افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٦٢٠ - امثلهاِی را که عرفا براِی وحدت موجود آوردهاند بسِیار است
و جامِی[١] و أمثالهم شاِیع گردِید. و بهترِین و زِیباترِین کسِی که آن را با شعر و نظم به رشتۀ تحرِیر درآورده است و حقّاً کار بدِیعِی انجام داده است، عارف تبرِیزِی شبسترِی در کتاب معروف خود، گلشن راز است.
و خلاصۀ اِین نظرِیّه آن است که اِین طائفه خواستند برسند به اقصِی مراتب توحِید که از آن برتر و بالاتر متصوّر نِیست، و اِینکه براِی حق تعالِی شرِیکِی قرار ندهند؛ نه در مرحلۀ ربوبِیّت همانطور که نزد ارباب ادِیان و شراِیع معروف است، بلکه نفِی کردند از او شرِیک را حتِّی در مرحلۀ وجود، و گفتند:
”لامَوجودَ سِوَِی الحَقّ؛ هِیچ موجودِی جز حق وجود ندارد.“
و اِین کائنات از مجرّدات و مادِّیّات، از زمِینها و آسمانها و آنچه در آنها وجود دارد از افلاک و انسان و حِیوان و نبات، بلکه جمِیع عوالم، همگِی تطوّرات و ظهورات وِی هستند، و لِیس فِی الدّارِ غَِیرُه دَِیّار.
و آنچه را که ما مِیبِینِیم ِیا احساس مِیکنِیم ِیا به اندِیشه و عقل مِیآورِیم ابداً وجودِی ندارند، و ”وجود و موجود“ فقط حق است جلّ شأنه و بس؛ و ما عدم هستِیم و وجود ما غِیر از وجود او نِیست.
|
ما عدمهاِیِیم و هستِیها نما |
تو وجود مطلق و هستِیّ ما |
* * *
|
که همه اوست و نِیست جز او[٢] |
وحدَهُ
لا إلهَ إلّا هو |
امثلهاِی را که عرفا براِی وحدت موجود آوردهاند بسِیار است
و اِین عرفاء در تقرِیب اِین نظرِیّه به اذهان، به اطوار مختلف تفنّن نمودهاند. و در درِیاِیِی طولانِی در اِین مقال، کشتِی رانده و شنا کردهاند و براِی آن به امثلۀ گوناگونِی متشبِّث گردِیدهاند.
[١]. ملاّ عبدالرّحمن جامِی دشتِی صوفِی نحوِی که نسبش به محمّد بنحسن شِیبانِی منتهِی مِیگردد. وِی صاحب کتاب شرح کافِیه در نحو است. در سال ٨٩٨ ه. وفات کرد. و گاهِی جامِی اطلاق مِیشود بر أبونصر أحمد بنمحمّد بجلِّی، معروف به ژندهپِیل، که ِیکِی از مشاِیخ صوفِیّه و در (٥٣٦) وفات کرد. (تعلِیقه)
[٢]. خ ل: که ِیکِی هست و هِیچ نِیست جز او. (محقّق)