افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٢٩٨ - تنزّل الهامات الهِی و ِیا شِیطانِی بر شعراء بر اساس مِیزان پِیروِی از حق و ِیا باطل
و ِیا اِین سخن در باب استاد سخن و نابغۀ ادب و شعر پارسِی، سعدِی شِیراز که غزلِیّات نغز و شاهوار او همواره زِینتبخش دفاتر و ابِیات است، با خزعبلات و مطاِیبات او در کلِّیاتش، در ِیک درجه و مِیزان قرار دارد و هر دو از ناحِیۀ پروردگار به او وحِی و الهام شده است؟! راست نمِیآِید و در حقّ او صدق نمِیکند!
و آِیا مِیتوان گفت: اشعار وقِیح و شرمآور اِیرجمِیرزا و عارف قزوِینِی پدِیدهاِی است ماوراءِ طبِیعِی که از برون بر ذهن و ضمِیر آنها القاء مِیشده است؟! و اِین شاعران مُلهَم از عالم غِیب (!) خود را در سلطه و نِیروِیِی خارجِی و ملکوتِی احساس مِینمودند و اِین مزخرفات را فرآوردههاِی اعطاءشده از آن سوِی عالم مِیپنداشتند؟!
و آِیا شاعرانِی چون ولِیدبن ِیزِید ـکه هنگام تفأّل به قرآن کرِیم، چون آِیه را موافق با طبع و تمنّاِی خود نِیافت، تِیر و کمان طلبِید و قرآن را هدف تِیرهاِی پِیاپِی قرار داد و آن را تکّهتکّه و پارهپاره نمود و چنِین سرود:
|
تُهدِّدنِی بجبّار عنِید |
فها أنا ذاک جبارٌ عنِید |
|
|
إذا ما جئتَ ربَّک ِیومَ حشرٍ |
فقل: ِیا ربّ مزَّقَنِی الولِیدُ[١] |
«آِیا گمان مِیکنِی که من آن فرد ستمکار و لجوج مِیباشم؟ پس بدان که من همان جبار و عنِید هستم!
هنگامِی که در روز محشر به پِیشگاه پروردگارت حاضر مِیشوِی، به او بگو: اِی پروردگار، بدان که ولِید مرا پارهپاره و تکّهتکّه گردانِید!»ـ خود را تحت عناِیت و لطف افاضات عالم قدسِی مِیبِینند و چنِین مِیسراِیند؟! و آِیا خداوند، مفاهِیم و معانِی را بر قلب آنها جارِی نموده است و احساس مِیکنند که از عالم غِیب بر آنها افاضه مِیشود؟!
پس اِین سخن که گفته مِیشود: شاعر خود را تحت نِیروِیِی برونِی و خارج از وجود خود احساس مِیکند و نفس او در ارتباط با آن کشش و جذبه به پذِیرش آن واردات مِیپردازد، چقدر مِیتواند سخِیف و بِیاساس و بِیبنِیان باشد!
[١]. إمتاع الأسماع، ج ١٢، ص ٢٨٢.