افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٦٣٥ - ابِیات راقِیۀ مِیرزا محمّدرضا قمشهاِی در وحدت موجود
روشن است که ابداً جاِی انکار و شکِّی در آن تصوّر نمِیگردد.
مثال روشن آن انسان است با قواِی باطنِیّه و قواِی ظاهرِیّۀ آن. نفس ناطقۀ هر فرد از افراد بشر داراِی حسِّ مشترک و قواِی مفکّره و واهمه و حافظه، و داراِی حسّ باصره و سامعه و شامّه مِیباشد. اِین قوا همگِی از جهت وحدت، عِین نفس ناطقه بوده و واحد هستند؛ ولِیکن به اعتبار تعِیّنات و ظهورات، بدِین گونه متعِیّن و ظاهر شدهاند.
حقّاً و تحقِیقاً ما نمِیتوانِیم وحدت و وحدانِیّت خودمان را انکار کنِیم؛ و اِیضاً در عِین حال، اِین تعدّد و تعِیّن و تکثّر قوا امرِی است غِیر قابل تردِید. نفس وحدانِی ما، به قواِی باطنِیّه و آنگاه به قواِی ظاهرِیّه امر مِیکند و از ما بدِین واسطه کارهاِیِی سرمِیزند که داراِی عنوان کثرات هستند؛ ولِی در عِین حال، وحدت ما در اِین افعال و قوا به جاِی خود باقِی است. بنابراِین قواِی باطنِیّۀ ما، خود ماست در آن ظهورات؛ و قواِی ظاهرِیّۀ ما مثل دِیدن و شنِیدن ما نِیز خود ماست در اِین ظهورات.
تعدّد در قواِی ما که موجب عُزلت گردد غلط است. وحدت است که در مظاهر و مجالِی خود ظهور و تجلِّی کرده است. همچنِین است اِین امر راجع به حضرت سبحان: خود اوست، نه غِیر او که در اِین آِیهها و آِینهها و مظاهر و مجالِی ظهور نموده است. تعدّدِی که مستلزم عزلت شود غلط است؛ وحدت است در کثرت، وحدت حقِیقِی در کثرت اعتبارِی.
حق سبحانه و تعالِی، خالق است در مرتبۀ عالِی و مخلوق است در مرتبۀ دانِی؛ امر است در مقام بالا، مأمور است در مقام پاِیِین؛ راحم است در افق مبِین، مرحوم است در نشئۀ أسفلالسّافلِین.
ابِیات راقِیۀ مِیرزا محمّدرضا قمشهاِی در وحدت موجود
چقدر خوب و عالِی و دلنشِین فرموده است عارف واصل ما:
|
آنِ خداِی
دان همه مقبول و ناقبول |
||||
|
مِن رحمةٍ بَدا و إلِی
رَحمةٍ ِیَئول |
||||
|
از رحمت آمدند و
به رحمت روند خلق |
||||
|
اِین است سرّ
عشق که حِیران کند عقول |
||||