افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٦١٨ - آل کاشف الغِطاء وجود واحد است؛ موجود هم واحد است
(قُلْ لَوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا).[١]
و اگر ما مِیخواستِیم در اِین غوامض و اسرار و کشف رموز از اِین گنجهاِی دُرربار و گهرافشان قدرِی سخن را گسترش دهِیم، حتماً مِیباِیست صندوقهاِی محفظۀ کتاب را با اِین سخنان تفصِیلِی و داستانها، سرشار و مملوّ سازِیم؛ و تازه از مقدار بسِیارِی نتوانسته بودِیم بِیاورِیم مگر اندکِی را (مثنوِی هفتاد من کاغذ شود).
آل کاشف الغِطاء: «وحدتِ وجود از مسائل ضرورِیّه است»
ولِیکن همِین مقدارِی را که ذکر نمودِیم با نهاِیت اِیجاز و اختصارش شاِید براِی اهل تدبّر در اثبات معناِی صحِیح از ”وحدت وجود“ کافِی باشد. زِیرا اِین مسئله اُفقش از انکار و جحود برتر است، بلکه آن از ضرورِیّات اولِیّه محسوب مِیشود. و ما در بعضِی از مؤلّفاتمان تعرِیف ضرورِی را کردهاِیم که: آن چِیزِی است که نفس تصوّرش مستلزم حصول تصدِیق به آن است و نِیاز به اقامۀ دلِیل ندارد و محتاج به برهان نِیست؛ مثل اِینکه مِیگوِیِیم: واحد نصف اثنِین است (ِیک نصف دو است).
بنابراِین، وحدت وجود به معناِیِی که ما ذکر کردِیم، در آن ابداً شکِّی و اشکالِی موجود نمِیباشد.
آل کاشف الغِطاء: وجود واحد است؛ موجود هم واحد است
مشکله و معضله در مسئلۀ وحدتِ موجود است. به جهت آنکه آنچه در بادِی نظر، به نظر معقول مِیآِید آن است که وجود واحد است و امّا موجود که متحصّل است از حدود و قِیود و تعِیّنات، متعدّد مِیباشد؛ ولِیکن آنچه در کلمات عرفاء شامخِین و مشاِیخ صوفِیّۀ سالکِین و واصلِین ترشّح کرده و فوران نموده است آن است که هم وجود و هم موجود واحد هستند.
و اِین عقِیده و کلمهاِی است سنگِین و پِیچِیده که اکابر عرفاء و اساطِین در
[١]. آِیۀ ١٠٩، از سورۀ (١٨) الکهف:
«بگو اگر جمِیع درِیاها مرکّب شوند براِی احصاءکردن و نوشتن کلمات پروردگار من، هر آِینه آن درِیاها تمام و نابود مِیشوند پِیش از آنکه کلمات پروردگار من نابود و تمام گردد؛ اگرچه ما براِی کمک به اِین امر ِیک درِیاِی دگر بمانند آن بِیاورِیم!»