افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٦٤٤ - تبِیِین نظرِیّۀ حلول
دو نظرِیّه در تعارض و تقابل جدِّی با ِیکدِیگر قرار دارند. و نِیز دربارۀ کلامِی که پارهاِی از اهل معرفت در توصِیف ذات واجبالوجود فرمودهاند، و بعضِی آن را معارض و در تقابل با توحِید الهِی و وحِیانِی شمردهاند، مطالبِی تقدِیم مِیدارِیم و توفِیق هداِیت و صواب را از خداوند متعال طلب مِینماِیِیم.
ابتدا مطلب را از تصوِیر حلول آغاز مِیکنِیم و توضِیح خواهِیم داد که تنها چِیزِی که بِین رِیشه و پاِیۀ نظرِیّۀ «خطا و بطلان در وحِی» و بِین نظرِیّۀ «حلول» وجود ندارد همان اشتراک در اِین دو مقوله است، چنانچه در مسئلۀ وحدت وجود اِین توضِیح داده شد و روشن گردِید که ربط دادن بِین نظرِیّۀ خطا در وحِی و بِین قاعدۀ وحدت وجود، ناشِی از جهل به معارف حکمِی و مبانِی فلسفِی است لاغِیر.
تبِیِین نظرِیّۀ حلول
مسئلۀ حلول را در دو تصوِیر و دو چهره مِیتوان مطرح نمود:
در تصوِیر اوّل: اعتقاد بر اِین است که ذات واجبالوجود که وجودِی مجرّد و بالصّرافه و مطلق دارد، با همان خصوصِیّات و حفظ همان اوصاف، در تعِیّنِی از تعِیّنات چه مجرّد و چه مادِّی وارد مِیشود و آن تشخّص و تعِیّن را به صورتِی دِیگر درمِیآورد. در اِین فرض واجبالوجود، مظروف و آن تعِیّن، ظرف و مکان براِی ورود و دخول ذات واجب خواهد بود؛ مانند آبِی که در لِیوان رِیخته مِیشود و ِیا شکرِی که در آب حل مِیشود. در اِین فرض، حلول با بقاء ِیک وجود که همان ذات حقّ متعال است در شِیء خارج، با حفظ حدود و ثغور آن تصوِیر مِیگردد؛ که اِین عِین محال است، زِیرا وجود اطلاقِی و بالصّرافۀ ذات حق چگونه در وجود محدّد و مقِیّد قرار مِیگِیرد؟! و اگر بر فرض قرار گرفت، چگونه در اطلاق و صرافت خود باقِی مِیماند؟! و اگر اطلاق و صرافت خود را از دست داد و خود، مقِیّد و محدّد به قِیود و حدود ممکن گردِید، پس او داراِی حد و ماهِیّت گردِیده، از حِیّز وجوب و غناء ذاتِی خارج، و به فقر و نِیاز به علّت متّصف مِیگردد.
برخِی از جهّال طوائف صوفِیّه، به اِین نوع از حلول معتقد مِیباشند ـالبتّه مِیتوان اعتقاد به اِین حلول را ناشِی از عدم معرفت آنان به توالِی مفاسد آن دانستـ