افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٥٨٦ - اصل مسلّم و خدشهناپذِیر وحدت وجود
آنها که فرِیاد مِیزنند: «در ذات واجب، همۀ اشِیاء محدوده و تمام ممکنات بحدودها و ماهِیّاتها راه ندارند!» کجا سگ و کافر و زانِی راه پِیدا مِیکنند؟!
ارباب شهود و کشف توحِید مِیگوِیند: «در عالم وجود، غِیر از خدا چِیزِی نِیست.» ِیعنِی وجود او چنان سِیطره و احاطه در اثر وحدت حقّۀ حقِیقِیّه و صرفۀ خود دارد که هِیچ موجودِی در قبال او و در برابر او، عرض اندام ندارد؛ وجود اقدس حق، همۀ اشِیاء را مندک و مضمحل و فانِی نموده است. آنجا حدود و قِیود ـکه لازمۀ شِیئِیّت اشِیاء هستندـ کجا مِیتوانند وجود و تحقّق داشته باشند؟!
آنها مِیگوِیند: «وجود ارواح قدسِیّه و نفوس انبِیاِی عظام، در ذات حق مندک و فانِی هستند! در ذات حق، جبرائِیل و اسرافِیل را نمِیتوان ِیافت!» آنوقت کجا سگ و خوک و مِیکروب و قاذورات ِیافت مِیشود؟!
آنها مِیگوِیند: «تمام موجودات در برابر ذات او وجودِی ندارند؛ آنها همه تعِیّن و ماهِیت و حدود مِیباشند، و اصل وجود موجودات بسته به ذات حق است!» که از آن به صمدِیّت و مصدرِیّت و قِیّومِیّت و منشائِیّت تعبِیر شده است.
اِین معنا و مفهوم را اگر درست دقّت کنِیم، مفاد و مراد همِین کلمۀ تکبِیر و کلمۀ تهلِیلِی است که هر روز در نمازهاِی خود واجب است چندِین بار بر زبان آورِیم و به محتوا و مفادّ آن معتقد باشِیم.
اما مسکِینان نمِیفهمند، و معناِی وحدت را از نزد خود، حلول و اتّحاد مِیگِیرند که منشأ آن شرک و دوئِیّت است. آنگاه مِیترسند که بدِین اعتقاد عالِی که روح اسلام است، لب بگشاِیند؛ درحالِیکه خودشان در شبانهروز در نمازها همِین معنا را تکرار مِیکنند و همِین عبارات را از ذهن مِیگذرانند. و اِین امر ناشِی است از پاِیِین آمدن سطح عمومِی معارف اسلام و اکتفا به علوم مصطلحه و مقرّره، و دور شدن از آبشخوار حقاِیق.
حضرت استادنا الأکرم آِیةالله المعظم، علاّمه طباطبائِی ـقدّس الله سرّهـ مِیفرمود:
«در اذهان عوام از مردم، وحدت وجودِی از کافر بدتر است! ِیهودِی باش، مسِیحِی باش؛ امّا وحدت وجودِی نباش!»