افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٦٥ - اشعار ابنفارض مصرِی دربارۀ وحدت ذاتِی حق با موجودات
|
٤. تسبَّبتُ فِی التّوحِید حتِّی
وجَدتُه |
و واسطةُ الأسباب إحدِی أدلّتِی |
|
|
٥. و وحّدت فِی الأسباب حتِّی فَقَدتُها |
و رابطة التّوحِید
إحدِی وسِیلتِی |
|
|
٦.
و جرَّدتُ نفسِی عنهما فتجرَّدت |
و لمتک ِیومًا
قطّ غِیر وحِیدةٍ[١] |
«١. در باب اتّحاد من با محبوب رواِیتِی ثابت و متقن آمده است که جاِی هِیچ شبههاِی را نمِیگذارد.
٢. و اِین بشارت بهواسطۀ تقرّب بنده است با محبوب به انجام مستحبّات و اتِیان واجبات.
٣. و دلِیل اِین مدّعا و اشارهاِی که به تحقّق وحدت بِین من و محبوب شده است را از حدِیث معروف: ”من گوش او خواهم شد“ همچون آفتاب تابان در هنگام ظهر مِیتوان استنباط نمود.
٤. من براِی رسِیدن به اِین مقصود (توحِید ذاتِی و فناء در ذات محبوب) متوسّل به اسباب و وسائط آن شدم که همان اداء مستحبّات و نوافل و واجبات شرعِیّه است، و واسطه بودن اسباب شرعِیّه و عمل به تکالِیف شرعِی مرا به اِین مرحله و مرتبه رهنمون گردِید.
٥. و چون نِیک نظر کردم و در اِین اسباب و وسائط تعمّق و تأمل نمودم، به ناگاه درِیافتم که تمام اِین اسباب و تکالِیف همه به ِیک سو اشاره و دلالت دارند و باطن همۀ آنها فقط توحِید است و بس؛ و لذا به ِیکباره تمام کثرات به کنارِی رفت
[١]ï”هِیچ وسِیلهاِی نِیست براِی نزدِیکِی و قرب بندۀ من به من که در نزد من محبوبتر و پسندِیدهتر باشد از آنچه بر او تکلِیف نمودم.
و پِیوسته بندۀ من با اداء نوافل و مستحبّات، خود را به من نزدِیک و نزدِیکتر مِیکند تا جاِیِی که مورد محبّت و لطف من قرار مِیگِیرد؛ پس وقتِی او را دوست داشتم، ذات او متحوّل و آثار وجودِی او متغِیّر مِیشود، در اِینوقت من گوش او خواهم شد که با آن مِیشنود و بِیناِیِی او خواهم شد که با آن مِیبِیند و زبان او خواهم شد که با آن صحبت مِیکند و دست او خواهم شد که با آن مِیگِیرد....“
[١٤٩]. دِیوان ابنفارض، تائِیه، ص ١٢٨.