افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٣٤٧ - منظور و مراد مولانا از تمثِیل به نقاشِی رومِیان و چِینِیان
و ظلمات و زنگارها، زمِینۀ نفسانِی و روحِی خود را به تجرّد نزدِیکتر مِیکند و به هر مقدار که بهواسطۀ مراقبه و عمل به برنامۀ سلوکِی از دنِیا و تعلّقات فاصله گرفت، به همان مقدار عکس رخ ِیار بر لوح ضمِیرش جلوهگر خواهد شد؛ زِیرا از آنجا که لطف حق و نزول فِیض در مراتب اسماء و صفات، حدّ ِیقفِی ندارد و به طور مستمر و دائم در حال فِیضان و انعام مِیباشد، براِی استفاده و استناره از نور و مواهب الهِیّه نِیاز به انتهاض فرصت و ترقّب حال و دقت نِیست، بلکه باِید حال را مستعدّ نظر نمود و به محض استعداد، فِیض خودبهخود سارِی و جارِی است.
اِین مسئله به مثابۀ آن مِیماند که آبشارِی پِیوسته در حال رِیزش آب و انزال رحمت است و براِی استفاده و بهرهمندِی از آن باِید ظرف را در جوار آن قرار داد و ِیا انسان خود را در معرض رِیزش آب قرار دهد، و هر وقت اِین تهِیّؤ حاصل گردِید استفاضه نِیز حاصل است بدون کمترِین مهلت و تأخِیر؛ و هرچه ربط و اتّصال بنده با خداِی خوِیش دقِیقتر و رقِیقتر و لطِیفتر و مجرّدتر گردد، کِیفِیّت افاضه در مِیزان تجرّد و صورت نِیز تغِیِیر خواهد کرد.
و البتّه اِین تجرّد و آمادگِی ادامه خواهد ِیافت تا اِینکه نفس سالک بالکلِّیه از دائرۀ أنانِیّت و إنِّیت خارج گردد و دِیگر از اوصاف دنِیوِی و تعلّقات مادِّی چِیزِی در او وجود نداشته باشد، و باِید از حجابهاِی ظلمانِی و نورانِی توجّه به ذات و استقلال در تعِیّن و تشخّص بالکلِّیّه رها و آزاد شده باشد و ذات او با ذات حضرت حق متّحد و در او فانِی گشته باشد. در اِینجا است که حقِیقت وجودِیّه آن سالک واصل بهواسطۀ محو و فناء در ذات بارِی، خود مولّد حقاِیق و موجِد معانِی و ادراککنندۀ رموز و اسرار ربوبِی مِیگردد؛ که به تعبِیر شِیخ اکبر: «تجلِّی ذات پروردگار بدون واسطه بر عبد خالص خود مِیباشد.»
بنابراِین مفاد اِین اشعار چنِین است:
برخلاف تصوّر ابتداِیِی که انسان ابتدائاً باِید نفس خود را آمادۀ افاضات پروردگار نماِید و بهواسطۀ ترک محرّمات و اتِیان واجبات و عمل به مستحبّات، قابلِیّت نزول