افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١١٧ - حکاِیتِی از حاج هادِی ابهرِی در اطّلاع بر مغِیبات
خواهم کرد؛ تمام اِین نشانهها و دلِیلها علامتِی است براِی هداِیت شما اگر اِیمان بِیاورِید و دعوت مرا بپذِیرِید.»
در اِین آِیه حضرت عِیسِی علِیهالسّلام مِیفرماِید: شما در منزل خود غذا مِیخورِید و من اِین غذا خوردن را مشاهده مِیکنم و ِیا هرچه که در خانههاِی خود ذخِیره و پنهان ساختهاِید من آنها را مِیبِینم و بازگو مِیکنم، درحالِیکه در خانۀ خود نشستهام و بِین من و منازل شما کِیلومترها فاصله است و دِیوارها و موانع و حاجزها همه مانع و رادع از رؤِیت ظاهرِی مِیباشند. و علاوه بر اِینها اِینکه در آنِ واحد تمام آنچه را که در منازل وجود دارد مشاهده مِیکنم و هر کس که مشغول غذا خوردن است در منظر و دِیدگان من قرار دارد.
در اِینجا مشاهده مِیشود عِین همان چِیزِی را که خداوند به خود نسبت داده است، به حضرت عِیسِی علِیهالسّلام هم نسبت مِیدهد، و همچنانکه همۀ مخفِیّات و سرائر براِی پروردگار واضح و آشکار است، درست همانها براِی حضرت عِیسِی علِیهالسّلام واضح و آشکار است. و البتّه بسِیار اتّفاق مِیافتد که حتِّی براِی صلحا و متّقِین نِیز اِینگونه قضاِیا واقع مِیشود که البتّه جاِی هِیچگونه انکارِی نمِیباشد.
حکاِیتِی از حاج هادِی ابهرِی در اطّلاع بر مغِیبات
از جمله مواردِی که براِی خود حقِیر اتفاق افتاده است اِینکه: بنده در سنّ حدود هفده سالگِی بودم، صبح نِیمه شعبانِی بود که کنار مرحوم حاج هادِی ابهرِی دوست دِیرِین و رفِیق شفِیق مرحوم والد ـرضوان الله علِیهماـ که مردِی روشن ضمِیر و داراِی نور باطن و صاحب مشاهدات برزخِیّه و مکاشفات غِیبِیّه و روحانِیّه بود نشسته بودم. شب گذشته بنابر عادت هر سالۀ مرحوم والد ـقدّس سرّهـ تا صبح به احِیاء و قرائت دعاِی کمِیل و دعا در معِیّت رفقا و دوستان و شاگردانشان پرداخته بودند. مرحوم حاج هادِی در آن زمان مرِیض و به بِیمارِی سرطان رِیه مبتلا بود و در منزل ما تحت نظر طبِیب به مداوا مشغول بودند، اِیشان در همان حال مرض که نشسته بودند، ِیکمرتبه حالت توجّهِی پِیدا نمودند و سپس خندهاِی کردند و فرمودند: «الآن مشاهده کردم شما و برادرت و پدرت امسال به دور خانۀ خدا در حال طواف مِیباشِید!»