افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٦١٤ - اطلاق وجود بر مصادِیقش به نحو اشتراک معنوِی است
و همچنِین وجود را به خودِی خودش و با جمِیع اِین انواعِی که مذکور آمد اگر مدّ نظر بگِیرِیم، خواهِیم دِید که وُحدانِی مِیباشد، ِیعنِی ذات واحدِی است داراِی مراتب متفاوته به قوّت و ضعف و اوّلِیّت و اولوِیّت؛ بهطورِیکه عالِیترِین و نخستِین و سزاوارترِین آنها در اطلاق لفظ وجود به آنها عبارت است از وجود واجبالوجود، که جامع کمالات جمِیع مادون خود از مراتب وجود مِیباشد به نحو بَساطت و وحدت، که جامع جمِیع کَثَرات است و همگِی کثرات از آن نشئت گرفته است و نِیز همگِی آنها به سوِی وِی بازگشت مِیکند:
«بسِیطُ الحقِیقةِ کلُّ الأشِیاء» مُفاد (إنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّآ إِلَِیهِ رَاجِعُونَ) است
(إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ)؛[١] ”تحقِیقاً ما همگِی مِلک طلق خدا هستِیم، و تحقِیقاً ما همگِی به سوِی وِی رجعت مِینماِیِیم.“
و به اِین حقِیقت و واقعِیّت اشاره کردهاند آنجا که گفتهاند:
”بسِیطُ الحقِیقةِ کلُّ الأشِیاءِ، و لِیس بشِیءٍ من الأشِیاء؛ آن وجودِی که حقِیقتش بسِیط است، عبارت است از جمِیع اشِیاء، درحالتِیکه هِیچ ِیک از اشِیاء نمِیباشد.“
و توحِید کامل آنوقت است که کثرت را به وحدت، و وحدت را به کثرت برگردانِیم: ”رَدُّ الکثرةِ إلَِی الوَحدة، و الوَحدةِ إلَِی الکَثرة“.
اطلاق وجود بر مصادِیقش به نحو اشتراک معنوِی است
و اِین وجود خارجِی از بالاترِین مرتبۀ وجودِیّۀ آن تا پستترِین مرتبۀ امکانِیّۀ آن ـکه عبارت است از هِیولِی، که داراِی ضعِیفترِین حظ و بهره از مراتب وجود است، که قابلِیّت صرفه و قوّۀ قابلۀ محضه براِی هرگونه صورتِی است، و شاِید در اِین فقره از دعاِی سمات: ”و انزَجَرَ لها العُمقُ الأکبر“ اشاره بدان بوده باشدـ جمِیع مراتب آن از واجب و ممکن، و مادِّی و مجرّد آن، ِیک حقِیقت واحدهاِی مِیباشد؛ گرچه در قوّت و ضعف، و وجوب و امکان، و علِّیت و معلولِیّت با ِیکدگر مختلف باشند.
ولِیکن معذلک اِین اختلاف عظِیم، آن را از حقِیقت واحده بودنش خارج نمِیکند و آن را حقاِیق متباِینه قرار نمِیدهد. وجود گرچه با نظر به حدود و
[١]. آِیۀ ١٥٦، از سورۀ (٢) البقرة: (الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ).