افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١١٩ - علم حضورِی اولِیاِی الهِی به وقاِیع گذشته و حال و آِینده
بگذارد، و اگر پشت سر نگذاشت به اِیستگاه بعد نخواهد رسِید گرچه مِیلِیونها سال از توقف آن بگذرد، و اگر پشت سر گذاشت و به اِیستگاه بعد رسِید، دِیگر رؤِیت اِیستگاه قبل امکان ندارد.
بنابراِین فقط و فقط فردِی مِیتواند با رسِیدن قطار به اِیستگاه بعدِی وجود، حضور قطار در اِیستگاه قبلِی را ادراک و شهود نماِید که با وسِیلهاِی غِیر از وساِیل عالم مادّه و با واسطهاِی جداِی از وسائط اِین عالم، آن را مشاهده و ادراک نماِید. و لاجرم تا اِین واقعه در جاِیِی و عالمِی و نشئهاِی دِیگر وجود نداشته باشد، چگونه ممکن است اِین فرد بتواند آن را ادراک کند؟
و امّا مسئلۀ نسبت به حوادث و وقاِیعِی که هنوز اتفاق نِیفتاده و صورت خارجِی به خود نگرفته است، کاملاً روشنتر و واضحتر است؛ زِیرا اگر در وقاِیع گذشته امکان رؤِیت براِی بعضِی از افراد موجود باشد، و ِیا وقاِیعِی که همزمان با زمان اِین فرد در نقاطِی دور دست و دور از چشم او اتفاق مِیافتد مثل داستان حضرت عِیسِی علِیهالسّلام، بالأخره اِین قضِیّه صورت خارجِی به خود گرفته است، ولِی در قضاِیاِیِی که هنوز وجود پِیدا نکرده، دِیگر حتِّی اِین فرض راه ندارد.
علم حضورِی اولِیاِی الهِی به وقاِیع گذشته و حال و آِینده
نکتۀ مهم و حِیاتِی اِین است که: اِین رؤِیت و مشاهدۀ قضاِیا نسبت به گذشته و حال و آِینده تماماً توسّط ِیک علم حضورِی، نه حصولِی صورت مِیپذِیرد؛ ِیعنِی شخص مشاهدهکننده واقعاً و حقِیقتاً خود را در آن واقعه و حادثه حاضر مِیِیابد و با وجود خود اِین پدِیده را احساس مِیکند، نه اِینکه عکس و فِیلم آن را به او نشان دهند چونان که ما عکسِی را مِیبِینِیم و ِیا فِیلمِی را مشاهده مِیکنِیم.
حال که سخن از مرحوم حاج هادِی ابهرِی به مِیان آمد مناسب دِیدم دو قضِیّۀ دِیگر که خالِی از لطف نِیست از اِیشان نقل کنم.
مرحوم حاج هادِی ابهرِی از شِیعِیان مخلص و صادق و صاف و روشن ضمِیرِی بود که عمرِی را با اخلاص و صفاِی باطن و توسّل و ابتهال به اهلبِیت پِیامبر علِیهمالسّلام گذرانِیده بود و بهواسطۀ همِین خلوص و ولاء، خداوند پردههاِیِی از