افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٤٧٢ - نقد پاسخ تناقضآمِیز صاحب مقاله در استناد به علم و اطّلاع باطن پِیامبر بر حقاِیق وحِیانِی
بگوِیِیم: مقصود پِیامبر در اِین آِیات، همچون ابِیاتِی است که از جناب حافظ و غِیره صادر مِیگردِیده است و در ضمن، اِین خطاب توجّهِی نِیز به ساِیرِین در شمول اِین مفاهِیم و معانِی داشته است.
در اِین مسئله نِیز صاحب مقاله راه به اشتباه رفته است و در اِین قِیاس، از وجه مشترک و نقطۀ تشبِیه غفلت ورزِیده است.
زِیرا تعبِیرِی چنِین در اشعار، حکاِیت از مرتکزات و ذهنِیّات متولّده در نفس شاعر و قوّۀ خِیال او مِیکند و شاعر اِین ذهنِیّات را جداِی از وجود خوِیش احساس نمِیکند، و براِی وجود خود دو مرتبه و دو حِیثِیّت معتقد است: حِیثِیّت عقل علمِی و عقل عملِی، ادراک قلبِی و ادراک نفسِی، جنبۀ سرّ و جنبۀ خِیال؛ که در اِین دو مرتبه، دو شخصِیّت و دو شأنِیّت در ِیک وجود در کنار هم قرار گرفتهاند، و ِیکِی بر دِیگرِی تفوّق دارد و او را مورد امر و نهِی قرار مِیدهد و از او حساب مِیکشد و به او عتاب مِیکند ـچنانچه در مورد نفس لوّامه که آدمِی را به ملامت مِیکشاند و نسبت به اطوار و افعال انسان سرزنش و عتاب مِینماِید، چنِین استـ و الاّ معقول نِیست که ِیک وجود با حفظ همان حِیثِیّت و جنبۀ وُحدانِی خود، تصورّ دو وجود و دو جنبه را بنماِید، اِین مُحال است.
در اِین فرض، شاعر خود مولّد است و خود متولّد، خود ذخِیره است و خود استخراجکننده، خود عالم است و خود متعلّم، خود ناطق است و خود مستمع. امّا اگر همِین شاعر بخواهد پند و اندرز فرد دِیگرِی را مثلاً استاد خوِیش و ِیا رفِیق خود و ِیا نقلِی از کتابِی را انشاء نماِید، دِیگر نمِیتواند اِین صورتبندِی را در خود بهوجود آورد و خطابِی را که متوجّه به خود مِیگرداند؛ لاجرم از ناحِیۀ غِیر است نه از ناحِیۀ خود. اگر استادش او را مورد خطاب قرار دهد و به او دستورِی صادر نماِید، نمِیتواند اِین دستور و خطاب را از نفس خود ببِیند؛ و اگر چنِین دِید دچار کذب و خِیانت شده است، زِیرا اِین مطلب از او نبوده است.