افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٦٨ - لاِیتناهِی بودن حقِیقت علمِی انسان کامل
و امّا حقِیقت علمِی انسان کامل هِیچ حدّ و مرزِی نمِیشناسد، و هِیچ نقطۀ مجهولِی براِیش وجود ندارد، و هِیچ ابهام و اجمالِی در آن حقِیقت علمِیّه راه ندارد؛ خواه به زبان بِیاورد ِیا نِیاورد. زِیرا حضور علم در نفس انسان کامل، ِیک حضور اکتسابِی و احتجابِی نِیست که منوط به تهِیّؤ شراِیط محِیط و اقتران وسائط و اسباب تقرِیب باشد، از بِیدارِی و انتباه و تذکّر و رفع موانع و غِیره؛ بلکه حضور علمِی اشِیاء بهواسطۀ اتّصال ذات انسان کامل با مبدأِ علِیم و قادر و حِیّ است و آن اتّصال، معنا ندارد گاه باشد و گاه نباشد. بلِی، تخلّل اتّصال به ذات حضرت حق، براِی سالکِین و اولِیائِی است که قرب به حق و تجرّد ذاتِی را در مرحلۀ فناءِفِیالله، از مرتبۀ منزل، به مقام نرساندهاند و از حال به ملکه بر نگرداندهاند، و در مرتبۀ فناءِ ذاتِی به ثبات ابدِی و إتقان و رفض آثار نفس بالکلِّیه نرسِیدهاند، و هنوز از وجود نفسانِی آنان بقاِیاِیِی در زواِیا و خفاِیاِی دل، به چشم مِیخورد. ولِی آنان که در مرتبۀ فناء، از عِین ثابت نِیز گذشتهاند دِیگر تعِیّنِی براِی اِیشان متصوّر نِیست تا زمِینۀ ذهول و غفلت که لازمۀ بقاءِ فِیالنّفس است، براِی آنان متصوّر باشد؛ آنان دِیگر باقِی هستند به بقاءِ خدا و علم دارند به علم خدا و قدرت دارند به قدرت خدا، و قدرت خدا و علم او که حدّ و مرزِی ندارد.
اِینکه شِیعه و سنِّی دربارۀ حضرت مولَِیالموحّدِین أمِیرالمؤمنِین علِیهالسّلام نقل کردهاند که بارها مِیفرمود: «سَلونِی قَبلَ أن تَفقِدونِی؛[١] قبل از آنکه مرا از دست بدهِید هرچه مِیخواهِید سؤال کنِید!» براِی اِین است که علم علِی دِیگر از آنِ خودش نبود، از آن خدا بود؛ و آگاهِی او بر اسرار عالم وجود دِیگر مال خودش نبود، مال خدا بود؛ و علم خدا که کم و زِیاد ندارد، علم او علم اطلاقِی است.
روزِی أمِیرالمؤمنِین علِیهالسّلام بر فراز منبر سخن مِیفرمود و در ضمن، به اِین سخن تکلّم نمود؛ در اِین هنگام سعدبن وقّاص برخاست و گفت: ِیا
[١]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون اِین منقبت امِیرالمؤمنِین علِیهالسّلام و مصادر اِین رواِیت از عامه و خاصّه، رجوع شود به امام شناسِی، ج ١٢، درس ١٧٧ـ١٨٠.