افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٥٦ - تعلِیم اسماء الهِی ِیعنِی اتّحاد و عِینِیّت نفس در مرتبۀ تجرّد با اسماء کلِّیۀ الهِّیه
نکتۀ ادبِی در اِین آِیۀ شرِیفه اِین است که: تعلِیم اسماء کلِّیۀ الهِیّه در نفس حضرت آدم ـچنانچه گذشتـ فقط ِیاد دادن کلمهاِی و حروفِی آن اسم نِیست، بلکه وارد نمودن حقِیقت کلِّی آن اسم، ِیعنِی وجود خارجِی آن اسم و صفت کلِّی در باطن و ضمِیر آدم است که به نحو وجود درّاک و حِیّ و فعّال و داراِی عقل و تأثِیر کلِّی بوده، که تمام نشَآت عوالم مختلفه را در حِیطۀ ولاِیت و اشراف خود در سِیطره دارند؛ و لذا در ارجاع ضمِیر از لفظ «هُم» که مختص عقلاء است استفاده شده است. و اگر مقصود از لفظ «هُم» صرفاً ِیادگِیرِی اسماء اِین حقاِیق بود، نه نفس وجود خارجِی و عِینِی آنها، دِیگر امتِیاز آدم بر ساِیر ملائکه چه معناِیِی داشت؟ اِینکه ِیک شخص چند اسم را در حافظه و سِینۀ خود حفظ نماِید چه هنرِی مِیتواند داشته باشد؟!
حقِیقت علمِیّه که مساوِی با تجرّد و فعلِیّت نفس در مراتب وجود است، عبارت است از تحوّل و تغِیّر نفس ناطقه و عِینِیّت آن با وجود حقِیقِی همان معلوم در رتبۀ آن معلوم، و از اِینجا موجب ارزش و اعتبار نفس ناطقه مِیشود؛ و امّا حفظ کردن کلمات و جملات و حروف مثل نوار و ضبط صوت که ارزشِی ندارد و پشِیزِی به حساب نمِیآِید.
پس اِینکه آدم بهواسطۀ اطّلاع بر اسماء کلِّیۀ الهِیّه بر ملائکه فزونِی گرفت و از آنها در مرتبۀ وجود جلو افتاد و آنها بدِین قصور و خلأ و نقصان اعتراف نمودند و در برابر حقِیقت آدم سر به سجده گزاردند و زبان به توبه و پوزش از اعتراض نابه جاِی خود گشودند، همه و همه به خاطر تحقّق اِین حقاِیق کلِّیه در نفس آدم بوده است، نه به خاطر ِیادگِیرِی لغوِی و کلمهاِی و حروفِی اسماء.
و اگر اِینطور نبود ملائکه مِیتوانستند به خدا عرض کنند: خوب است تو هم اِین اسماء را به ما ِیاد بدهِی تا در رتبه و مقام مانند او گردِیم، و ِیا پس از اِینکه آدم اِین اسماء را به ملائکه بازگو کرد دِیگر چه امتِیاز و افتراقِی بِین آدم و ملائکه وجود خواهد داشت؟ همه مانند هم شده و در ِیک صف قرار مِیگِیرند و فرق از مِیان برداشته مِیشود. و اِین آِیاتِی که همه دلالت بر رجحان خلقت انسان مِیکند مفهوم خود را از دست خواهند داد. و آِیه: (إِنَّا