افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٢١ - حکاِیت مکاشفه حاج هادِی ابهرِی در اِینکه تمام زمِین مدفن افراد و اشخاصِی است
و امّا قضِیه دوّم که بسِیار عجِیبتر و غرِیبتر از حکاِیت اوّل است:
در آن اِیّامِی که حقِیر در عتبۀ مقدّسۀ حضرت ثامن الحجج علِیبن موسَِی الرّضا علِیهماالسّلام در زمان حِیات مرحوم والد مشرّف بودم، صحبت و سخنرانِی مجالس ائمّه علِیهمالسّلام گاهِی به بنده محوّل مِیشد. روزِی به مناسبت شهادت حضرت امام علِیّ النّقِی علِیهالسّلام صحبت مِیکردم و در ضمن سخنرانِی، فرماِیشِی از آن حضرت به نقل از کلام امِیرالمؤمنِین علِیهالسّلام نقل شد که فرمودند:
هِیچ بقعهاِی از بقاع زمِین و هِیچ قطعهاِی از زمِین وجود ندارد الاّ اِینکه خداوند متعال در آن قطعه فردِی را دفن کرده است و تمام زمِین مدفن افراد و اشخاصِی است که در طول تارِیخ در آنجا زندگِی مِیکردند و حِیات داشتند.[١]
پس از انقضاء مجلس، مرحوم والد ـرضوان الله علِیهـ به من فرمودند:
در اِینباره داستانِی از مرحوم حاجِی هادِی ابهرِی براِیت نقل کنم:
اِیشان مِیگفتند: «در ِیکِی از سفرها که پِیاده از ابهر به ِیکِی از قرِیههاِی اطراف مِیرفتم، هوا به شدّت گرم و من خستۀ راه و تا مقصد هم راه هنوز بسِیار بود، از فرط خستگِی کنار کوهِی نشستم تا قدرِی رفع خستگِی شود و دوباره به راه ادامه دهم. بِیابان خشک و سوزان و اثرِی از آب و آبادانِی و عمران در آن محِیط وجود نداشت. مدّتِی که از نشستن من گذشت ناگاه اِین فکر در من خطور کرد که آِیا زمانِی بوده است که در اِین بِیابان خشک و سوزان قوم و قبِیلهاِی زندگِی کرده باشند و اِینجا مسکن و مأواِی افرادِی بوده باشد؟ به مجرّد اِینکه اِین تفکّر براِیم پِیدا شد ِیکمرتبه دِیدم که زمان به عقب برگشت و من به مِیلِیونها سال عقب رفتم و حرکت زمان به سوِی زمان فعلِی آغاز شد، و دِیدم که در همِین مکان که فعلاً خشک و بدون آب و علف است آنقدر از اقوام و قبِیلهها و اشخاص مختلف با رنگها و ظواهر گوناگون، با احشام و گلههاِی فراوان و به صورتهاِی مختلف زندگِی کردهاند و هر کدام
[١]. الخرائج و الجرائح، ج ١، ص ٣٩٤؛ بحار الأنوار، ج ٥٠، ص ١٤٢:
«عن علِیّ بن أبِیطالب علِیهالسّلام: ”إنّه لِیس من الأرض بقعةٌ إلّا و هِی قبر أو ستکون قبرًا.“»