افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٢٢ - کِیفِیّت تعلّق علم الهِی به موجودات در بستر زمان
براِی صدها سال بلکه هزاران سال در اِین مکان بودهاند و سپس مرگ آنها را به زِیر خاک درکشِید و آن آثار و خانهها و بناها بهکلِّی نِیست و نابود شد؛ سپس قوم و قبِیلۀ دِیگرِی به جاِی آنها آمدند و همِینطور اِین سلسله ادامه ِیافت تا به امروز که فعلاً اِین سرزمِین دچار خشکسالِی شده است و کسِی در آن زندگِی نمِیکند، که من قادر بر شمارش آنها نِیستم!»
و عجِیب آنکه مِیفرمود: «من با همۀ آنها بودم و در مِیانشان گوِیِی زندگِی مِیکردم و با تکتک آنها حشر و نشر داشتم و تمام خصوصِیّات آنها را با وجودم حس و لمس مِیکردم.» و اِین خِیلِی عجِیب و غرِیب است!
حال به سرّ و علّت اِین مطلب مِیرسِیم که چگونه ممکن است فردِی نسبت به امورِی که از دِیدگان افراد عادِی پنهان است ـچه امور گذشته و چه امورِی که در زمان حال اتّفاق مِیافتد و چه امورِی که هنوز اتفاق نِیفتاده استـ مطّلع گردد، خواه آن فرد پروردگار باشد ِیا ملائکه ِیا انسان؛ زِیرا همانگونه که گذشت، امور عدمِیّه قبول هِیچ حکم اِیجابِی و هِیچ نشان از نشانههاِی امر وجودِی را نمِیکنند و بهطور کلِّی عدم اصلاً هوِیّتِی ندارد تا به نحوِی از انحاء بتوان حکمِی را بر او مترتب نمود، حتِّی خود ذات پروردگار نِیز قادر بر اطّلاع و آگاهِی از ِیک امر عدمِی نمِیباشد، چه رسد به ساِیر مخلوقات.
کِیفِیّت تعلّق علم الهِی به موجودات در بستر زمان
و لذا توجّه به اِین نکته ضرورِی است که: چگونه علم پروردگار تعلّق مِیگِیرد به حادثهاِی مادِّی که شرط وجود او، در بستر زمان بودن است، و زمان که امرِی دفعِیالحدوثوالوجود نمِیباشد، بلکه متصرّمالوجود است، ِیعنِی وجود ِیک لحظه از زمان، متوقّف بر گذشت لحظۀ قبل است و تا لحظۀ قبل حرکت نکند و جاِی خود را به لحظۀ بعد ندهد، حوادثِی که قرار است در لحظۀ بعد بهوجود آِید همه معدوم خواهند بود، و چون معدوماند امکان ندارد به آنها علم تعلّق بگِیرد. بنابراِین جمع بِین اِین دو مطلب به چه نحو و کِیفِیّتِی خواهد بود؟[١]
[١]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون علم بارِی تعالِی به اشِیاء بعد خلق آنها رجوع شود به الفتوحات المکِّیة، ج ١، ص ٢٥٩؛ ج ٢، ص ٤٥١؛ التعلِیقات، ص ٢٨ و ٨١؛ القبسات، ص ١٣٥.