افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٦١٣ - وجود واجبُ الوجود، فِی نَفسِه بِنَفسهِ لِنَفسِه مِیباشد
از اِین بحث أصالة الوجود و عدم امکان تکرّر نفس حقِیقت شِیء که بگذرِیم، مِیرسِیم به تقسِیم وجود که منقسم مِیشود به دو نوع: ذهنِی و خارجِی.
امّا وجود ذهنِی، اعتبارِی است محض و مفهومِی است صِرف، همچون بقِیّۀ مفاهِیم ذهنِیّۀ منتزعۀ از مصادِیق آن، که به نحو حَمل شاِیع صناعِی از محمولات بالضَّمِیمه بر آن حمل مِیشود، نه به نحو خارج محمول. بنابراِین اِین گفتارت که زِید موجود است، بعِینه مانند اِین گفتار دِیگرت است که زِید کاتب است؛ و آن عبارت مِیباشد از ِیک مفهوم کلِّی واحد منطبق بر افرادش که شمارش ندارد و به اصطلاح حکِیم، آن را از ”معقولاتِ ثانِیه“ نام گذاردهاند.
امّا وجود عِینِی خارجِی که اِین مفهوم ذهنِی از آن حکاِیت مِینماِید و انتزاع مِیشود، داراِی چهار نوع مِیباشد:
١. ذاتِی، و آن بشرطِ لا و بشرط شِیء (مقِیّد) و لا بشرط است (مطلق). و در قسم بشرط شِیء مندرج است نوع دوّم ِیعنِی:
٢. وجود رابط، که عبارت است از مُفاد کانَ ناقِصه.
٣. رابطِی، و آن عبارت است از وجودِی که فِی نفسه بودنش عِین وجود آن براِی غِیرش مِیباشد، مثل أعراض.
٤. رَبطِی، و آن عبارت است از وجودِی که فِینفسه و لنفسه مِیباشد ولِیکن قائم است به غِیر خودش؛ مثل جواهر، زِیرا آنها وجودشان لنفسها و فِینفسها است ولِیکن قائماند به غِیر خودشان که علّت آنها بوده باشند.
وجود واجبُ الوجود، فِی نَفسِه بِنَفسهِ لِنَفسِه مِیباشد
امّا واجبالوجود هر سه مراتب نفسِیّت در او مجتمعاند: فِی نَفسِه بِنَفسِه لِنَفسِه.[١]
[١]. ما در کتاب توحِید علمِی و عِینِی در مکاتِیب حکمِی و عرفانِی، از اقسام وجود خارجِی، با بِیانِی واضح و تقسِیمِی روشن سخن بهمِیان آوردهاِیم (ص ٢٩١ و ٢٩٢) و شکل زِیر را در تقسِیمات ترسِیمِی آن نِیز اضافه نمودهاِیم:
