افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٠٨ - علم حضورِی و علم حصولِی
بنابراِین در سلسلۀ علل و معلولات، هر علّتِی نسبت به معلول خود عالم است و هر معلولِی نِیز نسبت به علّت خود؛ منتها علمِ علّت نسبت به معلول ناشِی از استِیلاء و سِیطره و امحاء معلول در ذات علّت است، که نتِیجۀ آن اشراف و هِیمنه بر همۀ زواِیاِی وجود معلول مِیباشد؛ ولِی علمِ معلول نسبت به علّت، معلول ربط وجودِی و احتِیاج و نِیاز به علّت و اتّکاء و تدلِّی آن است، بهنحوِیکه وجود خود را فانِی در علّت خوِیش مِیداند و او را مشرف بر حدود وجودِی خود به حساب مِیآورد و از نظر وجودِی بِین خود و بِین علّت احساس وحدت مِینماِید، بدون اِینکه علم به حدّ وجودِی علّت خود حاصل کند.[١]
علم حضورِی و علم حصولِی
اِین نحوۀ از علم را که عالِم در وجود خود احساس معِیّت و وحدت با وجود معلوم را مِینماِید علم حضورِی مِیگوِیند. در علم حضورِی مطلب اِینگونه نِیست که ِیک صورت و ِیا مفهومِی از معلوم بر نفس عالم وارد و داخل شود که قبلاً نبوده است و بهواسطۀ اِین ورود، انسان ِیا هر شخص دِیگر احساس امر زائدِی را در درون و ذات خود بنماِید، بلکه آن معلوم را نزد خود و در نفس خود احساس مِیکند و اِین حس از او جدا نمِیشود.
مثلاً مِیگوِیِیم ذات پروردگار نسبت به خود علم دارد ِیعنِی وجود حضرت حق که هِیچ شائبۀ ماهِیّت و حدِّی در آن راه ندارد، همواره به ذات خود آگاهِی و اطّلاع دارد و هِیچگاه از خود غفلت نمِیکند و نسِیانِی بر او عارض نمِیشود؛ زِیرا بروز غفلت و نسِیان بر حقِیقت هستِی مساوِی با عدم هستِی و بطلان آن خواهد بود، و هستِی هِیچگاه زوال و بطلان برنمِیدارد.
در مقابل اِین علم، علمِی است که از خارج بر نفس انسان ِیا شخص دِیگرِی وارد مِیشود و اِین علم مسبوق به جهل است، مانند علومِی که انسان فرامِیگِیرد و
[١]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون علم علّت، و اشرفِیّت آن بر علم معلول، رجوع شود به اثولوجِیا، ص٢٠٣؛ الحکمة المتعالِیة، ج ٨، ص ٧٢؛ شرح المنظومة، ج ٢، ص ٤٨٥.