افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٤٦٧ - نقد بعضِی فضلا بر صاحب مقاله مبنِی بر منافات حِیثِیّت صدور و حِیثِیّت قبول و استماع وحِی
دارد با اِینکه همۀ قرآن محصول کشف و تجربۀ انسانِی مبعوث و مؤِیّد و فوقالعاده است که کلامش مقبول خداوند و کشفش محصول لحظاتِی ناب و نادر از تجربهاِی متعالِی و روحانِی است؟[١]
تا اِینجا که مِیگوِید:
(قُل)هاِی قرآن هم قصۀ روشنِی دارد؛ اِین از فنون سخن گفتن است، که گوِینده گاه به خود خطاب مِیکند درحالِیکه مخاطب او به واقع دِیگراناند.
باز هم مولانا جلالالدِّین نمونۀ خوبِی به دست مِیدهد وقتِی در خطاب به خود مِیگوِید:
|
هِین بگو که ناطقه جو مِیکند |
|
تا به قرنِی بعد ما آبِی رسد |
|
گرچه هر قرنِی سخن آرِی بود |
|
لِیک گفت سالفان ِیارِی بود[٢] |
ِیا در غزلهاِی دِیوان شمس:
|
هِین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود |
|
|
||
|
|
|
بگذرد از حدّ جهان، بِیحدواندازه شود[٣] |
||
و امثال آن، و اِین چه فرقِی دارد با:
(قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ) ِیا (قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ)[٤] ِیا (قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَنَ).[٥]
نمِیدانم ... چه مِیاندِیشند دربارۀ اِین آِیه که:
(فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ فَاسْأَلِ الَّذِينَ يَقْرَءُونَ الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكَ)؛[٦] «اگر شکّ دارِی که قرآن بر تو وحِی مِیشود از دانشمندان اهلکتاب بپرس.»
[١]. مقالۀ طوطِی و زنبور، مطلب دوّم.
[٢]. مثنوِی معنوِی، دفتر سوّم.
[٣]. دِیوان شمس، غزلِیّات.
[٤]. سوره آلعمران (٣) آِیه ٦٤.
[٥]. سوره إسراء (١٧) آِیه ١١٠.
[٦]. سوره ِیونس (١٠) آِیه ٩٤.