افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٥٥٩ - کلام صدرالمتألهِین دربارۀ مسبوقِیّت حادثه به مادّه و مدت
بوده است و اِین بَعدِیّت نتواند با قبلِیّت در کنار هم قرار گِیرد، لاجرم باِید مادّهاِی بر اِین شِیء حادث سبقت داشته باشد.»
در اِین فقره مرحوم صدرالمتألّهِین تصرِیح دارد که اِین قاعده مختصّ به حوادثِی است که حدوث آنها در عالم مادّه و کون و فساد است، زِیرا در اِین عالم است که زمان شرط اصلِی و اساسِی حوادث و پدِیدهها بهشمار مِیرود و تقدّم افراد زمان ِیکِی بر دِیگرِی، از ذاتِیّات ماهِیّت تدرِیجِیُّ الحصول زمان بهشمار مِیرود و امکان ندارد دو جزء از زمان در آن واحد در ِیک ردِیف کنار هم بنشِینند.
بنابراِین اشِیاء و حوادثِی که شرط حدوث آنها وجود زمان و مکان نمِیباشد مانند حقاِیق عالم مثال و عوالم برتر از آن، نه احتِیاجِی به گذشت زمان براِی خلقت و حدوثشان دارند و نه نِیازِی به وجود مادِّی که بر اِین حدوث سبقت گرفته باشد.
پس از اِین، مرحوم صدرالمتألهِین ـرضوان الله علِیهـ مطلبِی دربارۀ نفوس آدمِی و اندراج آنها در اِین قاعده بِیان مِیکنند که حائز دقّت است، زِیرا نفس انسان از مقولۀ جسم و مادِّیات نمِیباشد و طبعاً نمِیباِیست در تحت اِین قاعده که مختصّ به اجسامِ حادث است قرار گِیرد. اِیشان در تبِیِین اِین مسئله چنِین مِیفرماِیند:
تنبِیهٌ: إنّ بعضَ الحوادث ِیکون إمکانُ وجوده بأن ِیکون موجوداً فِی المادّة، و بعضُ الأشِیاء ِیکون إمکانُ وجوده بأن ِیکون معَ المادّة لافِیها؛ فالأوّلُ کالصوَر الجسمِیّة، و الثانِیّةُ کالنفوس الإنسانِیّة لِیس وجودُها فِی المادّة ولکن معَ المادّةِ ـکما ستعلَم فِی علمِ النفسـ و المادّةُ هِی المُرجِّحةُ لوجود النفس علِی عدمها، إذ کلُّ ما هو ممکنُ الوجود فقُوّتُه علِی الوجود و العدم سواءٌ، فِیجب أن ِیکونَ له سببٌ مرجِّحٌ ِیُمِیله إلِی أحد الطرفِین، لأن الواهبَ جوادٌ ِیکفِیه أقلُّ مُرجِّح ِیُخرج الشِیءَ عن الحدّ المشترک بِین الوجود و العدم.
فتبِیَّن لک أن المادّةَ علّةٌ لوجود النفس علِی هذا الوجه، لاغِیر؛ إذ المادّةُ ِیحُتاجُ إلِیها لوجهِین: أحدُهما لأن ِیَتقوَّم بها الموجود عنها، و هذا لِیس للنفس النطقِیّة؛ و الثانِی لأن ِیُرجَّحَ وجودُ الشِیء علِی عدمه و المحتاج إلِیها من المادّة فِی النفس هو هذا، فالمادّة بالحقِیقة للحوادث، لأن ِیُحمَل إمکانُ الوجود لِیُرجَّح وجودُ