افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٦٢١ - امثلهاِی را که عرفا براِی وحدت موجود آوردهاند بسِیار است
گاهِی او را تصوِیر به درِیا کردهاند و اِین عوالم و کائنات را همچون امواج درِیا شمردهاند. زِیرا امواج بحر چِیزِی غِیر از خود بحر و تطوّرات آن نمِیباشد، موج آب چِیزِی غِیر از خود آب نِیست؛ چون درِیا به حرکت آِید امواج ظاهر مِیگردند، و چون ساکن شود امواج نِیست و نابود مِیشوند. و اِین است معناِی فنا که در آِیۀ مبارکه بدان اشاره شده است:
(كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ * وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ).[١]
وجه ممکن فانِی مِیشود، و وجه واجب باقِی مِیماند.
|
چه ممکن گرد امکان
بر فشاند |
بهجز واجب دگر
چِیزِی نماند |
آرِی، مطلب از اِین قرار است که امواج عبارتاند از تطوُّرات درِیا؛ هِیچ چِیز وجود ندارد غِیر از خود درِیا.
|
چو درِیاِیِی است وحدت لِیک
پر خون |
||||
|
کز او خِیزد هزاران موج مجنون |
||||
|
هزاران موج خِیزد هر دم از وِی |
||||
|
نگردد قطرهاِی
هرگز کم از وِی |
||||
گفتهاند:
”الوجهُ واحدٌ و المَراِیا متعدّدة؛ صورت و سِیما ِیکِی است و آِینههاِیِی که اِین صورت و سِیما در آن منعکس مِیشود متعدّد است.“
|
و مَا الوجهُ إلّا واحدٌ غِیرَ
أنّه |
إذا أنت عدَّدتَ
المَراِیا تَعَدَّدا |
”صورت و شکل و شمائل انسان ِیکِی مِیباشد، امّا اگر تو آِینههاِی عدِیدهاِی در مقابل اِین صورت بگِیرِی، شکل و شمائل هم متعدّد خواهد شد.“
و همچنِین حقِیقت عدد چِیزِی نِیست مگر تکرار واحد، تا جاِیِی که براِی آن نهاِیتِی نِیست.
[١]. آِیۀ ٢٦ و صدر آِیۀ ٢٧، از سورۀ (٥٥) الرّحمن:
«و تمام کسانِی که بر روِی زمِین هستند، فعلاً نِیست و نابود و فانِی مِیباشند* و باقِی مِیماند وجه پروردگار تو.»