افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٩٢ - عدم جلوگِیرِی اولِیاِی الهِی از وقوع حوادث و خطرات، با وجود علم غِیبِی بر آن وقاِیع
آن کسِی که خود را از اهل علم و فضل مِیشمارد و بر علِیه اولِیاِی الهِی قلم به هر ِیاوه و هذِیانِی مِیدواند و در مقام پاسخ، حاضر به تقبّل آن نِیست، باِید جاِیگاه خود را در اِین دو عرصه و دو موقِف مشخّص کند.
آرِی، رسول خدا بشر بود و خواهد بود، ولِی همِین بشر به جاِیِی رسِید که جانش فانِی در ذات إله شد و ذاتش مندکّ در وجود اطلاقِیِ حق گردِید و نفسش با نَفَسِ رحمان، عطرآگِین گشت. دست او شد ِیدُالله، چشم او شد عِینُالله، گوش او شد سمعُالله، زبان او شد لسانُالله، عقل و تدبِیر او شد ارادةُالله و مشِیّتُه، علم او شد علمُالله، قدرت او شد قدرةُالله و حِیات او شد حِیاةُالله، و تمام صفات او شد صفاتالله. و در ِیک کلام، قلب او شد عرشالرّحمان و خدا تمام وجود او را در قبضۀ ارادۀ خوِیش آورد؛ حال، او مِیتواند مثل ساِیر افراد بشر باشد؟![١]
عدم جلوگِیرِی اولِیاِی الهِی از وقوع حوادث و خطرات، با وجود علم غِیبِی بر آن وقاِیع
نکتۀ سوّم: از آنجا که امام علِیهالسّلام و غِیر او از اولِیاِی الهِی، داراِی علم به وقاِیع و حوادث آِیندهاند، و علم هم حجِّیت ذاتِی داشته و عالم به آن، موظّف و مکلّف به متابعت آن مِیباشد، چرا و به چه دلِیل و ملاحظهاِی آنان به اِین علم، ترتِیب اثر نمِیدادند و خود را از وقوع حوادثِی که براِیشان خطرِی اِیجاد مِینمود، محفوظ نمِیداشتهاند؟ و مگر آِیۀ شرِیفه نمِیفرماِید:
(وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ)؛[٢] «با دست خوِیش خود را به هلاکت مِیندازِید!»
پس چرا با وجود اخبار امِیرالمؤمنِین علِیهالسّلام از واقعۀ شب نوزدهم و شهادت خود به دست ابنملجم، اقدامِی در جلوگِیرِی از اِین واقعه ننمودند و چرا در آن شب به مسجد براِی اداءِ نماز رفتند؟[٣]
[١]. جهت اطّلاع بِیشتر پِیرامون نگرش و تحلِیل عبدالکرِیم سروش از حقِیقت پِیامبر و کِیفِیّت تلقِّی وحِی به اِیشان، رجوع شودبه سلسله مقالات محمّد صلِّی الله علِیه و آله و سلّم راوِی رؤِیاهاِی رسولانه.
[٢]. سوره بقره (٢) آِیه ١٩٥.
[٣]. بصائرالدرجات، ص ٨٨: &span class="no-content"&ï