افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٣٣ - بِیان قرآن در تفسِیر خضوع نمودن اهل دنِیا در برابر خداوند
ارتباط نفس با حوادث و جاذبههاِی عالم دنِیا، خود را به مظاهر مادون و پَست و بِیاعتبار اِین عالم مشغول مِیدارد و آن حقِیقت پنهان و تعلّقش را، چهبسا به دست نسِیان و ذهول مِیسپارد،[١] و شب و روز خود را به جاذبههاِی مادِّی و شهوانِی و اعتبارات سپرِی مِیکند و تفکّر مادّه و اصالت مادّه را بر تفکّر و اصالت نور و تجرّد و معنا ترجِیح مِیدهد، و منطق اهل دنِیا را برمِیگزِیند که گوِیند:
(إِنْ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ)؛[٢]
«هِیچ حقِیقت و واقعِیّتِی در پِی اِین دنِیا و لذّات آن وجود ندارد، در اِینجا زاده شده و در همِینجا به خاک سپرده مِیشوِیم و دِیگر از برانگِیخته شدن و به عاقبت و جزاِی کردار دنِیا در دنِیاِی اخروِی رسِیدن، خبرِی نمِیباشد.»
بِیان قرآن در تفسِیر خضوع نمودن اهل دنِیا در برابر خداوند
امّا جالب اِینکه همِین افراد هنگام فراغت بال و در درون ناآگاه خوِیش[٣] و در خلوت دور از هِیاهوهاِی سرگرمکننده و وِیرانگر، و چهبسا در مواقع عُسر و سختِی و ِیا بِیمارِی و گرفتارِی، با رجوع به نهانخانۀ دل، توجّه و التفاتِی به همان حقاِیق و روابط فراموش شده مِینماِیند، و خود را در مواجهه و رودرروِیِی با آنها ناگزِیر مِیِیابند و هِیچ مفرِّی را براِی نهانساختن آنها نمِیبِینند و چارهاِی جز تسلِیم و خضوع در برابر خداِی لاِیزال و مبدأ وجود، احساس نمِیکنند.
آِیات شرِیفه قرآن کرِیم در اِینباره به شرح حال اهل دنِیا پرداخته و پرده از اِین کشوقوس در حالات درون و نفس آدمِی برمِیدارد:
(وَمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ * فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ
[١]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون نسِیان و ذهول انسان از اطوار و حقاِیق مافوق عالم ملک و ماده رجوع شود به شرح فصوص الحکم، خوارزمِی، ج ١، ص ٧ـ٦٦؛ الفتوحات المکِّیة، ج ٣، ص٨٩.
[٢]. سوره مؤمنون (٢٣) آِیه ٣٧.
[٣]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون حقِیقت فطرت و ضمِیر ناخودآگاه انسان رجوع شود به الفتوحات المکِّیة، ج ٢، ص ٦٩، باب فطرة الإنسان من حِیث کونه حقًا مطلقًا؛ ج ٢، ص ٣٢٤؛ ج ٣، ص ٤٠٣.