهدةُ |
|
|
٢.
و لِیس الاتصالُ بالمفارقِ |
من المُحالِ بل بِمَعنِی
لائقٍ |
|
|
٣.
کذلک الفَناءُ فِی المبدإ لا |
ِیُعنِی به
المُحالَ عند العقلاءِ |
|
|
٤.
إذ المحالُ وحدةُ الاثنِین |
لارفعُ إنِّیَّتِه
فِی البِین |
|
|
٥.
و الصّدقُ فِی مرحلةِ الدَّلالةِ |
فِی المَزجِ و الوَصلِ و
الاستحالة |
|
|
٦.
فالحملُ إذ کان بمعنِی هو هو |
ذو وحدةٍ و کثرةٍ فَانتَبِهوا[١] |
«١. اِینکه دو ذات مستقل تبدِیل به ِیک ذات و تشخّص شوند، خلف و ممتنع است و برهان عقلِی بر اِین مسئله گواه مِیباشد.
[١]. تحفة الحکِیم منظومة فِی الحکمة و المعقول، ص ٤٠.